چهارشنبه؟
-خانم رحیم زادهههههههه یه لحظه وایساااااا
+جانم ؟بگو
-خانم یادتونه پارسال گفتید از نقاشی های ونگوگ خوشتون میاد؟
+هنوز هم عاشقشونم ،چطور مگه بچه جون؟
-کفشمو ببین شب پر ستاره ی ونگوگههه
+چقدررررر نازههه(دقیقا با همین لحن)
بعد بغلش کردم و رفتیم سمت کلاس😭🤏🏻
امسال واقعا سال تحصیلی جالبیه ؛
خانم رحیم زاده ی جانم که جای خودش :)
ولی نکته ی جالب این جاست که خانم تاجیک عصبانی که با من لج بود و همیشه سر کلاس دعوام میکرد امسال باهام خیلی مهربون شده و وقتی فهمید همیشه اول زنگ مطالعات روی تخته شعر مینویسم ازم خواست تا اول زنگ ادبیات هم بنویسم و براش روی تخته نوشتم «این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود ... من عاشق او بودم و او عاشق او بود » اول آرایه هاش رو مشخص کرد و درمورد وزنش بهمون توضیح داد و بعدش گفت :«از همین شعر شکست عشقیای سن شماست!»
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو قشنگی ، به اندازه ی این گل پدری :)