eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
777 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
‍ 🍃 نام دیگرش ماه‌ عاشق♥️ هاست #اردیبهشت را می‌گویم هر صفحه اش را که ورق میزنی داستان عاشقیست❤️‍🔥 که
🥀👆 🔻هربار که می گشت یکماه در بیمارستان 🏥بستری می شد و سریع به بر می‌گشت. معروف بود به تیر و ترکش. می‌گویند کاش یک بار دیگر بابایی زنده می شد و جوانان نسل سومی تحت او قرار می‌گرفتند 🔺می‌گویند تمام تاثیر گذاری اش از سرچشمه می‌گرفت. دلاوری و جنگاوری هایش یک طرف، در اعمال و کارهایش طرفی دیگر 🌴رسید به عملیات وقتی که راهی تا فتح نمانده بود و اینبار کلکسیون تیر و ترکش با اصابت گلوله ای☄ در میان پیشانی، کامل شد و به سوی شتافت.😔 🌱 تولد: ۱۵ خرداد ۱٣٣۴ 🕊 شهادت : ٢۰ اردیبهشت ۶۱ 🥀مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا (س) 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🎥 زیباترین دوربین مخفی... #حسِّ_خوب #دلیلِ_آرامش 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
♡❤️‍🩹 در حسرتِ طوافِ تُـو ا؎ آشیانِ قدس مرغانِ شڪستہ‌پر، چہ‌پَرها ڪہ واکنند زان ڪیمیـا؎ گنبد و گلدستہ‌؎ طلا مس‌ها؎قلبِ‌خویش،فقیران طلاکنند✨ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌿بعد از با دستش🖐 فاطمه زهرا (س) را می گفت. هنگام هم انگشت هایش را فشار می داد و در جواب چرایی این کار می گفت انگشت هایم را می دهم تا بماند در گواهی دهند که با این دست✋ خدا را گفته ام. ،، 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍این هفته کانال را متبرک می کنیم‌با این تصویر فوق‌العاده زیبا و جذّاب... ☺️🥰 ، هر روزتون بخیر. 🌺🍃😍 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
✍این هفته کانال را متبرک می کنیم‌با این تصویر فوق‌العاده زیبا و جذّاب... ☺️🥰 #نورِ_چشمانم، هر روزتون
👆🌺 بگذار تا ببوسمت، ای نـوشخندِ صبح بگذار تا بنوشمت،ای چشمه‌ی زلال بیمار خنـده های تـــوام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گــــرم تر بتاب ♥️،🌙 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 6⃣ قسمت ۶: 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 7⃣ قسمت ۷:🔻 🛎زنگ را فشرد. کسی در را باز نکرد. میدانست مادرش اجازه‌ی باز کردن در🚪 را هم ندارد؛ هیچوقت این حق را نداشت. ّاین مادر و دختر هیچ حقی نداشتند، داستان بود زندگی و ... 📍امروز کلیدش🔑 را جا گذاشته بود ، و باید پشت در میماند تا پدر دلش بسوزد و در را باز کند. ساعتی ⏳گذشت و سرما به جانش نشسته بود. _ماشین🚙 برادرش «رامین» را دید ، که با سرعت نزدیک میشود. ترمز سخت مقابل در زد و با عجله پیاده شد؛ حتی رها را هم ندید! در را باز کرد و وارد خانه شد... در را باز گذاشت و رفت. 📍رها وارد شد، رامین همیشه 🤔 رفتار میکرد؛ اما امروز این همه ، عجیب بود! وارد خانه که شد، به سمت رفت، جایی که همیشه میتوانست مادرش را پیدا کند. رها: _سلام 🤚مامان زهرای خودم، خسته نباشی! +سلام عزیزم؛ ببخش 😔که پشت در موندی! بابات خونه‌ست، نشد در رو برات باز کنم! چرا کلید🔑 نبرده بودی؟ آخه دختر تو چرا اینقدر بی‌حواسی؟ رها مادر🫂 را در آغوش گرفت: _فدای سرت عزیزم؛ حرص نخور! من عادت دارم! _صدای فریاد🗣 پدرش بلند شد: _پسره‌ی ! میدونی چیکار کردی؟ باید زودتر فرار کنی! همین حالا برو خودتو گم و گور کن تا ببینم چه غلطی کردی! رامین: _اما بابا... _خفه شو... خفه شو و زودتر برو! احمق پلیسا👨‍✈️ اولین جایی که میان اینجاست! _رها و «زهرا خانم» کنار در آشپزخانه ایستاده بودند و به داد و فریادهای پدر و پسر نگاه میکردند. 👀 _رامین در حال خارج شدن از خانه🏡 بود که پدر دوباره فریاد زد: _ماشینت 🚙رو نبری ها! برو سر خیابون تاکسی بگیر! از کارت بانکیت هم پول نگیر! خودتو یه مدت گم و گور کن خودم میام سراغت!😳 📍رامین که رفت، سکوتی سخت خانه را دربرگرفت. دقایقی بعد صدای زنگ 🛎 خانه بلند شد... پدرش بود. با اضطراب 😥به سمت آیفون رفت و از صفحه نمایش به پشت در نگاه کرد. با کمی مکث گوشی آیفون را برداشت: _بفرمایید! بله الان میام دم در...ادامه دارد 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید