eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
778 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاااااام...🤚 شب همگی بخیر...🌙 عزیزانی که به تازگی به جمع دوستان در کانال، 🌹کوچه‌های آسمانی🌱 ملحق شدید ،خوش آمدید حضور سبزتان گرامی باد✅ ✍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_بیست_د
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_بیست_سوم :🔻 📌با انگشتانم روی میز ضرب گرفتم، نرم و آرام (اشتباه میکنی.. اگرم درست باشه اصلا برام مهم نیست گفتی یه شب عروسیه دوتا از افراد داعش با هم.. خب منتظرم بقیه اشو بشنوم..) _دست به سینه به صندلیش🪑 تکیه داد. چند ثانیه ایی نگاهم کردم ( میدونی چقدر کرد تا حاضر شدم از ترکیه بیام اینجا؟؟) _چقدر تماشای باران⛈ از پشت شیشه، حسِ ملسی داشت._ (خوب کاری میکنی.. هیچ وقت واسه علاقه یِ یه مسلمون قائل نشو.. عشقشون مثه ، زمین گیرت میکنه. اونا عروس شونو با دوستاشون میشن.. عین دانیال🧔 که با تقسیم کرد..) _باز دانیال.. نگاهش کردم (منتظرم تا بقیه ماجرا رو بشنوم..) عثمان رسید، با یک سینی قهوه🍮.. فنجانهای قهوه ایی رنگ را روی میز چید.. من، صوفیه و خودش.. _کاش حرفهای صوفی در مورد عثمان راست نباشد.. روی صندلی 🪑سوم نشست.. نگاه پر لبخندش را بی جواب رد کردم. _صوفی نفسش بود (با یه گروه از دخترها به یه منطقه ی جدید تو سوریه رفتیم.. تازه تصرفش کرده بودن.. به همین خاطر قرار شد دو تا از سربازا رو همونجا برگزار کنن.. _میدونستم شب خوبی نداریم چون اکثرا بودن و باید چند برابر شبهای قبل میدادیم.🙁 _مراسم شروع شد.. و پایکوبی و انواع 🍱غذاها.. عروس👰‍♀🧑‍⚖ و داماد رو یه مبل دونفره درست رو خرابه های یه خونه نشستن. عاقد رو خوند. _اما عروس برای گفتنِ بله، یه داشتن و اون سر یه شیعه بود. خیلی ترسیدم. _ این زن، بود._ _یه جوون ۲۱-۲۲ ساله رو آوردن. جلوی پای عروس👰‍♀ به زانو درآوردنش و خواستن که به علی (ع) کنه. اما خیلی و بود با صدای بلند داد زد ((لبیک یا علی)). _خونِ همه به جوش اومد. اما من فقط لرزیدم. داماد بلند شد و چاقو 🔪 رو گذاشت رو گردنش و مثه سرشو برید. همه کف زدن، کِل کشیدن و عروس با پا روی خونش🩸 گذاشت و رو گفت _نمیتونی حالمو درک کنی.. حسِ بدیه وقتی تو اوجِ وحشت، کسی رو نداشته باشی تا بغلت کنه..) و زیر لب کرد (( دانیالِ عوضی.. لعنتی..)) _سرش را به سمت چرخاند، و ( وقتی داشتن سرِ اون پسر رو میبرین، خدات کجا بود؟) _صدای ساییده شدنِ عثمان را رو هم دیگر می شنیدم از زیر میز دست مشت 👊 شده روی زانویش را . بود.. نگاهم کرد. را بست.. _صوفی باید می ماند.. و عثمان این را میدانست، پس ساکت ماند.. پیروزیِ پر شکست صوفی.. _گردنش را سمت من چرخاند ( شب بود.. واقعی رو تجربه کردیم، من و بقیه دخترا.. صدای فریاد و درگیریِ مردها سر نوبتوشون واسه ؛ از پشت در اتاقها شنیده میشد.. نمیفهمی چه ، وقتی با رفتن هر مرد منتظر بعدی باشی.. _بین اون شبم، یکیشون نامرد زندگیم بود.. برادر تو.. دانیال🧔 ... ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
گمان بردند با مرگت، رود از یاد‌ها نامت نفهمیدند سِرّی را که پنهان‌ست در یحیی ...سرِّ یحیی... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
‌ گمان بردند با مرگت، رود از یاد‌ها نامت نفهمیدند سِرّی را که پنهان‌ست در یحیی #لوح ...سرِّ یحیی.
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌🎥...سرِّ یحیی... اگر امثال پیدا نمی‌شدند که تا لحظه‌ی آخر بجنگند، سرنوشت منطقه یک جور بود، حالا که پیدا شدند، یک جور دیگر است؛ اگر بزرگانی مثل پیدا نمی‌شدند که جهاد و عقل و شجاعت و فداکاری و ازخودگذشتگی را با هم مخلوط کنند و به میدان بیاورند، حرکت یک جور بود، حالا که شدند، حرکت یک جور دیگر است. ‌((رهبر معظم انقلاب)) 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌨🍁❄️ باران اگر ببارد مُدام‌ تمام پاییز را.. برف اگر ببارد مُدام‌ تمام زمستان را.. باز هم خفگی ، سهم دنیایی ست که تُو را کم دارد ! هیچکس یاد غریبیِ تُو نیست..💔!'