چندبار توی زندان از فردریک تلفن همراه میگیرن، فیلمهای بزرگسال دستش پیدا میکنن و بعد میفهمن داره بیرون از زندان یه بیزینس غیرقانونی خرید و فروش ماشین رو رهبری میکنه
بعد از اون اتفاق میرن اون اتوبوس مدرسه رو توی یه انبار نگه میدارن ولی اد با یه اتوبوس دیگه به کارش ادامه میده و تا وقتی که بازنشست بشه راننده سرویس اون شهر بوده
چند سال بعد بچهها یه دورهمی میگیرن و اون اتوبوس رو امضاء میکنن و میدنش به اد
و اینجوری بودن که یه اتفاق بد توی این اتوبوس افتاده ولی ما میخوایم برش گردونیم و به چشم یه معجزه بهش نگاه کنیم و اد این اتوبوس رو توی حیاط خونش نگه میداره
لریپارک که موقع اتفاق افتادن این پرونده فقط 6 سالش بود متاسفانه تا اوایل سی سالگیش به مواد مخدر اعتیاد داشت چون نمیدونست با ترومای اتفاقی که براش افتاده چجوری باید کنار بیاد و درحال حاضر لری بیزینس تعمیرات داره و به عنوان یه کشیش داوطلب میشه توی کلیسای محلی
لری میگه تا اوایل سی سالگیم من هنوز داشتم از اتفاقی که برام افتاد رنج میبردم
و میگه من یک شب توی تخت بودم و حالم خیلی بد بود و داشتم به این اتفاق فکر میکردم و اینکه چرا نمیتونم به زندگی عادی برگردم و هیچی درست نمیشه و اون لحظه لری شروع میکنه به خدا التماس کردن برای اینکه یه راه دیگه جلوی پاش بذاره و اینطوریه که خدایا کمکم کن بتونم اون سه نفرو ببخشم و اون لحظه لری تصمیم میگیره بره و با این سه نفر صحبت کنه و این چپتر از زندگیشو پشت سر بذاره و واقعا اینکارو میکنه میره باهاشون حرف میزنه و میگه من میبخشمتون و حتی یه عکس هم با ریچارد داره