🌹کوچههای آسمانی 🌱
🥀پنج روز مانده تا شهادت #سردار_خیبر🍃 🌿همت رفت ولی مرام و مکتب او باقی ماند...👇✅💔🍃
شهید همت خطاب به جوانان:
امروز چشم شهیدان به شماست.
بپا خیزید، اسلام و خود را دریابید.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
شهید همت خطاب به جوانان: امروز چشم شهیدان به شماست. بپا خیزید، اسلام و خود را دریابید. 👈🌹کوچههای
💔🍃
#خمپاره صاف خورد کنار سنگر
#حاج_همت گفت:
بر محمد و آل محمد صلوات
نگاهش کردم، انگار #هیچ چیز نمی توانست تکانش بدهد.
#به_این_میگن_ایمان_به_خدا
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓پنج روز مانده به شهادت سردار خیبر، #حاج_محمد_ابراهیم_همت
💔🍃
ببینیم مجموعه سه قسمتی را از شهید همت، فرمانده لشکر محمد رسول الله ( ص )
⏪ قسمت اول
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنج روز مانده تا شهادت سردار خیبر #شهید_حاج_ابراهیم_همت
فرمانده لشکر محمد رسول الله ( ص )
⏪ قسمت دوم
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 پنج روز مانده تا شهادت سردار خیبر #شهیدحاج_ابراهیم_همت
فرمانده لشکر محمد رسول الله ( ص )
⏪ قسمت سوم
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
باز برگرد و ببین در کوچه های بی کسی عاشقت دل را به دست هیچ کس نسپرده است...💔 #امام_زمانم 👈🌹کوچههای
♡••
مــآھِ خُــدا آمد..
مــاھِ خُــدا نمۍآیۍ..؟!🌙📿
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡•• مــآھِ خُــدا آمد.. مــاھِ خُــدا نمۍآیۍ..؟!🌙📿 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
چشم آلوده کجا
وُ
دیدن دلدار کجا...😔🍃❤️🩹
26.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترنم ۱ | مجموعه آیات قرآنی در بیانات حضرت آیتالله خامنهای
📓 مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ ۞
سوره احزاب، آیه ۲۳
#ترنم
#مجموعه_آیات_قرآنی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#عاشقانههای_شهداء💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_دهم 🔰 مادرم رفت آنجا را دید ، فقط یک اتاق بود با چ
. #عاشقانههای_شهداء 💞
#چمران_از_زبان_غاده
#قسمت_یازدهم
🙎♀مادر همانطور دست و پایش میلرزید و شوکه شده بود که چی دارد می گذرد . من هم دنبال او ودست پاچه . مادرم میگفت: دخترم را دیوانه کردی ! همین الان طلاقش بده . دخترم را از جادویی که کردی آزاد کن.
💟حرفهایی که می زد دست خودش نبود. خود ما هم شوکه شده بودیم . انتظار چنین حالتی را از مادرم نداشتیم . مصطفی هر چه می خواست آرامش کند بدتر می شد و دوباره شروع می کرد .
🔹بالاخره مصطفی گفت: باشد من طلاقش می دهم .
مادرم گفت: همین الان !
🔹مصطفی گفت: همین الان طلاقش می دهم......
♦️مادرم انگار که باورش نشده باشد پرسید: قول میدهی؟
🔹مصطفی گفت قول می دهم الان طلاقش بدهم ، به یک شرط !
من خیلی ترسیدم ، داشت به طلاق می کشید . مادرم حالش بد بود . مصطفی گفت: به شرطی که خود ایشان بگوید طلاقش می دهم . من نمیخواهم شما اینطور ناراحت باشید .
مامان رو کرد به من و گفت: بگو طلاق می خواهم .
🔸گفتم: باشه مامان ! فردا می روم طلاق می گیرم . آن شب با مصطفی نرفتم . مادرم آرام شد و دوروز بعد که بابا از مسافرت آمد جریان را برایش تعریف کردم. پدرم خیلی مرد عاقلی بود . مادرم تا وقتی بابا آمد هم چنان سر حرفش بود و اصرار داشت که طلاق بگیرم.
بابا به من گفت" ما طلاق گیری نداریم . در عین حال خودتان می خواهید جدا شوید الان وقتش است و اگر می خواهید ادامه دهید با همه این شرایط که...
🔸گفتم: بله ! من همه این شرط را پذیرفتهام .
بابا گفت: پس برو. دیگر شمارا نبینم و دیگر برای ما مشکل درست نکنید ...
⏪ ادامه دارد...
#به_وقت_رمان
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید