🌹کوچههای آسمانی 🌱
✏️ حرف عجیبی که شهید رئیسی زد!!! ☑️ نقل قول دکتر رفیعی از شهید رئیسی #شهید_خدمت #شهید_رئیسی 👈🌹کو
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▶️ قطعه | #هارداسان!؟
🎙 بانوای: #حاج_مهدی_رسولی
✒️ شاعر: مهدی جهاندار
🏴 انتشار به مناسبت سالگرد شهید
خدمت، آیتالله سید ابراهیم رئیسی
#شهید_جمهور💔
#سیدالشهدای_خدمت
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۲۴ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۲۵ : 🔻
_نگاهش که خیره 👀چشمانش شده بود چقدر #محکم و پر از #اعتماد_به_نفس بود. چرا در #مقابل_صدرا میشکست؟
چقدر رهای آن #مرکز را دوست داشت...
مقابل در خانه🏡 ایستاد.
رها در خواب 😴بود. ماشین را خاموش کرد و سرش را تکیه داد به پشت صندلی و چشمانش را بست. دلش ♡#آرامش میخواست.
⏳دقایقی بیشتر نگذشته بود که #رها از خواب 😴 بیدار شد:
_وای خوابم برد؟ ببخشید!
+صدرا چشمهایش👀 را باز کرد و با لبخند🙁 پر دردی گفت:
_اشکال نداره؛ شب مهمون داریم. #احسان بهانه تو میگیره. دلش میخواد با تو غذا 🍔بخوره؛
#شیدا و #امیر رو کلافه کرده. زنگ زدن📞 که شام میان اینجا؛ البته احسان دستور داده گفته به رهایی بگو من دلم کیک شکلاتی🍩 با شیرکاکائو 🥤میخواد. شام هم زرشک پلو میخوام دستپخت خودت!
+رها لبخندی 😊زد به یاد #احسان_کوچکش! دلش❤️🩹 برای کودکی که تنها بود میلرزید...رها #تنهایی را خوب میفهمید.
☺️صدرا به لبخند رها نگاه کرد.
چه '#ساده این دختر شاد 😁میشود؛ چه #ساده میگذرد از حرفهای او. چه #ساده به خوشیهای کوچک عمیق لبخند☺️ میزند. این دختر کیست؟ چرا با همهی اطرافیانش فرق دارد؟
_باشه. برای شام🌮 دستور دیگهای هم هست؟
صدرا فکر کرد :
"هم میتوانم غذایی🥪 بخواهم و او لبخند بزند؟ یا کارهایش برای من اجبار تلخ است؟"
_دلم از اون کشک بادمجونهات🍆 میخواد. اون شب خیلی کم بهم رسید، میتونی؟
+بله آقا!
_رها نمیدانست این کشک بادمجان🍆 چیست که این #خاندان علاقهی شدیدی به آن دارند؟
_کارهای این خانه 🏡فراتر از توانش بود.
در خانه پدریاش، #مادر بود و او کمک حال مادرش بود، حالا چقدر خوب حال مادرش را درک میکرد.
پدری که برای #عذاب آنها هر شب مهمانی میگرفت. پدری که از #خستگی و #شکستگی_همسرش #لذت میبرد. پدری که تنها #یک_فرزند داشت، رامین🧑!
_رهایی! رهایی! کجایی؟
احسان خود را در آشپزخانه انداخت:
_سلام🤚 رهایی! دلم برات #تنگ شده بود.
رها را بغل کرد. رها او را در آغوش کشید و بوسید.
+چطوری مرد کوچولو؟
_حالا که اینجائم خوبم؛ کاش میشد هر روز پیش تو باشم.
××رها روزا خونه🏚 نیست، وگرنه میگفتم بیای اینجا، رها پذیرایی نمیکنی؟
📍رها احسان را روی زمین گذاشت و وسایل پذیرایی را آماده کرد. سینی چای☕️ به همراه شیر شکلات🥤 احسان و کیک 🍩سفارشی مرد کوچکش!
ظرف میوه🍱 هم آماده بود برای بعد از شام. پاهایش توان تحمل وزنش را نداشتند. سینی در دستش میلرزید.
صدرا سینی را از او گرفت:
_حالت خوبه؟
+بله آقا خوبم.
_تو کیک🍩 رو بیار، همونجا بشین به #احسان برس.
+اما آقا... #مادرتون هستن، ناراحت😏 میشن.
_گفتم بیا! درضمن سرتو بالا بگیر حرف بزن؛ ما اونقدرا هم ترسناک👹 نیستیم.
×نخیرم! رهایی سرت پایین باشه که منو ببینی!
+رها لبخند☺️ زد به پسرک. او را در آغوش کشید و همراه کیک 🍩به سمت پذیرایی رفت.
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۲۵ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۲۶ : 🔻
_چرا احسان رو بغل کردی، برات سنگینه!
_به سختی راه میرفت؛ اما به این #تکیهگاه نیاز داشت. بودن احسان باعث میشد محکم باشد.
_سلام🤚 کرد و از همه پذیرایی کرد.
سپس در گوشهای از نشیمن با #احسان
سرگرم شد. او از #مهدکودکش میگفت و #رها به کودکان مرکز کودکان #توانبخشی فکر میکرد.
ندیدن آنها درد داشت...
_میتوانست از #سایه بخواهد کارش را در آنجا ادامه دهد؛ اما بیشتر از نیاز آنها به خود،
خودش به بودن آنها نیاز داشت.
_رهایی گوش میدی چی میگم؟
+بله آقا گوش میدم. شما به غرغرات ادامه بده!
_نمیشه تو بمونی خونه 🏡من بیام پیشت؟
+نه عزیزم؛ میرم #سرکار، اما بعدازظهرا خواستی بیا!
_خب به بابا میگم پول 💷مهدکودک رو بده به تو! باشه؟
رها به کودکانههای او لبخند😊 زد:
_اگه تونستم بهت میگم، باشه؟
#احسان از روی پای رها پایین پرید و به سمت #پدرش دوید:
_بابا... بابا...بابا...
شیدا: _آروم باش احسان؛ یه بار خطاب کردن کافیه، لازم نیست تکرار کنی!
امیر: _حالا چی شده که #هیجانزده شدی؟
احسان: _به #عمو بگو نذاره #رهایی بره سرکار تا من بیام پیشش! پول💵 مهدکودک رو هم بدیم به رهایی.
#شیدا چینی به بینیاش👃 انداخت و ابرو در هم کشید:
_البته منم هنوز قبول نکردم؛ بچهی من زیر دست #بهترین مربیها داره آموزش میبینه؛ در ثانی، پولی💵 که ما برای مهد احسان میدیم چند برابر حقوق اونه!
_رها سر به زیر انداخت و #سکوت کرد.
حرفی نزده بود که اینگونه# تحقیر شده بود. #صدرا به مادرش نگاه کرد که سکوت کرده و فقط نگاه 👀میکرد.
حق رها نبود این تحقیر شدنها، حق رها این رفتار نبود!
صدرا: _از رها متخصصتر؟ بعید میدونم.در ضمن پولی💰 که برای یکسال مهد احسان میدی حقوق یک ماه رهاست.
امیر: _مگه چکارهست؟
صدرا حالت بیتفاوتی به خود گرفت:
_دکتره!👩🔬
شیدا پوزخندی😏 زد. امیر ابرو بالا انداخت.نگاه #محبوبه خانم به سمت #رها کشیده شد.
صدرا: _شوخی نکردم...
⏪ ادامه دارد.....
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
@Barrane_eshgh1_3858859441.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
♡❤️🩹
🎧سالارعقیلۍ
رهامڪن..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧هدیه شبانگاهی✨🌙
✍پیشنهاد می کنم اول چشماتو ببند و فقط گوش کن...بار دوم نگاه کن
♦️قسمتی از سوره های بقره، طلاق، عنکبوت و انبيا
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🎧هدیه شبانگاهی✨🌙 ✍پیشنهاد می کنم اول چشماتو ببند و فقط گوش کن...بار دوم نگاه کن ♦️قسمتی از سوره ها
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽نماهنگ/سهشنبه ۳۰ اردیبهشت...
🥀💔
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
@Barrane_eshgh1_11544835205.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
♡💔👆
شھیدِجمھور..🥀
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♡❤️🩹
-محمدمعتمدے
#دلتنگۍ..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 هنگامی که در حرم اعلام می شود امروز روز #کشیک _خادمی و #شهادت شهید آیت الله رئیسی است...
💔🥀😭
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید