🌹کوچههای آسمانی 🌱
دیدار صمیمانه...☺️🍃👌
☺️👌👆
📷 وقتی که عالم ربانی، آیتالله العظمی بهاءالدینی در خانه خود از مهمانان پذیرایی می کرد. ایشان در کنار سماور کوچک ذغالی می نشست و برای تک تک میهمانان چایی☕️ می ریخت و با رویی گشاده پاسخگوی سوالات آنان بود.
🏠 این خانه محقر و ساده مکانی بود که آیت الله نزدیک به یک قرن با بیاعتنایی به زخارف دنیا در کمال غنا و بینیازی روحی در آن زندگی کرد (ظاهرا این منزل محقر هم مال همسرش بود!!)
🥀فرماندهان جنگ از جمله شهید صیاد شیرازی نیز از مشتاقات پر و پا قرص ملاقات با ایشان بوده و هر از چند گاهی که به تهران می آمدند در بین راه به زیارت ایشان می رفتند. آقای بهاءالدینی ابتدا اگر آنها ناهار یا شام نخورده بودند می گفت بروند کبابی 😋سرکوچه و پس از خوردن نان و کباب می آمدند و گرداگرد ایشان می نشستند و آن حضرت با چایی از میهمانانش پذیرایی می کرد💕
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♥️دلِ من عاشق میمومه...🍃 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
♡••
سَلامـ بَࢪ قلبھاے آࢪامـ گࢪفتھ؛
دࢪ آغوشِ حُـسِیـْـن . .🌱'♥️
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
💞 محبوب من، به آرزویش رسید | شهید محمدرضا زاهدی در کلام خواهر گرامیشان 4️⃣ #قسمت_چهارم «مشغول جم
💞 محبوب من، به آرزویش رسید |
شهید محمدرضا زاهدی در کلام خواهر گرامیشان
5⃣ #قسمت_پنجم (قسمت آخر)
«حتی الان هم با این که پیکرش را دیدهایم، اما رفتنش هنوز باورمان نمیشود.»
📷 تصویری از شهید زاهدی در جمع خانواده
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
💞 محبوب من، به آرزویش رسید | شهید محمدرضا زاهدی در کلام خواهر گرامیشان 5⃣ #قسمت_پنجم (قسمت آخر)
💞 محبوب من، به آرزویش رسید
5⃣ #قسمت_پنجم (قسمت آخر)
«حتی الان هم با این که پیکرش را دیدهایم، اما رفتنش هنوز باورمان نمیشود.»
☎️ تماسهای کوتاه:
ایشان مرا درک میکرد و به من توجه داشت. یک بار که تماس گرفته بود گفت:
«خواهر! خیلی به یادت بودم و بسیار دعایت کردم.» من بسیار خوشحال شدم. تعجب کرده بودم که چه شده او با خود من تماس گرفته؟! چون کمتر پیش میآمد مستقیم با من تماس بگیرد.
📞 بار آخری که تماس گرفت، چند روز قبل از آمدنش به اصفهان بود. او بلافاصله پس از احوال پرسی سفارشهایی به من کرد. با توجه به این که همیشه خودشان از این لحاظ که به واسطه او خطری متوجه دیگران شود، نسبت به مسائل امنیتی دقت داشت، مدام نگران بودم و صحبت را کوتاه میکردم. الان غبطه میخورم و دلم میسوزد که آن موقع نگذاشتم زیاد صحبت کند، در حالی که داشتند بسیار آرام و بدون دغدغه صحبت میکردند.
🥀#خبر_شهادت:
بچههای من بسیار او را دوست داشتند و ایشان هم به خاطر سیادت بچهها احترام خاصی به آنها و پدرشان میگذاشت. یکی از پسرانم به نام آقا محمد، ابراز محبت زیادتری نسبت به دایی علیاش داشت. حتی در کودکی از شدت علاقهاش، به او میگفت دایی جون خوشگله.
🍱 نزدیک افطار بود و ما در خانه بودیم. بچهها خبر را شنیده بودند و به دنبال قطعیت موضوع بودند. گوشیشان مدام زنگ میخورد. محمد آقا چندین بار به من اصرار کرد که تلویزیون را روشن کنم. تلویزیون خبر حمله به کنسولگری را بدون اشاره به اسامی شهدا اعلام میکرد.
🍃 بچهها نام یکی از آشنایان را آوردند که شاید شهید شده باشد. گفتم چه فرقی میکند که چه کسی شهید شده باشد؟ هر کسی باشد ما ناراحت میشویم و لازم نیست تلویزیون روشن باشد.
😔 همسرم مسجد بود. وقتی برگشت دیدم خیلی برافروخته و پریشان هست. احساس میکردم که میخواهد چیزی به من بگوید. داشتیم افطار میکردیم که تلفن خانه زنگ خورد. پسرم آقا سید سجاد از تهران بود. تا گوشی را گرفتم، گفت:
«مِّنَ ٱلمُؤمِنِينَ رِجَالࣱ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيهِۖ فَمِنهُم مَّن قَضَىٰ نَحبَهُۥ وَ مِنهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبدِيلاً»
😭 تا آیه را شنیدم، متوجه شدم چه اتفاقی افتاده گوشی را گذاشتم و حالم دگرگون شد. فکر میکنم ایشان برای ما دعا کرده که بتوانیم این داغ را تحمل کنیم. حتی الان هم با این که پیکرش را دیدهایم اما رفتنش هنوز باورمان نمی شود.
✍🏻 برگفته از #ماهنامه_فکه
🎙 راوی: خواهر گرامی شهید
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
سلام عرض احترام ،🤚🌿
خواهران و برادران گرانقدر
به 🌹کوچه های آسمانی🌱خوش آمدید،
مقدمتان گرامی ،
دوستان قدیم و جدید ، همگی عزیز دلید،
🌺🍃
شبتون عالی☺️🥀
🌹کوچههای آسمانی 🌱
عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگر است...♥️🍃 #اربابم_حسین #سیدالشهدای_دلم 🏴🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره شهید حاج قاسم سلیمانی از رزمندهای که سه بار خواب شهادت می بیند...
✍حسین جانم ،میشه اون موقع یه نگاهی هم به ما کنی...🙏😭🍃
#شب_زیارتی_ارباب
#حسینجانم
#سیدالشهدای_دلم
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
خاطره شهید حاج قاسم سلیمانی از رزمندهای که سه بار خواب شهادت می بیند... ✍حسین جانم ،میشه اون موقع
💔🍃
💌نامه هایی که به دست شهید #پنجشنبه هامهرمیشه😭💔👇👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
💔🍃 💌نامه هایی که به دست شهید #پنجشنبه هامهرمیشه😭💔👇👇
💔🍃
🌸یه شب حسین به #خوابم اومد. #مُهری جهت مَمهور کردن نامه های مردم دستش بود.مهر دقیقا شبیه #سنگ مزارش بود.
🌸فقط کوچکتر و در اندازه مُهر بود. حتی #رنگ متن های موجود در مهر شبیه رنگ موجود در سنگ مزارش بود.
رنگ متنِ
پاسدار شهید مدافع حرم در مهر مثل سنگ مزارش به رنگ #قرمز بود.
🌸دیدم بعضی ها #نامه میدن و حسین همون جا پای نامه ها مهر می زنه. حسین گفت من #پنجشنبه ها نامه خیلی ها رو مهر می زنم.
🌸همون پنجشنبه خانمی رو سر مزار حسین دیدم. که خیلی هم #محجبه نبود.داشت #گریه می کرد.
🌸از من پرسید شما خانواده شهید رو نمی شناسید؟ گفتم من #خواهرش هستم. من رو در #آغوش گرفت و گفت، راستش من خیلی #بدحجاب بودم. اصلا اهل دین و مذهب نبودم. یک روز که داشتم در شبکه های مجازی جستجو می کردم، #تصادفا با شهید معز غلامی آشنا شدم.
🌸خیلی منقلب شدم. در مورد شهید #تحقیق کردم. بعدها شهید رو در #خواب دیدم. این شهید در زندگی من تاثیر بسیاری گذاشت.
🌸باعث شد روز به روز حجابم بهتر بشه. سالها بود که اصلا نماز #نمی_خوندم. ولی از وقتی که با شهید آشنا شدم نماز خوون شدم.من هم خوابی رو که دیده بودم برای اون خانم تعریف کردم...
#من_پنجشنبه_ها_نامه_خیلیا_رو_مهر_میزنم
📚کتاب سرو قمحانه، ص 132
#شهید_حسین_معزغلامی🌷
#پنجشنبه_های_شهدایی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
خاطره شهید حاج قاسم سلیمانی از رزمندهای که سه بار خواب شهادت می بیند... ✍حسین جانم ،میشه اون موقع
~🦋~~
کانَّ ضُلوعی تُنادیک
انگار استخوانهایم
صدایت میزنند؛
"حسین جان" . .💔!'
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌓 امام در چنین شبی در فرانسه - قبل از ترک این کشور... 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🗓 بهمن ماه 1357
⭕️ خطر سوء قصد به جان امام👇👇