eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
782 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
👆😔💔 به یاد شهدا و قهرمان وطن که در ماه مبارک رمضان در چنین شرایطی از وطن‌مان، «ایران» دفاع می‌کردند و می‌کنند ... 🥀🍃 «اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَ عَلى رِزْقِکَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّک أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» 📸 تصاویر شهدا و مجروحین در اسکله لشکر۱۰ حضرت سیدالشهدا (ع) عملیات والفجر۸ ۲۱ بهمن ۶۴_خرمشهر 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
💫روزه داری در دوران اسارت؛غذای بهشتی سر سفره ی خدا... 👇🍃
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
💫روزه داری در دوران اسارت؛غذای بهشتی سر سفره ی خدا... 👇🍃
🍪روزه گـرفتن جـُرم سنگینی بود.بچه ها غذای ظهـر را در یک پلاستیک جمع کرده، چهـار گوشه آن را گـره زده و زیـر پیـراهن خـود پنهـان می کردند تا زمـان افطـار مخفیـانه استفاده شود. 😔اگـر موقع تفتیش از کسی غـذا می گرفتند او را شکنـجه می دادند. آن غـذای سـرد ظهـر با غذای مختصری که احیانا در شب می دادند را بچه ها به عنوان افطـار می خوردند و تا افطـار روز بعد به همین ترتیب می گذشت. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🍪روزه گـرفتن جـُرم سنگینی بود.بچه ها غذای ظهـر را در یک پلاستیک جمع کرده، چهـار گوشه آن را گـره زده
👆🍎🍔🥗🫕 ✍خدا شاهد است امروز که سالها از اسارت می گذرد به هنگام افطـار همه نوع خوراکی با بهترین کیفیت در سفـره هایمان یافت میشود ولـی لـذت افطـار دوران اسارت را ندارد. ✨به نظـر من آن غذا غذای بهشتی بود و ما هنگام افطـار واقعا حضور خــدا را احساس می کردیم✨ 🎙راوی: سـردار مرتضی حـاج باقری 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
♡•• جهان‌ بھ‌ چھ‌ ڪار‌ آید!؟ اگر‌تُورا‌درڪنارخودنداشته‌باشم... ...بابِ دلمی... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
~🦋~~ و نَحنُ عَشَقناکَ لِنَبقی . . و ما عاشقت شدیم تا باقی بمانیم "حُسین‌ جان" . .💔!' 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#عاشقانه‌های_شهدا💞 #چمران_از_زبان_غاده #قسمت_چهاردهم ❣ مصطفی خیلی آرام این را گوش داد و گفت: من ن
💞 ❌چیزهایی در من بود که خودم نمی فهمیدم و چیزهایی بود که خجالت می کشیدم پیش خودم حتی فکرش را بکنم یا بگویم ، ولی به مصطفی می گفتم . او نزدیکتر از من به من بود . 👨‍⚕👩‍⚕بچه های مدرسه هم همینطور . آنها هم با مصطفی احساس یگانگی می کردند. آن موسسه پایگاه مردم جنوب بود، طوری که وقتی وارد آن می شدند احساس سکینه می کردند. مصطفی حتی راضی نبود مدرسه ، مدرسه ایتام باشد. شب ها به چهار طبقه خوابگاه سر میزد و وقتی می آمد گریه می کرد، می گفت: ما به جای اینکه کمک کنیم که اینها زیر سایه مادرشان بزرگ شوند، پراکنده شده اند. خوابگاه مثل زندان است، من تحمل ندارم ببینم این بچه ها در خوابگاه باشند. 💑 یادم هست اولین عید بعد از ازدواجمان که لبنانی ها رسم دارند و دور هم جمع می شوند‌، مصطفی موسسه ماند، نیامد خانه پدرم .  آن شب از او پرسیدم: دوست دارم بدانم چرا نرفتی؟ مصطفی گفت: الان عید است. خیلی از بچه ها رفته اند پیش خانواده هاشان. اینها که رفته اند، وقتی برگردند، برای این دویست، سیصد نفری که در مدرسه ماندند تعریف می کنند که چنین و چنان. من باید بمانم با این بچه ها ناهار بخورم ،سرگرم شان کنم که این ها چیزی برای تعریف کردن داشته باشند. گفتم: خب چرا مامان برایمان غذا فرستاد نخوردی؟ نام و پنیر و چای خوردی؟! گفت: این غذای مدرسه نیست. گفتم: شما دیر آمدید. بچه ها نمی‌دیدند شما چی خورده اید؟! ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
حکایت ماه رمضان در جنگ...📖