بعد از اون اتفاق میرن اون اتوبوس مدرسه رو توی یه انبار نگه میدارن ولی اد با یه اتوبوس دیگه به کارش ادامه میده و تا وقتی که بازنشست بشه راننده سرویس اون شهر بوده
چند سال بعد بچهها یه دورهمی میگیرن و اون اتوبوس رو امضاء میکنن و میدنش به اد
و اینجوری بودن که یه اتفاق بد توی این اتوبوس افتاده ولی ما میخوایم برش گردونیم و به چشم یه معجزه بهش نگاه کنیم و اد این اتوبوس رو توی حیاط خونش نگه میداره
لریپارک که موقع اتفاق افتادن این پرونده فقط 6 سالش بود متاسفانه تا اوایل سی سالگیش به مواد مخدر اعتیاد داشت چون نمیدونست با ترومای اتفاقی که براش افتاده چجوری باید کنار بیاد و درحال حاضر لری بیزینس تعمیرات داره و به عنوان یه کشیش داوطلب میشه توی کلیسای محلی
لری میگه تا اوایل سی سالگیم من هنوز داشتم از اتفاقی که برام افتاد رنج میبردم
و میگه من یک شب توی تخت بودم و حالم خیلی بد بود و داشتم به این اتفاق فکر میکردم و اینکه چرا نمیتونم به زندگی عادی برگردم و هیچی درست نمیشه و اون لحظه لری شروع میکنه به خدا التماس کردن برای اینکه یه راه دیگه جلوی پاش بذاره و اینطوریه که خدایا کمکم کن بتونم اون سه نفرو ببخشم و اون لحظه لری تصمیم میگیره بره و با این سه نفر صحبت کنه و این چپتر از زندگیشو پشت سر بذاره و واقعا اینکارو میکنه میره باهاشون حرف میزنه و میگه من میبخشمتون و حتی یه عکس هم با ریچارد داره
و لری میگه اون لحظه من بعد این همه سال به آرامش دست پیدا کردم و میدونستم که بالاخره قراره حالم خوب بشه و درحال حاضر لری 10 ساله که ترک کرده و حالش خیلی خوبه .
جنیفر ازدواج کرده، بچه داره و یه دستیار اجرایی توی یه شرکته و به گفته خودش 10 20 سال طول کشید تا بتونه شب توی تاریکی بخوابه
جودی هفینگتن هیچوقت چوچیلا رو ترک نمیکنه و یه سالن زیبایی اونجا میزنه و یک پسر داره ولی به گفته خودش این اتفاق هرروز زندگیش رو تحت تاثیر قرار داده و جودی توی مستند وقتی داشت اینارو میگفت واقعا ناراحت بود میگفت این اتفاق باعث شد من دوست، دختر، خواهر و مادر بدی باشم و خیلی از این بابت که این اتفاق روم این تاثیر رو گذاشت ناراحتم و گفت من هر کاری میکنم تا تاثیر این اتفاق رو روی خودم از بین ببرم ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد و باید تا اخر عمرم باهاش زندگی کنم