این دوتا داداش بکگراند خانوادگیشون خیلی شبیه فردریک بود [ ایناهم توی خانواده پولداری بزرگ شده بودن اما اینا ثروتشون به اندازه ثروت خاندان وودز ( خانواده فردریک ) قدیمی نبوده و خانوادشون برعکس خانواده فردریک به این دوتا به اندازه کافی بهشون محبت کرده بودن .
توی سال 1974 که فردریک و جیمز 22 سالشونه و ریچارد 20 سال، این سه نفر بخاطر علایق مشترکشون با هم دیگه دوست میشن و خیلی خوب با همدیگه مَچ میشن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حالا دوستیشون چجوری شکل میگیره؟
جیمز و فردریک توی دوران دبیرستان باهم دوست نبودن اما صرفاً باهم درس میخوندن
تا اینکه یه روز فردریک زنگ میزنه به جیمز و میگه که من میخوام ماشینمو تعمیر کنم میتونی بیای کمکم؟ چون میدونسته که جیمز از ماشین سر در میاره و جیمز میگه آره فقط میتونم داداشمم با خودم بیارم؟ و فردریک میگه آره اوکیه بیار
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
جیمز و فردریک توی دوران دبیرستان باهم دوست نبودن اما صرفاً باهم درس میخوندن تا اینکه یه روز فردریک ز
و اینا اینجوری صمیمی میشن *
حالا این سه نفر همشون عاشق ماشین بودن پس یجورایی ماشینو تبدیل کرده بودن به شخصیتشون برای همین میان یه بیزینسی باز میکنن که توش ماشینای قدیمی و آنتیک رو تعمیر میکردن ولی نمیدونم چه اتفاقی برای این بیزینس میوفته فکر کنم خرابش میکنن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
این سه نفر بخاطر شباهت سبکِ زندگیهاشون خیلی همو درک میکردن؛
فکر کنم خانوادههاشون اون تایم یا پول تو جیبیشونو قطع کرده بودن اینام واسه همین اینجوری بودن که اینم زندگیه که ما داریم؟( 😭 )