#برشی_از_کتاب [ ۱۵ ]
● گفت: «از مشهد زنگ زدن که خودم را سریع برسونم آنجا، اگر اجازه بدید میخواستم دو سه روزی برم مرخصی.» محمود با تعجب خیره شد و گفت:
«تو که میدونی عملیات داریم و دیگه مرخصی نباید بری.»
حسن من و منی کرد و گفت: «پس شما اجازه میدی برم.» محمود سرش را از روی پوشهها بلند کرد و با نگاه معناداری گفت: «من اجازه نمیدم، بهتره بری سر مأموریت.»
حسن چند لحظه ساکت ماند بعد نگاه #ملتمسانهای به من کرد و رفت بیرون.
● منظورش را فهمیدم، باید دست به کار میشدم، رو به محمود گفتم:
«آقا محمود! کارش واقعاً مهم بود، اجازه میدادید میرفت، زود بر میگشت.»
محمود گفت:
«تو #پادگان خیلیها میدونن که این #برادر_خانم منه، چند روز دیگه #عملیات داریم. اگر کارش طول کشید و به عملیات نرسید، ممکنه تو ذهن بعضیها این پیش بیاد که کاوه موقع عملیات برادر خانمش را فرستاد #مرخصی تا #سالم بمونه.»
گفتم: «خودم ضمانتش را میکنم که به عملیات برسد.»
ناراحت گفت: «من با کسی عقد اخوت نبستم، دوست هم ندارم که اعتقاداتم به خاطر همین کارها دچار لغزش بشه.»
📚 ستارههای دنبالهدار ۱؛ کتاب محمود کاوه نوشته: حمیدرضا صدوقی صفحه ۷۵. راوی: علی صلاحی.
#شهید_محمود_کاوه #تیپ_ویژه_شهدا
🌹کوچههای آسمانی🌱
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدرِ امّت...✨
۲روز تا نیمهشعبان
#تا_انقلاب_مهدی(عج)🌸
☀️🌗
محبوبِ من
اما شب سخت مۍگذرد!
ڪاشخورشید شبھا طلوع مۍڪرد..
#محمدصالحعلاء
🌹کوچههای آسمانی🌱
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
273.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
مولای من...
این اعجاز نام معطر توست که در هجمه هاے سنگین آخرالزمان
قلب هایمان را اینچنین آرام کرده است
و جان هایمان را با امید و ایمان ، پیوند داده است ...
یاد تو که مےوزد
حوالے دلهاے ما پر از عطر اطلسےهاےانتظار میشود
انتظارے آمیخته با صبر و پویایے و آرامش...
در افق آرزوهایم
تنها«أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج»را میبینم...☺️🍃✅
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
♡♡♡♡♡♡
سَلامـ بَـࢪ تُـو
بھ تعدادِ قلبهایۍڪھ
آࢪزو؎ ظھوࢪٺ ࢪا داࢪند..✨
🌹کوچههای آسمانی🌱