🌹کوچههای آسمانی 🌱
🍃 نام دیگرش ماه عاشق♥️ هاست #اردیبهشت را میگویم هر صفحه اش را که ورق میزنی داستان عاشقیست❤️🔥 که
🥀👆
🔻هربار که #مجروح می گشت یکماه در بیمارستان 🏥بستری می شد و سریع به #جبهه بر میگشت. معروف بود به #کلکسیون تیر و ترکش. میگویند کاش یک بار دیگر بابایی زنده می شد و جوانان نسل سومی تحت #فرماندهی او قرار میگرفتند
🔺میگویند تمام تاثیر گذاری اش از #معنویت_شبانه سرچشمه میگرفت. دلاوری و جنگاوری هایش یک طرف، #خلوص_نیت در اعمال و کارهایش طرفی دیگر
🌴رسید به عملیات #بیت_المقدس وقتی که راهی تا فتح #خرمشهر نمانده بود و اینبار کلکسیون تیر و ترکش با اصابت گلوله ای☄ در میان پیشانی، کامل شد و #احمد_بابایی به سوی #محبوب شتافت.😔
🌱 تولد: ۱۵ خرداد ۱٣٣۴
🕊 شهادت : ٢۰ اردیبهشت ۶۱
🥀مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا (س)
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎥 زیباترین دوربین مخفی... #حسِّ_خوب #دلیلِ_آرامش 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
♡❤️🩹
در حسرتِ طوافِ تُـو ا؎ آشیانِ قدس
مرغانِ شڪستہپر، چہپَرها ڪہ واکنند
زان ڪیمیـا؎ گنبد و گلدستہ؎ طلا
مسها؎قلبِخویش،فقیران طلاکنند✨
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
♡❤️🩹 در حسرتِ طوافِ تُـو ا؎ آشیانِ قدس مرغانِ شڪستہپر، چہپَرها ڪہ واکنند زان ڪیمیـا؎ گنبد و گلدست
🎉🎊
و ما . .
تولد گرفتن برای شمارو
بیشتر از تولد گرفتن
برای خودمون دوست داریم
آقایِ "امام رضـا" . . ♥️!'
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
✍این هفته کانال را متبرک می کنیمبا این تصویر فوقالعاده زیبا و جذّاب...
☺️🥰
#نورِ_چشمانم، هر روزتون بخیر.
🌺🍃😍
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
✍این هفته کانال را متبرک می کنیمبا این تصویر فوقالعاده زیبا و جذّاب... ☺️🥰 #نورِ_چشمانم، هر روزتون
👆🌺
بگذار تا ببوسمت، ای نـوشخندِ صبح
بگذار تا بنوشمت،ای چشمهی زلال
بیمار خنـده های تـــوام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گــــرم تر بتاب
#حضرت_عشق♥️،#حضرت_ماه🌙
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 6⃣ قسمت ۶: 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
7⃣ قسمت ۷:🔻
🛎زنگ را فشرد. کسی در را باز نکرد. میدانست مادرش اجازهی باز کردن در🚪 را هم ندارد؛ هیچوقت این حق را نداشت.
ّاین مادر و دختر هیچ حقی نداشتند، داستان #تلخی بود #قصه زندگی #رها و #مادرش...
📍امروز کلیدش🔑 را جا گذاشته بود ،
و باید پشت در میماند تا پدر دلش بسوزد و در را باز کند. ساعتی ⏳گذشت و سرما به جانش نشسته بود.
_ماشین🚙 برادرش «رامین» را دید ،
که با سرعت نزدیک میشود. ترمز سخت
مقابل در زد و با عجله پیاده شد؛ حتی رها را هم ندید! در را باز کرد و وارد
خانه شد...
در را باز گذاشت و رفت.
📍رها وارد شد، رامین همیشه #عجیب🤔 رفتار میکرد؛ اما امروز این همه #دستپاچگی، عجیب بود!
وارد خانه که شد، به سمت #آشپزخانه رفت، جایی که همیشه میتوانست مادرش را پیدا کند.
رها: _سلام 🤚مامان زهرای خودم، خسته نباشی!
+سلام عزیزم؛ ببخش 😔که پشت در موندی! بابات خونهست، نشد در رو برات باز کنم! چرا کلید🔑 نبرده بودی؟ آخه دختر تو چرا اینقدر بیحواسی؟
رها مادر🫂 را در آغوش گرفت:
_فدای سرت عزیزم؛ حرص نخور! من عادت دارم!
_صدای فریاد🗣 پدرش بلند شد:
_پسرهی #احمق! میدونی چیکار کردی؟ باید زودتر فرار کنی! همین حالا برو خودتو گم و گور کن تا ببینم چه غلطی کردی!
رامین: _اما بابا...
_خفه شو... خفه شو و زودتر برو! احمق پلیسا👨✈️ اولین جایی که میان اینجاست!
_رها و «زهرا خانم» کنار در آشپزخانه ایستاده بودند و به داد و فریادهای پدر
و پسر نگاه میکردند. 👀
_رامین در حال خارج شدن از خانه🏡 بود که پدر دوباره فریاد زد:
_ماشینت 🚙رو نبری ها! برو سر خیابون تاکسی بگیر! از کارت بانکیت هم
پول نگیر! خودتو یه مدت گم و گور کن خودم میام سراغت!😳
📍رامین که رفت، سکوتی سخت خانه را دربرگرفت. دقایقی بعد صدای زنگ 🛎
خانه بلند شد...
پدرش #هراسان بود. با اضطراب 😥به سمت آیفون رفت و از صفحه نمایش به پشت در نگاه کرد. با کمی مکث گوشی آیفون را
برداشت:
_بفرمایید! بله الان میام دم در...
⏪ ادامه دارد
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید