eitaa logo
📚 داستان های آموزنده 📚
68.1هزار دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
2.8هزار ویدیو
70 فایل
﷽ 🔹تبادل و تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر
مشاهده در ایتا
دانلود
📝اين داستان كه راوندى دانشمند بزرگ شيعه در كتاب دعوات نقل می‏كند اگر اتفاق افتاده باشد براى همه مردم در اطمينان به رزق حلال كه به وسيله حق از طريق كوشش مثبت به انسان می‏رسد و تخلفى در آن صورت نمیگيرد بهترين درس و عبرت و پند و موعظه است: 🌊سليمان كنار ساحل دريا نشسته بود، چشمش به مورچه‏اى افتاد كه دانه گندمى را با خود به جانب دريا ميبرد، سليمان چشم از او برنداشت تا به آب رسيد، ناگهان قورباغه‏اى سر از آب بيرون كرد و دهان گشود، مورچه به دهان قورباغه رفت و قورباغه شناكنان به داخل دريا رفت، در حالى كه زمانى طولانى بر اين داستان گذشت و سليمان در اين مسئله با شگفتى در انديشه بود! 🐸پس از گذشت زمان معين قورباغه از آب بيرون آمد و دهان باز كرد و مورچه از دهانش خارج شد و دانه گندم با او نبود. 🐜سليمان مورچه را خواست و از حال و وضع و اين كه كجا بود پرسيد؟ مورچه گفت: اى پيامبر خدا در قعر دريائى كه می ‏بينى سنگى ميان تهى است و در آن كرم كورى قرار دارد، خدا او را در آنجا آفريده و او قدرت بيرون آمدن از آن را براى طلب معاش ندارد، مرا حضرت حق كارگزار روزى او قرار داده است و من روزى‏اش را براى او ميبرم البته پروردگار اين قورباغه را مأمور حمل من قرار داده و آبى كه در دهان اوست زيانى به حال من ندارد، چون قورباغه به سنگ می رسد دهانش را به روزنه سنگ می‏گذارد و من وارد آن میشوم، پس از اين كه روزى او را به او رسانيدم از روزنه بيرون آمده وارد دهان قورباغه میشوم و او مرا از دريا بيرون می‏ آورد. ⚜سليمان به مورچه گفت: آيا از آن كرم كور تسبيحى شنيده‏اى؟ مورچه گفت: آرى می‏گويد: «يا من لا ينسانى فى جوف هذه الصخره تحت هذه اللجة برزقك لا تنس عبادك المؤمنين برحمتك:» 🤲اى خدائى كه مرا در دل اين سنگ زير اين درياى عميق نسبت به رزق و روزى ات فراموش نمیكنى، برحمتت اى مهربان خدا بندگان مؤمنت را فراموش مكن. ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌•✾📚 @Dastan 📚✾•
✍روزی مداحی می‌گفت: زمانی که مداحی می‌کردم و تازه کار بودم، همیشه در مجلس من مردی بود که از من بی‌دلیل متنفر بود و هرگاه که نوبت مداحی‌ام می‌شد برمی‌خاست و با حرکت دست طوری به مردم می‌فهماند که دوباره من با این صدای نابهنجارم شروع کردم. این حرکت او باعث می‌شد هیچ کس کلام مداحی مرا اهمیت ندهد، و مجلس من چنان سرد می‌شد که بعد از چند خط خواندن تمام می‌کردم و می‌نشستم. 🌗روز عاشورا که روضه واقعه اتمام حجت امام حسین علیه السَّلام در کربلاء را می‌خواندم همین فرد در مجلس چنین کرد طوری که من در وسط مداحی یک "یا حسین" جانسوز گفتم و با اخلاص تمام چنان شدید گریستم که از این گریستن من حال و هوای مجلس مدد الهی عوض شد و دل‌ها به سوی کربلاء رفت. 💧در خاتمه مجلس یکی از من سؤال کرد، سابقه نداشت در مجلس مداحی چنین وصل شود و گریه کند و مجلس را آتش کشد، چه شد؟! گفتم: حال امروز و اشک چشم امروزم را مدیون آن کسی هستم که همیشه دشمن‌اش می‌پنداشتم ولی اکنون فهمیدم او فرستاده خدا و دوست من است می‌دانید چرا؟ چون با حرکت او در مجلس در وسط روضه اتمام حجت امام حسین (ع) در ظهر عاشورا در کربلاء، دقیقا گویی خدا مرا در وسط میدان کربلاء برد و حالات جانسوز امام را با تمام وجود در آن روز درک کردم که حضرت در حال اتمام حجت و معرفی خود بود که عمر سعد ملعون امر کرد بر طبل‌ها بزنند تا صدای امام به جایی نرسد.... ✅آری! گاهی خدا چنان دوست‌مان دارد که ما را در موقعیت تجربه یک معنا قرار می‌دهد به شرط این که صبوری کنیم تا نتیجه کار را بدانیم. •✾📚 @Dastan 📚✾•
🔆 ✍ از جر و بحث با فرد نادان بپرهیز 🔹روزی عالمی، شاگرد خود را در حال دست به یقه‌ شدن با یک نادان دید. 🔸به او گفت: مدت‌ها به‌دنبال این سؤال بودم که چرا خداوند به هیچ پرنده‌ای شاخ نداده است؟ 🔹سرانجام فهمیدم، چون پرنده در زمان برخورد با خطر می‌تواند پَر بکشد و پرواز کند، پس نیازی به شاخ در آفرینش او نبوده است. 🔸انسان نیز، زمانی که می‌تواند از جر و بحث با یک فرد نادان پَر بکشد و فرار کند، نباید بایستد و با او جر و بحث کند. 🔺بدان زمانی که پَر پرواز داری، نیازی به شاخ گاو نداری. این پَر پرواز را فقط علم به انسان می‌دهد و شاخ گاو را جهالت. •✾📚 @Dastan 📚✾•
سید نعمت الله جزایری نقل می‌کند: که در یک سال قحطی شد در همان وقت واعظی در مسجد بالای منبر می‌گفت: کسی که بخواهد صدقه بدهد هفتاد شیطان به دستش می‌چسبند و نمی‌گذارند که صدقه بدهد مؤمنی این سخن را شنید و با تعجب به دوستانش گفت: صدقه دادن که این حرف‌ها را ندارد من اکنون مقداری گندم در خانه دارم می‌روم آن را به مسجد آورده و بین فقرا تقسیم می‌کنم با این نیت از جا حرکت کرد و به منزل خود رفت وقتی همسرش از قصد او آگاه شد شروع کرد به سرزنش او که در این سال قحطی رعایت زن و بچه خود را نمیکنی؟ شاید قحطی طولانی شد! آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و ... خلاصه به قدری او را ملامت و وسوسه کرد تا سرانجام مرد مؤمن دست خالی به مسجد برگشت از او پرسیدند چه شد؟ دیدی هفتاد شیطان به دستت چسبیدند و نگذاشتند مرد مؤمن گفت: من شیطان‌ها را ندیدم ولی مادرشان را دیدم که نگذاشت این عمل خیر را انجام بدهم ⬅️ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی آیا میدانی که صدقه از میان دست‌های مؤمن خارج نمی‌شود مگر اینکه هفتاد شیطان به طریق مختلف او را وسوسه می‌کنند تا صدقه ندهد! ✍ منابع: ↲ابليس نامه صفحه ۶۰ ↲انوار نعمانيه ۳/۹۶ ↲وسائل الشيعه ۶/۲۵۷ •✾📚 @Dastan 📚✾•
↫◄ اثر رضایت پدر در قبر آیت‌الله آقا سید جمال‌الدین گلپایگانی عارف بزرگی بودند ایشان می‌فرمودند: در تخت‌ فولاد اصفهان که معروف به وادی السلام ثانی است حالات عجیبی دارد و بزرگان و عرفای عظیم الشأنی در آنجا دفن هستند جوانی را آوردند من در حال سیر بودم گفتند آقا خواهش می‌کنیم شما تلقین بخوانید ايشان فرمودند: آن جوان ظاهر مذهبی داشت و خیلی از مؤمنین و متدینین برای تشییع جنازه او آمده‌ بودند وقتی تلقین می‌خواندم متوجه شدم که وقتی گفتم «أفَهِمتَ» گفت: «لا» متعجب شدم بعد دیدم که دو سه تا بچه شیطان دور بدن او در قبر می‌چرخند و می‌رقصند از اطرافيان پرسیدم او چطور بود؟ گفتند: مؤمن گفتم پدر و مادرش هم هستند گفتند: بله، ديدم مادر او خودش را می‌زد و پدرش هم گریه می‌کرد پدر را کنار کشيدم و گفتم قضیه این است گفت: من یک نارضایتی از او داشتم گفتم چه؟ گفت: چون او در چنين زمانی «زمان طاغوت» متدیّن بود به مسجد و پای منبر می‌رفت و مطالعه داشت احساس غرور او را گرفته بود و تا من یک چیزی می‌گفتم به من می‌گفت تو که بی‌سواد هستی با گفتن این مطلب چند مرتبه به شدت دلم شکست ايشان می‌فرمودند: به پدر آن جوان گفتم: از او راضی شو او گفت راضی هستم گفتم: نه! به لسان جاری کنید که از او راضی هستید معلوم است که گفتن تأثیر عجیبی دارد پدر و مادر‌ها هم توجه کنند به بچه‌هایشان بگویند که ما از شما راضی هستیم خدا اینگونه می‌خواهد وقتی می‌خواستند لحد را بچینند ایشان فرمودند نچینید مجدد خود آقا پای خود را برهنه کردند و به درون قبر رفتند تا تلقین بخوانند ايشان می‌فرمایند اين بار وقتی گفتم «أفَهِمتَ» دیدم لب‌هایش به خنده باز شد و دیگر از آن‌ بچه شيطان‌ها هم خبری نبود بعد لحد را چیدند من هنوز داخل قبر را می‌دیدم دیدم وجود مقدس حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب فرمودند: ملکان الهی دیگر از اینجا به بعد با من است لذا او جوانی خوب، متدّین و اهل نماز بود كه در آن زمان فسق و فجور گناهی نکرده بود اما فقط با یک حرف خود "تو كه بیسواد هستی" به پدرش اعلان كرد كه من فضل دارم دل پدر را شکاند و تمام شد شوخی نگیریم والله اين مسئله اينقدر حساس، ظریف و مهم است ↲گزیده‌ای از کتاب دو گوهر بهشتی ✍ آیت الله قرهی •✾📚 @Dastan 📚✾•
شاهزاده‌ای به شهری در قلمرو پدر خویش سفر کرد او تصمیم گرفت ناشناخته سفر کند تا کسی او را نشناسد چون به دروازه شهر رسید نگهبانان شهر با او تندی کردند شاهزاده وارد شهر شد و به سمت نانوایی رفت تا نانی تهیه کند نانوا چون او را غریب دید تحقیرش کرد به کنج بنایی رفت تا استراحت کند از آنجا نیز دورش کردند به ناگاه جوان همسن و سالی او را دید و با او دوست شد هر دو مدتی با هم همسفر شدند جوان را تاب تحقیر او نیامد و گفت: در این شهر غریب چه می‌کنی؟ به شهر خود برگرد شاهزاده گفت: بیا با هم چند روزی به شهر ما سفر کنیم جوان پذیرفت و با او همراه شد چون به دروازه شهر رسیدند بسی دید او را تکریم و احترام می‌کنند و با مکنت به سراغش آمدند و او را به دربار پادشاه بردند جوان فهمید او شاهزاده است و در تعجب شد از او سؤال کرد چگونه در شهر غربت این همه رنج و بی‌احترامی را تحمل کردی و سکوت نمودی در حالی که شهر ما نیز ملک‌اش برای پدر شماست و همه تحت امر او هستند؟ شاهزاده گفت: وقتی کسی به من اهانت می‌کرد همیشه با خودم می‌گفتم این بنده مرا و جایگاه مرا نمی‌شناسد اگر می‌دانست چنین توهین نمی‌کرد و اگر جائی ترس از گرفتار شدن داشتم با خود می‌گفتم این سرزمین برای پدر من است کسی قدرت زندانی کردن مرا در این شهر ندارد بگذار بترسانندم اگر کسی مرا از جای خوابم دور می‌کرد می‌گفتم خدایا این سرزمین ملک‌اش به دست پدر من است اگر او می‌دانست مرا نمی‌توانست بیرون کند چنین بود که صبرم هرگز تمام نشد تا با سربلندی و بدون اینکه رنجی در آن شهر تحمل کنم به شهر خویش و دربار فرمانروائی برگشتم آری مثل دنیا هم چنین است اگر ما قدرت و پشتوانه خدا را پشت سر خود حس کنیم و با اعمال نیکمان محبت خداوند را جلب کنیم و بدانیم خداوند دوستمان دارد تمام این دنیا ملک ما می‌شود دیگر از سخن کسی نمی‌رنجیم و از کسی متوقع نمی‌شویم و صبوری می‌کنیم تا به سلامتی این دنیای غریب را به شهر و موطن اصلی خود که از آن به این شهر غریب آمده‌ایم با استقبال فرشتگان وارد شویم •✾📚 @Dastan 📚✾•
احد در منطقه شهرک «پرواز تبریز» زمینی خریده بود تا خانه‌ای در آن بسازد بعد از بنای خانه نوبت رسید در خانه‌اش چاهی بکَند، دو مقّنی را گرفت تا در حیاط منزل او چاهی بکنند احد خواست صبحانه‌ای حاضر کند که دید هر دو مقنّی لباس کار خود را خارج کرده و لباس پوشیده و وسایل خود را جمع کرده‌اند علت این تعطیلی زود هنگام را سؤال کرد مقنی گفت: ملک شما ماسه‌زار است‌ و کندن آن برای ما سخت است و مقدور نیست پیمانکار دیگری برای خود پیدا کنید احد می‌گوید: صبر کنید سراغ کیف خود می‌رود و دستمزد یک روز کامل آن دو نفر را می‌پردازد دو نفر در حیرت می‌مانند که با اینکه کاری نکرده‌اند اما دستمزد کامل یک روز را می‌گیرند احد گفت: ملک من سفت است تقصیر شما چیست که امروز خانواده‌تان منتظر شما هستند دست پر خانه بروید مقنّی‌ها غیرتی شده و دوباره لباس کار پوشیدند و مشغول به کار شدند احد برای خرید گوشت برای تهیه آبگوشت بیرون رفت نزدیک ظهر بود که احد دید آنچه از چاه خارج می‌شود بجای سنگریزه سفت خاک نرم است خوشحالی عمیقی به احد دست داد شب که کار کندن چاه تمام شد مقنّی به احد گفت: تو مراعات دستمزد ما را کردی خدا هم این مراعات حال ما را بر تو بی‌جواب نگذاشت تو ما را بدون دستمزد به خانه نفرستادی و خدا دستمزد تو را داد که اگر این کار نیمه کاره ما را هر پیمانکاری می‌دید دو برابر این دستمزدی که به ما دادی با تو دستمزد قرارداد می‌بست •✾📚 @Dastan 📚✾•
مرد تاجرى در شهر كوفه ورشكست شد و مقدار زيادى بدهكار گرديد به طورى كه از ترس طلبكاران در خانه‌اش پنهان شد و از خانه بيرون نيامد تا اينكه شبى از خانه خارج گرديد و براى مناجات به مسجد رفت و مشغول نماز و راز و نياز به درگاه خداوند بی نياز شد و در دعاهايش از خداوند خواست كه فرجى بنمايد و قرض‌هایش را اداء فرمايد در همان زمان بازرگان ثروتمندى در خانه‌اش خوابيده بود در خواب به او گفتند: اكنون مردى خداوند را می‌خواند و اداى دين خود را می‌طلبد برخيز و قرض او را ادا كن بازرگان ثروتمند بيدار شد وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و دوباره خوابيد باز در خواب همان ندا را شنيد تا اينكه در مرتبه سوم برخاست و هزار دینار با خود برداشت و سوار شتر شد و به طرف آن مسجد رفت ناگاه داخل مسجد صداى گريه و زارى شنيد نزد تاجر ورشكسته رفت و گفت: اى بنده خدا دعايت مستجاب شد هزار دينار پول را به او داد و گفت: با اين پول قرض‌هایت را بپرداز و مخارج زن و بچه‌هایت را تأمين كن و هرگاه اين پول تمام شد و باز محتاج شدى اسم من فلان و خانه‌ام در فلان محله است به من مراجعه كن تا دوباره به تو پول بدهم تاجر ورشكسته گفت: اين پول را از تو می‌پذیریم زيرا می‌دانم بخشش پروردگارم است ولى اگر دوباره محتاج شدم نزد تو نمی‌آيم بازرگان پرسيد: پس به چه كسى مراجعه می‌كنى؟ تاجر ورشكسته گفت: به همان كسى كه امشب از او خواستم و او تو را فرستاد تا كارم را درست كنى باز هم اگر محتاج شوم از او کمک می‌خواهم كه بخشنده ترين بخشندگان است و هيچگاه بندگان خود را از ياد نمی‌برد اگر محتاج شوم باز هم از خدايم كه به من نزدیک است و دعايم را مستجاب می‌كند می‌خواهم كه تو و امثال تو را بفرستد و كارم را اصلاح کند •✾📚 @Dastan 📚✾•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 حدیث روز 💠 💎 بهشت بر این شخص واجب است 🔻امام صادق علیه السّلام: قَالَ مَا مِنْ أَحَدٍ قَالَ فِی اَلْحُسَینِ شِعْراً فَبَکی وَ أَبْکی بِهِ إِلاَّ أَوْجَبَ اَللَّهُ لَهُ اَلْجَنَّةَ وَ غَفَرَ لَهُ ❇️ هیچ کس نیست که درباره حسین (علیه السّلام) شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد. 📚بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲ ‌ •✾📚 @Dastan 📚✾•
✨﷽✨ یزید بعد از به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام به بیماری مبتلا شد که علاجی برایش پیدا نمیکرد. يكى از اطباى يهودى را براى معالجه طلب كرد، طبيب نگاهى به يزيد كرد و از روى تعجب انگشت حيرت به دندان گزيد. سپس با تدبير ويژه اى چند عقرب زنده از گلوى او بيرون كشيده و گفت: ما در كتب آسمانى ديده ايم و از علما شنيده ايم كه هيچ كس ‍ به اين بيمارى مبتلا نمى شود، مگر آن كه قاتل پسر پيغمبر باشد، بگو گناهى كرده اى كه به اين مرض گرفتار شده اى ؟! يزيد که شرمگین شده بود پس از لحظاتى گفت : من حسين بن على را كشته ام. يهودى بعد از اینکه این قضیه را دید به حقانیت اسلام ایمان اورد و انگشت سبابه خود را بلند كرد و گفت : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله... 📚مروج الذهب ج2ص27 •✾📚 @Dastan 📚✾•
‍ 🔥پیراهن ضد آتشِ عجل الله تعالی فرجه الشریف: حضرت مهدی عجل الله فرجه، امام قائم به قیام با شمشیر است! یعنی کسی که قرار است هدف و رسالت تمام فرستادگان خدا که همان برپائی حکومت صالحان است را برقرار نماید؛ خداوند چنان حجتش را به انواع عنایات خاصّ خود مجهز نموده که حتی اگر دشمن بخواهد علیه امام از سلاح آتش زا استفاده کند، لباس ایشان ضد حریق و گرماست! همان لباسی که جبرئیل علیه‌السلام آن را از آسمان برای ابراهیم علیه‌السلام آورد، تا از آتش نمرود رهایی یابد؛ این لباس هم اکنون در اختیار امام مهدی عجل الله فرجه است؛ و اگر چنین نبود: یعنی اگر قرار نبود دشمن علیه حضرت از اسلحه آتش زا استفاده کند شاید ضرورتی برای پوشیدن آن لباس وجود نمی‌داشت؛ هر چند نباید دیگر حکمت ها و جنبه اعجاز آن را فراموش کرد امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: وقتی‌که ابراهیم(ع) در آتش افکنده شد، جبرئیل(ع) لباسی از جنس نقره برایش آورده و بر او پوشانید که آتش از او دور شد و اطراف ابراهیم گل‌های نرگس رویید. و ما اهل بیت آن را به ارث برده‌ایم؛ همراه قائم ما علیه‌السلام است، آنگاه که ظهور کند 📗المحاسن ج۲، ص۳۸۰ 📗قصص الأنبياء، ج۱، ص۱۰۶ 🌱 ‎‎‌‌‎‎•✾📚 @Dastan 📚✾•