اینارو میبرن زندان و لباس زندانی تنشون میکنن و بهشون سیب و آبمیوه و اینجور چیزا میدن و دونهدونه باهاشون مصاحبه میکنن
ولی هیچکدوم از بچهها اطلاعات خاصی نداشتن که به پلیس بدن چون کسی چهره اون سهنفرو ندیده بود و فقط میتونستن بگن چه اتفاقی براشون افتاده و اون اتفاقات با اینکه به شدت دلخراش بود ولی کمکی به دستگیری اون سه نفر نمیکرد در نهایت بچهها ساعت 4 صبح میرسن دست خانوادههاشون
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اینارو میبرن زندان و لباس زندانی تنشون میکنن و بهشون سیب و آبمیوه و اینجور چیزا میدن و دونهدونه باه
یعنی فکر کنین 8 شب از تریلر خارج میشن و بعد پلیس 4 صبح بچههارو تحویل خانوادههاشون میده *
و ساعت 4 صبح بچهها نه تنها فرار کردن بلکه سالم و سلامت برگشتن پیش خونواده هاشون و اون سه نفر هنوز خوابن 😂😂
پلیس برمیگرده سراغ لوکیشن که همون مکانی بوده که تریلر داخلش دفن شده بوده و اینو میدونستن که هرکسی که فرصت اینو که وارد این مکان بشه و زمینو اندازه یه تریلر بکنه و تریلرو بذاره اون تو و بعد یه دریچه بسازه و این داستانا، باید به اون شرکت دسترسی داشته باشه
و کسی نیست که صرفاً اونجا کار میکنه چون کارگرایی که اونجا کار میکنن نه کلید اونجا رو دارن و نمیتونن از نگهبانی عبور کنن و بیشتر از تایم کاری سر صحنه بمونن پس پلیس میدونسته که هرکسی اینکارو کرده قطعاً کلید اونجارو داره و دسترسی تمام و کمال داره به اون بخش از زمین؛