من پرنیان زنی هستم که زندگی لاکچری دارم ولی روح زندگیم پر از غم بود چون شوهرم عاشق دختر عموش بود یه روز مهرداد اومد خونه کلی لباسهای زیبا و جواهرات خریده بود گفت اینها رو بپوش امشب باید بریم خونه عموم رفتیم اونجا و دیدم این مهمونی به خاطر بازگشت دختر عموش از خارج از کشور هست من با اینکه تو اون مهمونی میدرخشیدم مهرداد هیچ توجهی به من نداشت همون شب منو کشید یه گوشه حرفی بهم زد که کل دنیا دور سرم چرخید...😭😭😭😭
برای خواندن ادامه داستان به لینک زیر مراجعه کنید
https://eitaa.com/joinchat/2072248454C2c813a4b18
دردناک ترین بخش پذیرش زمانی هستش
که میپذیری اصلا ارزشش رو نداشت
ارزش تمام انرژی و وقت و خوبیهایی که
از جون مایه گذاشتی، زخمهایی که در ازاش
خوردی و فرسودگی که در تار و پودت نشست
گریههایی که شب و روز کردی
اهمیتهای زیادی که دادی، اصلا ارزش این همه غرامت رو نداشت.
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓
∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡
ب نظرم هیچی از این دردناک تر و ترسناک تر
نیست ک <عادی بشی> یعنی عادی ترین
بخش زندگی کسایی بشی ک دوسشون داری..
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓
∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡