چون جودی نمیدونسته که اینا دارن اسم و فامیلشو ازش میپرسن که زنگ بزنن به خانوادش چون تا اینجا فردریک اینا نمیدونن کیارو دزدیدن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
چون جودی نمیدونسته که اینا دارن اسم و فامیلشو ازش میپرسن که زنگ بزنن به خانوادش چون تا اینجا فردریک
بعد اینا وسایل جودی رو ازش میگیرن ( میخواستن یکیشونو بفرستن برای خانوادش به عنوان مدرک اینکه بچشون پیش این خاکبرسراست ) و به یه حفرهای توی زمین اشاره میکنن که یه نردبون ازش زده بوده بیرون و بهش میگن برو اون تو
مایکل آخرین نفریه که از ون میره بیرون و فکر میکرده همه کسایی که همراهشون بودن به قتل رسیدن ولی بعد از اون حفره میره پایین و میبینه هممممه بچه ها و اد، زنده توی یه اتاقک داخل اون زیرِ زمین هستن .
بعد از اینکه همه بچهها و اد میرن توی اون اتاقی که این سه تا زیر زمین ساخته بودن، فردریک و دوستاش نردبونو میکشن بالا و داد میزنن که "مابرمیگردیم " و بعد یه در آهنی میذارن روی اون حفره و بعد صدای جابجا کردن یه چیزایی روی اون در آهنی که گذاشته بودن روی حفره میاد و بچه ها نمیدونستن چه اتفاقی داره میوفته ولی کاری که اون سه تا احمق داشتن میکردن این بوده که یه صفحه آهنی خیلی سنگین میذارن روی اون دریچه و بعد دوتا باتری کامیون میذارن روی اون صفحه آهنی و هرکدوم از این باتریا 100 پوند وزن داشته یعنی جمعا 200 پوند میذارن روی اون صفحه آهنی و بعد بچهها صدای ریخته شدن خاک روی سرشون رو میشنون
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بعد از اینکه همه بچهها و اد میرن توی اون اتاقی که این سه تا زیر زمین ساخته بودن، فردریک و دوستاش نر
فردریک و ریچارد داشتن این 27 نفرو زنده زنده دفن میکردن :))))
بعد از اینکه بچهها و اِد عملاً زنده به گور میشن دوروبرشونو نگاه میکنن تا ببینن اصلاً کجا هستن و اِد متوجه میشه که اینا داخل یه تریلر زیر زمین هستن ( یعنی اینجایی که توشن حتی اتاق هم نیست صرفا یه تریلره که زیر زمین دفن شده )
و یه چراغ کوچیک توی تریلر بوده که نور خاصی نمیداده صرفا باعث میشده تریلر تاریک نباشه و بقیه بفهمن کی کیه
فردریک و دوستاش چندتا تشک خیلی کهنه گذاشته بودن داخل تریلر و یه مقدار آذوقه گذاشته بودن ( در حد بخور نمیر، یک مقدار قلات، یک قرص نان و یه مقدار کره بادوم زمینی و آب )