eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
784 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
●بچه‌ها فـردا روزی شمارا در بگذارنـد از شما نمی‌پرسنـد بلـدی حرف بزنی یا نـه؟ بلکه می‌پرسنـد: خوانـدی؟ با اخت داشتی؟ | شهید مصطفی صدرزاده 🕊🌹 | 🗓 اول آبان ،سالروز شهادت مصطفی صدر زاده 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
●بچه‌ها فـردا روزی شمارا در #قبرتان بگذارنـد از شما نمی‌پرسنـد بلـدی #انگلیسی حرف بزنی یا نـه؟ بلک
🔴 از شهید مصطفی صدرزاده به دانشجویان: 📚خوب درس بخوانید تا کرسی‌های استادی را به دست بیاورید و خوراک فکری سالم برای بچه‌ها فراهم کنید. 📚فاجتهدوا في دراستكم، حتى تظفروا بمقاعد الأستاذية، وتقدّموا للطلاب فكراً نقياً ورؤيةً سليمة 📚Study hard so that you can attain the professorships and provide healthy intellectual nourishment for the students. ✍اول آبان سالروز شهادت، شهیدمدافع‌حرم 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_یکم :🔻 🔻هرچ
☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_و_دو :🔻 📌نمیتوانستم باور کنم. یعنی اصلا نمیخواستم که باور کنم. با تمام تحلیل رفته ام به سمتش خم شدم.. ( چرنده.. مزخرفه.. تمام حرفات بود.. امکان نداره که برادر من چنین کارهای انجام بده.. شما مسلمونااا همه تون یه مشت هستین..) _صوفی نگاهم کرد.. و یخ زده ( بشین سرجات بچه.. من انقدر بیکار نیستم که واسه گفتن یه مشت دروغ و چرندیات؛ از اونور دنیا 🌎، پاشم بیام تو این شهر ، که هر طرفش سر میچرخوندم برادرتو اون خاطرات ببینم.. اصلا چرا باید اینکارو بکنم؟؟ بابای میلیاردر داری؟؟ یا شخصیت مهم سیاسی ؟؟ چی با خودت فکر کردی؟؟ اگه من اینجام فقط به خاطر  دیوونه کننده ی این دوست .. _ اونجایی که تو فکر میکنی با رفتن بهش، میتونی برادرِ عاشق پیشه اتو پیدا کنی، خوده خوده جهنمه🔥.. و شک نکن که برادرت یکی از .. _ اصلا به فرض که همه چیز در مورد برادرت بوده.. اصل ماجرا رو میتونی انکار کنی؟؟ با یه کوچیک میتونی خیلی بیشتر از که من تعریف کردم رو پیدا کنی.. _ _اصلا دانیال .. با مبنای وجودی این گروه، که میخوای شی چیکار میکنی؟؟ .. "آواره کردن مردم".. "تجاوز به زنان و دختران".. "کشتن زن و بچه".. با اینا چجوری کنار میای؟؟ _ فکرکردی میری و اونا یه گروه ویژه با تمام امکانات میذارن در اختیارت که بری، پیداش کنی؟؟ نه.. باید بدی.. مثه همه اون بدبختایی که دارن سرویس میدن، چه ، چه .. میدونی فلج شدن یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی چی؟ _اینکه ندونی کدوم یکی از اون ، بچه ی تو شکمتِ یعنی چی؟ _ تو اردوگاهی که بودم اکثر زنها از فرط دیگه توانایی راه رفتن نداشتن.. شده بودن.. روز و شب از درد به خودشون میپیچیدن و میزدن.. و نکبتی سرتاسر وجود اهالی رو گرفته بود.. فکر میکنی سرآخر چی شد؟؟ یه فرمانده ی جدید اومد واسه بازرسی و گفت (مردان جنگ، زنان تازه نفس میخوان.. اینا به دیگه به درد نمیخورن..) _یه عده که وضعشون بود بردن واسه .. یه عده که شونو فریاد میزدن، سر به نیست کردن.. موندن یه گروه که انقدر حالشون بود، که ارزش یا حتی رو هم نداشتن.. با یه ماشین 🚗 بردن بیرون از سوریه و کردن ،وسط .. _منم یکی از همونام.. تب داشتم.. میلرزیدم.. مدام بالا میاوردم.. اما بر خلاف خیلی از اون زنها زنده موندم.. چون انگیزه داشتم.. واسه زنده موندن، کشتنِ دانیال🧔 بزرگترین انگیزه ی ممکن بود.. میدونی تا خودمو برسونم به مرز،چقدر پیاده روی کردم؟ چقدر زمین خوردم؟ چقدراشک 😢 ریختم و جیغ زدم؟ چقدر لرزیدمو درد کشیدیم؟ اما هر طور بود زنده موندم.. _بعد از چندین روز و راه رفتن بالاخره به مرز رسیدم.. اونجا دستگیر شدم. بعد از کلی بازجویی وقتی فهمیدن از کجا اومدم، با خودشون گفتن ما هم بی نصیب نمونیم.. واسه چند ساعت با اون همه درد و عذاب، شدم چندتا مثلِ برادرت.. _ خلاصه زندگی یه کوچیک در حقم کردو به منتقل شدم که بعد از کلی آزمایش متوجه شدن که دارمو حامله ام.. _خوش بختانه بعد از چند روز به خاطر ، بچه شد.. اما نه.. همیشه همراهمه.. و قرار نیست تا جون برادرتو نگرفتم، جونمو بگیره.. هر چند تو اصلا نمیفهمی، چون جای من نبودی.. دیدی، واسه ملاقات با برادرت باید این همه بدی.. من که میگم ارزششو نداره، حتی اگه دانیال هیچکدوم از اون کارها رو نکرده باشه و من در موردش بهت دروغ گفته باشم.. چون در هر حال، این گروه عوض نمیشه..) _کمی روی میز به سمتم خم شد(اون برادر حیوونت.. واسه تو هم داشت.. یه شب تو از رستگار کردنت، حرفایی میزد.. اما نمیدونم هنوز واسه انجام این ماموریت الهی زنده س یا نه..) _از فرطِ توانایی حرف زدن نداشتم. صوفی ایستاد. کلاهش👒 را روی سرش مرتب کرد و کیفِ قهوه ایی👜 رنگ را روی دوشش انداخت ( من امشب از اینجا میرم.. خیلی چیزها رو واسه عثمان تعریف کردم. سوالی داشتی ازش بپرس..) _یک قدم برداشت، اما ایستاد و برگشت ( راستی اگر دانیالو دیدی.. بهش بگو اگه فقط یه نفس، به زنده بودنم، مونده باشه.. زندگیشو میگیرم..) _رو به عثمان 😏 صدا دار بر لب نشاند ( راستی ، اگه رو دیدی، سلام منو بهش برسون.. بگو به اندازه تمام اشکهایی😭 که ریختم ازش .. بگو حتما التماسهایی که واسه نجات از اون دست ، بهش کردم رو ازش میگیرم..) و رفت.. __عثمان به موهایش چنگ زد و من به معده ام..__ ⬅️.. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
در خاڪ همـ دلمـ بھ هوا؎ تُـو مۍتپد چیز؎ ڪمـ از بھشت ندارد هـوا؎ تُـو.. 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
🌱💔 خـدایـٰا، خداوندا . . تمام اندوهمان را با دیدن ِ "کربلای حُسینت" جبران کن . .😔!'
برمیگردیم! بهر خون خواهی حوالی ¹:²⁰ ... ،، 🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید | «بهترین روز زندگی» 🥀 ✍هر بامداد جمعه، به یاد تُ... 💔 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا