🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🌴
🗓چهارم خرداد
«روز ملی مقاومت و پایداری،
روز دزفول»
📍#دزفول به یمن #استقامت خود به #پایتخت مقاومت جهان شهرت یافته است و این شهر #تنها شهر #اشغال_نشدهای است که مورد شدیدترین حملات موشکی🚀 و بمباران هوایی💣 و زمینی قرار گرفت، اما هرگز تسلیم نشد.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🌴 🗓چهارم خرداد «روز ملی مقاومت و پایداری، روز دزفول» 📍#دزفول به
👆✅
🔻#رژیم_بعث عراق در مدت هشت سال جنگ، ۱۷۶ #موشک_غولپیکر «فراگ ۷ و اسکاد» به شهر دزفول شلیک کرد.
هواپیماهای🛩 دشمن ۴۸۹ بمب💣 و راکت بر سر مردم بی دفاع شهر فرو ریختند و آتش بارهای عراق با شلیک #پنج_هزار و ۸۲۱ گلوله توپ نقاط مختلف شهر را هدف قرار داد.
❣مردم دزفول با #تقدیم بیش از "دو هزار و ۶۰۰ شهید"، "چهار هزار جانباز"، "۴۵۲ آزاده سرافراز" و "۱۴۷ مفقود و جاویدالاثر" #حماسه مقاومت و پایداری را در 📅تاریخ درخشان #انقلاب_اسلامی ایران جاودان ساخت.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
سلام دوستان ،وقت همگی بخیر
🤚🍃✅
عزیزانی که تازه به جمع اهالی کوچههای آسمانی ملحق شدید ،خیلی خیلی خوش آمدید.
حضور سبزتان گرامی باد🌿🌺
✍#Darya_39
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🎥 موشن گرافیک؛ «شهر موشکها»
🔹 روایتی از حمله رژیم بعث به شهر دزفول و عملیاتهایی که برای آزادسازی این شهر صورت گرفت است.
📆 ۴ خرداد روز «مقاومت و پایداری» و تجلیل از رشادتهای مردم قهرمان «شهر دزفول»
🌴#خرمشهر #دزفول
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
👆دیوار نوشته بعثیهای عراقی در خرمشهر: جِئنا لِنَبقی «آمدهایم بمانیم»-آیان1359
🌴 پس از بازپسگیری شهر، شهید بهروز مرادی (رزمنده خرمشهری) در زیر آن نوشت: «آمدیم نبودید»‼️ - خرداد1361👌☺️
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷 سالروز شهادت بهروز مرادی ، #معلم، #هنرمند، #رزمنده
📷 👆: رزمندگان خرمشهری در محضر آیت الله خامنه ای ... که در میان آنها شهید #بهروز_مرادی نیز دیده می شود
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷 سالروز شهادت بهروز مرادی ، #معلم، #هنرمند، #رزمنده 📷 👆: رزمندگان خرمشهری در محضر آیت الله خامنه
👆🙏
📆 شهید بهروز مرادی در اولین روزهای #دی ماه ۱۳۳۵ در #خرمشهر و در خانواده متولد شد.
🔹 #تحصیلاتش را در خرمشهر شروع کرد و در مدرسه #بازرگانی با #شهیدمحمدجهان آرا همکلاس بود.
🔸پس از آن به عنوان #معلم👨🏫 آغاز به کار کرد. بهروز به همراه سایر بچه های خرمشهر در جریان پیروزی انقلاب و بعد از آن در برابر #قائله_ضدانقلاب فعالیت می کند و با شروع جنگ تحمیلی به #جبهه می رود.
🔹 آنچنان که از میان #خاطرات خرمشهر و همرزمانش بر می آید بهروز را می توان جزء نفراتی دانست که تا #آخرین لحظات در برابر #سقوط خرمشهر جانانه مقاومت می کنند🥀👌
🌴 سرانجام در #چهارم خرداد ۱۳۶۷ در منطقه #شلمچه به شهادت می رسد
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🙏 📆 شهید بهروز مرادی در اولین روزهای #دی ماه ۱۳۳۵ در #خرمشهر و در خانواده متولد شد. 🔹 #تحصیلاتش ر
👆🥀
🔻بهروز #معلم و یک هنرمند🎨 بود که آثار متعدی از خود به جا گذاشته هست، تابلو🖼 معروف به؛
خرمشهر خوش آمدید جمعیت ۳۶میلیون،
یکی از اثرات #تاریخی بهروز هست
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۳۴ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۳۵ : 🔻
_چرا زندگی ما اینجوریه؟ دلم بوی غذا🥘 میخواد؛ دلم روشنی✨ خونه رو
میخواد. دلم میخواد یکی نگرانم🥺 بشه، یکی دردمو بفهمه! یکی براش #مهم باشه چی میخورم. چی میپوشم! یکی باشه که #منتظر اومدنم باشه، یکی که صداش قلبمو🫀 به تپش بندازه! داره چهل سالم میشه و قلبم هنوز سرد و تاریکه! داره #چهل سالم میشه و هنوز کسی بهم #بابا نگفته. حسرت بابا گفتن یه عمر رو دلم موند، حالا باید حسرت🥺 بابا شنیدن رو به دل بکشم.
خستهام یوسف...
_به خدا دیگه نمیکشم. ارمیا داره #میمیره! خسته شده! قلبش🫀 از بیدلیل تپیدن خسته شده! چرا خدا به بعضیا همه چیز میده و به یکی مثل من هیچی نمیده،
اون مرد👱 همه چیز داشت. همهی
#آرزوهای منو داشت!
خونه🏡، زندگی، همه چیز داشت. زن👩 داشت، بچه داشت! زنش #حامله بود، بچه داشت و رفت. بچهای که تمام آرزوی زندگی منه! همهی آرزوهای منو یک جا داشت. یه خونه🏚 پر از نور⚡️⚡️ و زندگی... یه خونه با عطر زندگی! عطر غذای🫕 خونگی که با عشق♥️ پخته شده! زنی که به خاطر نبودت زمین می خوره و بلند میشه. یه بچه👶 که تا چند وقت دیگه با دستای کوچیکش انگشت دستتو بگیره و #بابا صدات کنه... اون همه چیز داشت، یه #پدر مثل حاج علی! یه #زن مثل آیه، یه #خونه مثل قصر قصههای پریا.
_همه رو گذاشت و رفت. به خاطر کی؟ به خاطر چی؟ چی ارزش جونتو داشت؟ به خاطر اون #عربایی که وقتی بهشون نیاز داری بهت پشت پا میزنن! رفته و مُرده و همهی داشتههاش رو جا گذاشته! زنشو👩 جا گذاشته، بچهشو👶 جا گذاشته، همهی دنیا رو جا گذاشته. اون چیزایی رو جا گذاشته که من یک عمر #حسرت داشتنشو کشیدم. من به اون مرد حسودی میکنم...
_من امروز #آرزو کردم کاش جای اون بودم! آرزو کردم کاش اون زندگی مال من بود! اون زن با همهی #معصومیت و نجابتش مال من بود!اون بچه قراره به دنیا بیاد، مال من بود... که تو #آغوش من خوابش😴 میبرد... که لبخند😀 میزد برام و دنیام رو رنگ🎨 میزد. آرزو کردم #حاج علی پدرم بود... که پشتم باشه، #پناهم باشه! حاج علی پدر آرزوهامه... من همهی آرزوهامو ☺️دیدم... دیدم که مال یکی دیگه بود، کسی که لیاقتشو نداشت و ازشون گذشت...
!هنوز حرف داشت. ارمیا خیلی حرفها داشت.
دهان باز کرد که باز هم بگوید که صدای اذان صبح در خانه پیچید؛ ارمیا حرفش را خورد و نعرهاش را آزاد کرد:
_بسه خدا... بسه! تا کی میخوای صدام بزنی؟ تا کی صبح🌤 و ظهر🌞 و شب🌗 صدا میزنی؟ اینجا کسی نیست که جوابتو بده! من نمیخوام صداتو بشنوم! نمیخوام بیام پیشت. من سجده نمیکنم... سجده نمیکنم به تویی که منو یادت رفته! به تویی که منو رها کردی! من نمیخوام بشنومت...
+×مسیح و یوسف با این درگیریهای# ارمیا آشنا بودند... خیلی وقت بود که ارمیا با خودش سر #جنگ داشت.
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید