🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡•• دلصدپارهمارانگاهۍجمعمۍسازد؛ڪھاز یڪرشتـھبتوانبخیھزدچنـدینجراحترا..
❤️🩹✅
اگر انسـانها مۍدانستند
فرصتِ باهمـ بـودنشان
چـقـــدر محـدوداسـت
نامـحدود یـڪدیـگر را
دوسـت مۍداشـتند..✨
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
❤️🩹
نَفـسِآدم چـموشه ،
اگهمشغـولشنکنی
اونتـورومشغـولمیکنه ،
مشغـولبهگُنـاه . .😔!'
✍#Darya_39
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
❤️🩹 نَفـسِآدم چـموشه ، اگهمشغـولشنکنی اونتـورومشغـولمیکنه ، مشغـولبهگُنـاه . .😔!'
🌺🍃
خُــــــــدایا!🤲🏻
ایـــــمانی از تُـو میخواهــــــم
کــــــه "دلــــم" آن را لمس کند..♥️!'
✍#Darya_39
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
سلام دوستان ،وقت همگی بخیر
🤚🍃✅
عزیزانی که تازه به جمع اهالی کوچههای آسمانی ملحق شدید ،خیلی خیلی خوش آمدید.
حضور سبزتان گرامی باد🌿🌺
✍#Darya_39
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#لطیفه_در_جنگ 🔻 🍃چهار کلمه ، چهار شخص 😊😑🤕😱👇
🌿🌺
🔺بچه ها طبق #آداب_جبهه، روی چهار تکه کاغذ🗒، کلمات #اسیر، #مجروح، #شهید، #سالم را نوشته، هر کس یکی را برداشت.
🔹فرد «سالم» گفت:
بله، اگر قرار باشد ما هم #شهید شویم، چه کسی از کیان اسلامی🇮🇷 #محافظت کند؟ معلوم است ما برای خدا #مهم😐 هستیم، شاید هم باید در #خلیج فارس، آمریکا را سرجایش بنشانیم.😉
🔸شخصی که کلمه ی «اسیر» به او افتاده بود مرتب می گفت که: من #چاهکن بودم، نمی دونستم اونا که کندم #سنگره و بعثی های مظلوم و بی گناه را در آن جا می زنند.😂
🔹شخصی که قرار بود #زخمی باشد در حالی که با دست🖐 روی پایش🦶 می زد، گفت: غیر ممکن است، #ننه ام قبول نمی کنه! می گوید بچه ام را #صحیح و سالم تحویل دادم، همان طور هم تحویل می گیرم.🤕
🔸نفر آخر که کلمه ی «شهادت» را برداشته بود، سرش را روی دیوار گذاشته و گریه🥲 می کرد و می گفت: چه قدر #بابام گفت نرو، نرو، من گوش👂 نکردم، حالا اگر #شهید بشوم، بابام من را #می کشد.😳🥴
👏☺️😂🌺
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
به نام خالق عشق💖
🌴خاطرات امدادگر سرور (صدیقه) کُشنده فر ،(خواهر شهید محمدرضا کشندهفر)،از دوران #دفاع_مقدس بمدت دو سال در بیمارستانهای طالقانی و بیمارستان امدادگران #آبادان_شهر_مقاومت که #مدینه_فاضله ما شد
🌴👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
به نام خالق عشق💖 🌴خاطرات امدادگر سرور (صدیقه) کُشنده فر ،(خواهر شهید محمدرضا کشندهفر)،از دوران #دفا
🕊 پرواز آسمانیان را بخاطر بسپاریم
🕊💚🕊
#شهید_منوچهر_الهی
3⃣ قسمت سوم👇🥀
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊 پرواز آسمانیان را بخاطر بسپاریم 🕊💚🕊 #شهید_منوچهر_الهی 3⃣ قسمت سوم👇🥀
💔✅
...و خدا را شکر 🤲این روند ادامه داشت #توفیق_بدرقه شهیدانی که از
شهرها واستانهای دیگر بودند .
و طبق معمول برادر #منوچهر_الهی شهید را از ما #تحویل می گرفت و
یکبار ندیدم که گرفتن #شهید وجابجایش از آمبولانس🚐 تا داخل
اتاقی که شهید را در آنجا بروی تختی🛏 میگذاشت بصورت #عادی و
معمولی در آمده باشد،
همیشه چنان
شهید را #مشتاقانه😊 و با #احتیاط و
مواظبت جابجا میکرد که گویی #عزیز_خودش است و ما با #حسرت😔
از شهید خداحافظی میکردیم گویی که جانم💔 را می سپارم و بر
میگردم،
چهره های در ناز بخواب😴
رفته و در خواب نازشان انگار همه
شکل هم بودند میدانستم برادر منوچهر الهی تمام آداب را برای شهید انجام میدهد و در پایان آنها
را در سرد خانه❄️ قرار میدهد فکر کردن به اینکه آن شهید آن برادرم
تا ساعتی⏳ دیگر در سرد خانه گذاشته میشود واینکه سرما تدریجا پیکر ناز ومطهرش را سرد
میکند...
خدایا خیلی سخت 🥲 می گذشت بدانی امشب تا صبح عزیزت در سردخانه یخ❄️ میزند
🥀💔😭
🔻... با #حمیده بودزاد با هم به
گلخانه🥀 شهدا رفتیم تا قبل از فردا
که قرار است #حبیب را تشیع کنند
یکبار حبیب را ببینیم چون میدانستم برادر الهی این اجازه را
خواهد داد ،
وقتی #شهیدحبیب_بودزاد را برای دیدن👀 ما آماده کرد؛
من و حمیده در کنار برادرش🧔♂ نشستیم،
حمیده که شخصیت بسیار با وقار و آرامش😌 وطمئنینه ای در حد #مومن بمعنای تام کلمه ،
را داشته با سکوت وقدمهایی آرام🚶♀
و آهسته بسمت سرد خانه میرفت
خدا میداند در دلش❤️🔥 چه #غوغایی بود...
و من که بیقراری😩 درونم چنگ
میزد خدایا حبیب را چگونه خواهیم دید با چه وضعیتی به
شهادت رسیده ...
س کشنده فر
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید