eitaa logo
دفاع مقدس
398 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 مروری بر کارنامه عملیاتی شهید حسین همدانی 🔹او در جوانی با تفکرات حضرت امام (ره) آشنا شد و از محضر درس مکارم اخلاق و احکام شهید محراب آیت‌الله مدنی که در همدان تبعید بودند، بهره‌ برد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پایه‌گذاری و تأسیس سپاه همدان،خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه،به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق پرداخت و از آنجا که چندین بار به دست ساواک دستگیر شد و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت. 🔹با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌ای درنگ نکرد و راه را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافت و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت،دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های «مطلع‌الفجر» را با پیروزی کامل بر عهده گرفت. 🔰فرماندهی جبهه میانی هم از دیگر گام‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشت و پس از مدتی کوتاه به همراه جاویدالاثر ، شهید و شهید در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت.مسئولیت عملیات « »، نقش‌آفرینی در تشکیل یگان‌های رزم سپاه و نخستین فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) استان همدان، از دیگر خدمات این سردار سپاه اسلام به شمار می‌رود. 🔸هدایت و فرماندهی لشکر ۱۶ قدس گیلان و نقش آفرینی در عملیات‌های مهم و حیاتی همچون کربلای ۴ و کربلای ۵ و معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت،از وی فرماندهی زبده همچون دیگر فرماندهان سپاه اسلام ساخت که تا آخرین عملیات موفق سپاه اسلام با منافقان کوردل که با نام « » به نتیجه رساند،لحظه‌ای آرام نگرفت و پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفت و تحصیل نظری و دانشگاهی هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود بر جای گذاشت. 🔹معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های وی بود و معاونت مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرماندهی کهنه‌کار با کوله‌باری از تجربه و شناخت ساخت که سبب شد مسئولیت حساس‌ترین و مهم‌ترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است،بر عهده او گذاشته شود. 🔺او همچنین مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام رهبری به علت هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است. 🌷این سردار رشید اسلام در ۱۶ مهرماه سال ۱۳۹۴ طی عملیات مستشاری در کشور سوریه به شهادت رسید 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 شهید مرتضی آوینی: 🌷باب شهادت هرگز مسدود نخواهد شد و اگر خداوند متاع وجود تو را خریدنی بیابد هر جا که باشی تو را به بهشت خاص خویش فرا خواهد برد 🆔 @Defa_Moqaddas
🗓امروز ۲۴ آذر ۱۳۹۷ [ ۷ ربیع الثانی ۱۴۴۰ ] مصادف است با: 💢 ۴۰۴۹۸۲ اُمین روز غیبت امام عصر (عج) 🔴 ۱۳۳۰۳ اُمین روز اسارت بدست رژیم صهیونیستی.. 🔻۷۹۴۲ روز تا نابودی کامل ✡ 💠 و همچنین مصادف است با : 🔸ولادت شهید مدافع حرم سردار فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) (۱۳۲۹ ه.ش) 🔹شهادت سرباز بهروز آب سالان (۱۳۴۳ ه.ش) 🔸شهادت فرامرز دادبین، سید حسین حسینی گوگی، حمید نامجو باغینی، غلامحسین مهدوی (۱۳۵۷ ه.ش) 🔹شهادت محمد احمدی، حمزه زینتی افخم، احمد اقتداری عیسی آبادی (۱۳۶۰ ه.ش) 🔸شهادت سیدقاسم میرآقازاده، اکبر مرادی نژاد، محمدرضا رمضان زاده یزدی، جلال کربلایی ملکی (۱۳۶۱ ه.ش) 🔹شهادت سیدحسن میراحمدی، حسین نوروزی، اکبر تقی یار، شهرام اسدی، محمد علی مسعودیان خوزانی (۱۳۶۲ ه.ش) 🔸شهادت برزو درویشی (۱۳۶۳ ه.ش) 🔹شهادت سیدحسین طالبی شیل سر (۱۳۶۴ ه.ش) 🔸شهادت علیرضا نعمتی (۱۳۷۵ ه.ش) 🔹شهادت نادر اسدی (۱۳۸۲ ه.ش) 🔸شهادت توحید غلامی (۱۳۸۹ ه.ش) 🔹شهادت منصور موذن (۱۳۸۹ ه.ش) 🆔 @Defa_Moqaddas
20.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚معرفی و خوانش کتاب 🎬 همراه با کلیپ تصاویر شهید محمود کاوه، فزمانده لشکر ویژه شهدا -دوران 🎤خاطرات شفاهی اولین فرمانده ادوات لشکر ویژه توسط راوی و نویسنده کتاب 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 شفا در جمکران ▫️بچه‌ی‌ مازندران‌ بود. با همان‌ طروات‌ و صفای‌ شالی‌زارهای شمال. در عملیات ‌والفجر مقدماتی‌ زمستان‌ سال‌ 61 در فکه‌ اسیر شده‌ بود. پانزده سال‌ بیش‌تر نداشت‌. گلوله‌ای‌ شکمش‌ را دریده‌ بود. طی‌ سه‌ سالی‌ که‌ اسیر دست‌ نوادگان‌ یزید بود، دکترهای‌ بی‌وجدان‌ بعثی‌، هیچ‌ اقدامی‌ برای‌ خارج‌ کردن‌ گلوله‌ از بدنش‌ انجام‌ نداده‌ بودند. گلوله‌ در شکمش‌ جا خوش‌ کرده‌ بود. پاهایش‌ از کار افتاده‌ و فلج‌ شده‌ بودند. عفونت‌ هم‌ برای‌ خودش‌ پیش‌ می‌رفت‌. سرانجام‌ عراقی‌ها لطف‌ کرده، او را با اسرای‌ خودشان‌ تبادل‌ کردند و تحویل ‌دادند. اوایل‌ سال‌ 64 بود. اولین‌بار او را در بیمارستان‌ شفا ـ خیابان‌ مجاهدین ‌اسلام‌، تهران‌ ـ دیدم‌. داخل‌ اتاقی‌ که‌ پنج‌ اسیر آزاد شده‌ی مجروح‌ دیگر هم ‌بودند. بهانه‌ی‌ حضور من،‌ "حسین‌ معظمی‌نژاد" بود. از بچه‌های‌ باصفای ‌شوشتر که‌ حالا با نخاعی‌ قطع‌ شده،‌ از اسارت‌ برگشته‌ بود. همان‌جا با "علی ‌ابوالفضلی‌" آشنا شدم‌. یک ‌روز پدر و مادرش‌ آمدند برای‌ ملاقات‌. ظاهراً محل‌ را برای‌ ورودش ‌آذین‌ بسته‌ بودند و همه‌ اشتیاق‌ زیارتش‌ را داشتند. آن روز سه‌شنبه‌ باهم ‌رفتیم‌ جمکران‌. ساعت‌ از یک‌ونیم‌ بامداد گذشته‌ بود که‌ راه‌ برگشت‌ را در پیش‌ گرفتیم‌. من‌ و علی،‌ آخر اتوبوس‌ کنار هم‌ نشسته‌ بودیم‌. او روی‌ صندلی ‌چرخ‌دار با پاهای‌ باد کرده‌، من‌ روی‌ صندلی‌ اتوبوس‌. با دلی‌ شکسته‌ می‌نالید. چشمانش‌ را پرده‌ی‌ اشک‌ گرفته‌ بود. از دوستانش‌ می‌گفت‌ که‌ شهید شده‌اند. از این‌که‌ تا ابد باید با بدنی‌ مجروح‌ زندگی‌ کند. از این‌که‌ دیگر نمی‌تواند به‌ جبهه‌ برود؛ و سرانجام‌ حرف‌ آخرش‌ را زد، گفت‌: ـ ببین‌ حمید، بذار راحتت‌ کنم ... من‌ می‌گم‌ خدا من‌ رو دوست‌ نداره‌؛ چون‌ اگه‌ دوستم‌ داشت‌، امشب‌ کُلّی‌ بهش التماس‌ کردم‌ منم‌ ببره‌ پیش‌ خودش‌. من‌ طاقت‌ این‌جا موندن ‌رو ندارم‌، می‌دونی‌؟ نمی‌خوام‌ بمونم‌، مگه‌ زوره‌؟ اگه ‌دوستم‌ داره،‌ باید منم‌ مثل‌ رفیقام‌ ببره‌. مثل‌ همونایی‌ که‌ توی‌ عملیات‌ جلوی‌ خودم‌ شهید شدند‌. نه‌ این‌که‌ بذاره‌ با این‌ همه‌ داغ‌ و درد بمونم‌. من‌ امشب ‌همش‌ از خدا خواستم‌‌ بذاره‌ منم‌ برم‌. اگه‌ من‌ رو برد، باورم‌ می‌شه‌ هنوز دوستم‌ داره‌ ... هیچ‌ جوابی‌ نداشتم‌ بدهم‌. همه‌ی‌ خواسته‌ی علی‌ در جمکران‌ این‌ بود. خواسته‌ی ‌نابه‌جایی‌ هم‌ نبود. کاشکی‌ آن روز نرفته‌ بودم‌ تبلیغات‌ گردان‌. کاشکی‌ نامه‌های‌ من‌ گم‌ شده‌ بودند. اولین‌ نامه‌ را که‌ دیدم‌، سریع‌ آدرس‌ فرستنده‌ را نگاه‌ کردم‌. از بیمارستان‌ شفا بود. از حسین‌ معظمی‌نژاد. خوشحال‌ شدم‌. بلافاصله‌ بازش‌ کردم؛ و کاش ‌باز نمی‌کردم‌. حسین‌ نوشته‌ بود: ـ حمیدجون‌، پنج‌شنبه گذشته‌ قرار بود چندتا از مجروحین‌ از جمله‌ علی ‌ابوالفضلی‌ رو ببرند‌ آلمان‌ برای‌ مداوا. صبح‌زود و موقع‌ اذان‌صبح‌، وقتی‌ پرستار اومد علی‌ رو برای‌ نماز بیدار کنه‌، هرچی‌ صداش‌ کرد، جوابی‌ نشنید. دکترا اومدن‌ بالای‌ سرش‌، ولی‌ علی‌ دیگه‌ شهید شده‌ بود ... بغضم‌ ترکید. گریه‌ام‌ درآمد. سوختم‌. عجب‌ انسان‌هایی‌ یافت‌ می‌شوند. چه‌قدر با خدا ندار بود که‌ به‌ این ‌سرعت‌ بهش ثابت‌ کرد‌‌ دوستش‌ دارد‌. او که‌ چندسال‌ در اسارت‌ دشمن‌ سالم‌ مانده‌ بود، چندروز پس‌ از آزادی‌، دو سه‌ روز پس‌ از آن‌که‌ در جمکران‌ به‌ خدا التماس‌ کرد، شفایش‌ را گرفت‌ و رفت‌. ولی‌ ما، هرچی‌ التماس‌ می‌کنیم‌ ... عجب‌ دل‌ پاکی‌ داشت‌ علی‌ ابوالفضلی‌. لااقل‌ آن ‌همه‌ آذین‌بندی‌ برای‌ خوش‌آمد پیکر مطهرش‌ به‌ خانه، به‌کار آمد. "حسین معظمی‌نژاد" متولد 1346، بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی در فکه، بر اثر اصابت گلوله به کمر، مجروح و اسیر شده و تا اوایل سال 64 همچنان در اسارت بود و سرانجام در تبادل اسرای مجروح، به ایران بازگشت. شهید "علی ابوالفضلی" متولد: 15/11/1346 شهادت: سه‌شنبه 25/4/1364 در بیمارستان شفا یحیائیان تهران. مزار: مازندران، محمودآباد، گل‌زار شهدای تکیه ابوالفضلی(حمید داودآبادی) @Defa_Moqaddas
🌷شهیدان حسین معظمی‌نژاد و علی ابوالفضلی @Defa_Moqaddas
🌴 نماز در جبهه 🆔 @Defa_Moqaddas
⏳ اعزام نیرو به جبهه 🌴 دوران #دفاع_مقدس 🆔 @Defa_Moqaddas
ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند ما مدعیانِ صفِ اول بودیم از آخر مجلس #شهدا را چیدند 🆔 @Defa_Moqaddas
🌴 جمع آوری #کمک_های_مردمی برای جبهه 🆔 @Defa_Moqaddas
آنان كه در حريم ولا پا گذاشتند دل را كنار بركه خون جا گذاشتند باعشق، سرنوشت زمين را رقم زدند با خون به پاى عهد خود امضا گذاشتند 🌴 جاویدنشان 🆔 @Defa_Moqaddas