💠 ماجرای سکه های طلا !!
🔹شهید کاوه پس از عملیات تک حاج عمران بدلیل شدت جراحات، مدتی در بیمارستان امام حسین (ع) مشهد بستری بود، آنجا یادم نیست از طرف چه کسی و از کجا تعداد ۲۵ عدد سکه طلا برای ایشان بعنوان هدیه آورده بودند. کاوه آنها را به من داد و گفت: اینها را پیش خودت نگه دار.
آنقدر مجروحیت او سخت بود که پس از مرخصی از بیمارستان، یک ماه استراحت مطلق برایش تجویز شد، اما حتی یک روز هم دلش طاقت نیاورد استراحت کند و گفت: بجنب حرکت کن برویم منطقه! به اتفاق راه افتادیم و آمدیم مقر لشکر شهدا (جاده مهاباد به سمت ارومیه)
چندی بعد به من سفارش کرد سکه هایی که به عنوان هدیه به او داده بودند را پس از عملیات کربلای دو به عنوان هدیه بین نیروهای مؤثر و سخت کوش لشکر تقسیم کنند.
شهید کاوه در حالی در عملیات شرکت کرد که زخم های او التیام نیافته بود و سر و دست او به شدت متورم بود و احساس درد می کرد ولی صدایش درد نمی آمد. در حین همین عملیات بود که محمود کاوه در منطقه حاج عمران و بر روی ارتفاع ۲۵۱۹ به شهادت رسید. سکه ها هم تا عملیات های کربلای چهار و پنج نزد من ماند. سکه ها را به قدرت الله منصوری، جانشین لشکر دادم و ایشان هم آنها را طبق وصیت شهید کاوه بین نیروها تقسیم کرد و فقط یک سکه را برای خانواده شهید کاوه نگه داشتم و رفتم اهواز، یک قاب خریده و کادو کردم و سپس خدمت همسر شهید کاوه بردم تا به عنوان یادگار از خیل عظیم افتخارات سردار شهید محمود کاوه به دست تنها فرزندش برسد.
🆔 @Defa_Moqaddas
👈 به طرف معراج شهدا🌷
⭕️ تعاون تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا (به فرماندهی شهید محمود کاوه)
💠 دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
بدنهایِ مطهرشان را آب بُرد؛ تا #دنیا ما را با خود نبرد...
#غواصان_دریادل
#دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
دفاع مقدس
▫️خبر شهادت پسر همسایه
تابستان 1364 - تهران
یکی از روزها که برای مرخصی آمده بودیم تهران، رفتیم دم خانه محمدرضا تعقلی در نازی آباد. حرف محمد دستواره و بازیهایش به میان آمد. محمدرضا گفت که یک سر برویم دم خانهشان.
سوار بر موتور، رفتیم به کوچههای تنگ علیآباد در جنوب تهران و خانه آنها را پیدا کردیم. سیدحسین، کوچکترین پسر خانواده در را باز کرد. حسین که مقداری حالت داشمشدی داشت، مثلا خواست قیافه بگیرد و خیلی سنگین و با تکبر داد زد
- داش ممّد، بیا دم در ریفیقات کارت دارن.
که من خندیدم و گفتم: بهبه داداشمون یه پا لاته ها.
که نگاه تندی انداخت و رفت داخل.
محمد که آمد دم در، گیر داد برویم تو. هرچه گفتیم نه، قبول نکرد. خانهای نقلی و داغان که ظاهرا طبقه پایین آن متعلق به حاج رضا دستواره بود که با زن و بچهاش آنجا زندگی میکرد.
به طبقه بالا رفتیم که پدر و مادرشان هم آمدند نشستند. حسین با همان قیافه سنگین آمد کنار محمد نشست. حاج خانم میان صحبتهایش، نگاهی به محمد انداخت و گفت:
- اینم که آبروی ما رو توی محل برده.
وقتی پرسیدیم چی شده؟ خود محمد گفت:
- هیچی بابا. حوصلهام سررفته بود، گفتم یه کاری کنم یه کم بخندیم. رفتم دم خونه عباس همسایه روبهروییمون و گفتم: میبخشید حاج خانم، عباس خونه است؟ که ننهاش گفت: "نه، عباس آقا جبهه است"
که منم گفتم:
"نه آبجی. عباستون شهید شده، فردا هم جنازهش رو میآرن تهران."
همه محل از این شوخی محمد ریخته بود به هم، ولی او خونسرد گفت:
خب حالا خواستیم یه ذره بخندیم.
سیدمحمدرضا دستواره متولد: 1 بهمن 1338 شهادت: 13 تیر 1365 عملیات کربلای 1 مهران. مزار: بهشتزهرا (س) قطعه 26 ردیف 89 شماره 50
سیدمحمد دستواره متولد: 6 اردیبهشت 1343 شهادت: 20 دی 1365 عملیات کربلای ۵ شلمچه. مزار: بهشتزهرا (س) قطعه 26 ردیف 90 مکرر شماره 50
سیدحسین دستواره متولد: 28 فروردین 1348 شهادت: 29 خرداد 1365 منطقه مهران. مزار: بهشتزهرا (س) قطعه 26 ردیف 90 شماره 50
محمدرضا تعقلی متولد: 6 اردیبهشت 1348 شهادت: سهشنبه 27 اسفند 1364 عملیات والفجر 8 در جاده فاو. مزار: بهشتزهرا (س) قطعه 26 ردیف 98 شماره 3
( داودآبادی)
🆔 @Defa_Moqaddas
من نام ڪسی نخوانده ام الا تو
با هیچ ڪسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تڪانی کردم
از دل همہ را تکانده ام الا تو
#نظافت_سنگـرها
#خانه_تکانی
#دل_تکانی
🆔 @Defa_Moqaddas
📆 فروردین ماه ۱۳۶۰
📷 عکسمربوط به شهید حبیبالله دانهگردی است. او دوره آموزشی را در پادگان غدیر اصفهان میگذراند
امروز سیزده بدر است مادرش به ملاقات او آمده تا در محوطه بیرون از پادگان، ساعت خوشی را با فرزند خود بگذراند
🌷 او در اسفند۶۴ و در عملیات والفجر۸ شهید شد
🆔 @Defa_Moqaddas