eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
784 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞سردار بھ جزء حیدر ڪرار نداریم ما غیر علی با احدے ڪار نداریم ..🍃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
سلام دوستان ،وقت همگی بخیر 🤚🍃✅ عزیزانی که تازه به جمع اهالی کوچه‌های آسمانی ملحق شدید ،خیلی خیلی خوش آمدید. حضور سبزتان گرامی باد🌿🌺
📸 اولین جلسه علنی مجلس بعد از حادثه هفتم تیر سال ۶۰ ✍این انقلاب روزهای سخت بسیار دیده و‌پشت سر گذاشته‌ است ... مرکز اسناد انقلاب اسلامی 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
💔🥀💔 سیدحسن تعریف می‌کرده: 🗓یادمه تو همون هفته‌های اول(پس از لشگرکشی‌های اسرائیل به لبنان)، یه دسته از برا اولین‌بار رفتن پیش (ره) و از‌ امام پرسیدن : «تو این وضعیت تکلیف ما چیه؟ شرایطمون سخته،😣 تعدادمون کمه،☹️ امکاناتمون شدیداً کمه و دشمنمون هم تا یه حد بزرگه🥷🥷 ولی به هر حال ما حاضر و آماده‌ایم تا تکلیف شرعیمون هرچی باشه به اون عمل کنیم.» _حضرت امام(ره) فرموده بودن: «تکلیف شما اینه که کنید و با اسرائیل ، 🤛👊 ولو تعدادتون کم و امکاناتتون ناچیز باشه. به خدا توکل کنید،🤲 به خدا اعتماد داشته باشید و (بدونید که)خدا شما را پیروز خواهد کرد.» |سیدحسن‌نصرالله| 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
💔🥀💔 سیدحسن تعریف می‌کرده: 🗓یادمه تو همون هفته‌های اول(پس از لشگرکشی‌های اسرائیل به لبنان)، یه دسته
...و این همون کاریست که ما در زمان 🌴با عراق انجام دادیم ، و‌حالا هم باید انجام بدیم، جنگ تحمیلی دوم ،جنگ با موش‌های 🐀🐁🐀🐁 کثیف اسرائیلی... و⏳ تاریخ کشور ما ازین جنگ‌ها کم ندیده ، همیشه بوده‌اند و متجاوزانی که چشم به کشور ما دوخته اند برای تجاوز ،برای غارت... و ملت ما همیشه ملتی و بوده و هستند، خصوصا که در سال های انقلاب 📆 و پس از آن خداوند به ملت ما و کشور 'منت گذاشت و برای هدایت و همراهی ما عنایت کرد... 🤲🌺♥️ ✍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۸ : 🔻
💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۴۹ : 🔻 _نه از یاد گرفتم؛ حالا گوشی📞 رو میدی به رهایی؟ +صدرا به رها اشاره کرد صحبت کند: _سلام🖐 احسان جونم، خوبی آقا؟ احسان کودکانه خندید😁: _سلام🤚 رهایی، کجایی؟ اومدم خونه‌تون🏡 نبودی، رفتین ؟ صدرا قهقهه زد:🤣 _احسان؟! رها خجالت😞 کشیده بود و سرش را پایین انداخته بود. +خب بابا میگه! رها: _نه عزیزم یکی از دوستام حالش بده، من اومدم پیشش، زود برمیگردم! احسان: _حال منم بده! رها: _چرا عزیزم؟ احسان با بغض گفت: _دیشب بابا از غذا 🍨گرفت، شدم. فرزندش این کار را میکند؟ رها عصبانی😠 شد. کدام مادری در حق دردانه فرزندش، این کار میکند؟ احسان خودش را لوس🙃 میکرد و رها را میکشید. میکرد، برای کودکی که مادری میخواست. _صدرا گوش👂 سپرده بود ، به زنی که زنش بود و هرگز مادر فرزندش نمیشد، دلش ❤️‍🩹 میخواست. چیزی که از آن بود، هرگز بچه🚼 نمیخواست؛ کرده بود که هرگز بچه‌دار نشوند، صدرا هم پذیرفته بود که نشود؛ آیا میتوانست خود را از این محروم کند؟ ناز کند و ناز بکشد و صدرا را خرج کند. _لحظه‌ای به همسر رها بودن اندیشید. به احسان که پسرک👦 آنهاست، قلبش🫀 تپش گرفت و لذت شد. پدر نشدن بود... آن‌هم وقتی مادر کودک اینگونه عاشقانه💞 نوازشگری بداند! صدرا: _از برام بگو. رها لبخند☺️ زد و اخم صدرا را در هم برد : _پسر خوبیه، خیلی مهربون و دوست‌داشتنیه! دلش🫀 پاکه، وقتی با چشمای قشنگش 👀نگام میکنه دلم♥️ ضعف میره براش. _رنگ از رخ صدرا رفت و وقتی برگشت بیشتر کبود🥶 بود. رها ادامه داد: _اولین باری که دیدمش دلم😒 براش سوخت! 'کوچولو و با صورت ...چطور و میتونن این کارو با این بچه👦 انجام بدن! +نفس رفته بازگشت، خوابید. با شنیدن نام ، یاد 💍 نکرد، یاد احسان کوچک 🩸 او افتاد؛ یعنی واقعا رها اهل نبود؟! حتی در ناخودآگاهش؟! حتی بعد از تماس📞 رویا که همه‌اش را شنیده بود؟ صدرا: _رها... من منظورم ! این بار رنگ از رخ رها😱 رخت بست: _خب چی بگم؟ صدرا: _دیگه ندیدیش؟ _برای سه ماه رفته بود ، میخواست یه سر و سامونی به خودش و زندگیش بده و بیاد برای و... هیچ خبری ازش ندارم. صدرا: _به هم تلفن ☎️نمیزنید؟ رها: _نه؛ نبودیم که... داشتن با نامحرم به مرور باعث یه حریم‌هایی میشه، نمیخواستم احساسم با هوس بشه! صدرا: دوستش❣ داری؟ رها کرد. صدرا دلش💓 لرزید: _دوستش داری؟ رها سرش را به سمت شیشه برگرداند و گفت: _چیزی بود که گذشت، بهش فکر🧐 نمیکنم، اگه حسی هم داشتم چالِش کردم و اومدم تو خونه‌ی🏡 شما!ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید