eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
786 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قسمتی از وصیت نامه شهید امین اربابی در خصوص نابودی :👇🥀
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
قسمتی از وصیت نامه شهید امین اربابی در خصوص نابودی #اسرائیل :👇🥀
🌞این منتظران خورشید حقیقت، مصمم هستند ،تا پس از زدودن وجود بعثیان کافر و کربلای معلّی ، در امتداد به سوی شریف جاری و در جهت فرمان بزرگ قافله نور امام خمینی {ایدهم الله تعالی}مبنی بر نابودی ، آنچنان عمل نمایدکه دیگر اثری از آثار چکمه پوشان🥾 غاصب بر هیچ نقطه ای از سرزمین های اسلامی باقی نماند. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
♥️ ملٺِ عزیزِ ایران؛ دراین ساعاٺِ⏳ حساس، فرزندان خود درنیروهاے مسلح را دعا کنید🌱🤲 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۲ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۳ : 🔻 _....تمام عشقش♥️ به این بود که اجازه داده! غرق لذت بود که اذن داده! برای مُردن نرفت! برای رفت! میگفت باید بشه و مثل بی‌بی جانم حضرت معصومه و پر از زائر باشه! +میگفت یه روز سه تایی میریم که دل♥️ سیر زیارت کنیم! من زنجیر⛓ پای مَردَم نبودم... من نفس امّاره نبودم....من ابلیس👺 نبودم براش! 📕 قرآن بالای سرش گرفتم، پشت سرش آب🚰 ریختم! آیةالکرسی خوندم براش و سپردمش دست کربلا! + مگه نمیگن پشت هر مرد موفقی یک زنه؟ من اونو به بالاترین مقام رسوندم... حالا اون رها شده از دنیا و من تو فشار قبر موندم! حرف میزد و هق هق🥲 میکرد.... نوازشش آیه حرف میزد و کنارش اشک 😢میریخت. حاج علی به در🚪 تکیه داده بود. ارمیا 🧑حسرت به دلش مینشست. صدرا 🧑‍🦱در خود میپیچید! _چقدر درد در قلب🫀 این زن است! چقدر حرفهای ناگفته دارد این زن! این آیه‌ی زندگی سیدمهدی است، چرا آیه‌اش را می‌شکنند؟ آیه که به خواب😴 رفت،... هیچ چشمی 👀روی هم نرفت... حال بدی بود. حرف‌های مانده بر دل♡ آیه حال بدش را به همه داده بود. حالا خوب آیه را میدانستند. بخشی از درد بزرگ آیه! 🕌اذان که گفتند، حاج علی در سجده هق هق🥲 میکرد. نماز📿 صبح که خواندند، چشمها سنگین شد و کسی نگاه خیره مانده به پنجره 🪟زنی که قلبش🫀 درد داشت را ندید! 🕊سید مهدی: _سر بلند کن بانو! اینهمه صبر کردم تا مَحرمم بشی، اینهمه سال نگاه دزدیدم که پاکی عشقم♥️ به گناه یه نگاه 👀گره نخوره، حالا نگاه نگیر که دیگه طاقت این خانومیتو ندارم بانو!چشماتو از من نگیر بانو! همیشه نگاهتو👀 بده به نگاه من! که سر بلند کرد، نفس گرفت: 🕊_خیلی ساله که منتظر این لحظه‌ام که بانوی بشی... که بزرگ بشی بانو! که بیام ! نمیدونی چقدر سخت بود که صبر کنم...که دلم بلرزه 💓و بترسه که کسی زودتر از من نیاد و ببردت... که کسی بله رو ازت نگیره و دست من از دامنت باز بمونه بانو! آیه کرد: _دلم 💗خیلی سال پیش لرزید، برای یه پسر که یه روز با لباس نظامی🧑‍🎨 اومد تو کوچه... دلم لرزید💗 برای قدم‌های محکمش، قدم‌هایی که سبک و بیصدا بود... دلم لرزید💓 برای چشمای خسته‌اش، چشمایی که بود و نگاه میدزدید از من! 🕊سید مهدی: _آخ بانو... بانو... بانو! نگو که خستگی من با دیدن به در میشد، که امید من اون دختر حاجی بود! به امید دیدن تو هر هفته میومدم تا قم که نفس بکشم توی اون کوچه... آیه ریز خندید☺️! َ کشید. جایت خالی‌ست مرد... 📆روز بعد، همه رفتند و رها ماند. سوم و هفتم را که گرفتند، باز هم همکاران سید مهدی خود را رساندند. ارمیا👨‍🎨 این‌بار با همکارانش آمده بود. با آن لباس‌ها و کلاه سبز کجش... حاج علی متعجب😳 به ارمیا و یوسف و مسیح نگاه میکرد: _نمی دونستم 'همکار سید مهدی هستین! ارمیا: _ما هم تا موقع نمیدونستیم! ارمیا از همیشه آرامتر بود... از همیشه ساکت‌تر! این یوسف و مسیح را میترساند. ارمیای🧑‍🎨 این روزها، با همیشه فرق داشت.ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید