💕 #حکومت_بر_قلب_ها
▫️وقتی #مریوان بودیم، برای انجام امور نظافت، نوبت بندی کرده بودیم و هر روز یک نفر وظیفۀ نظافت را به عهده داشت. روزهای چهارشنبۀ هر هفته نوبت #حاج_احمد بود. او با وجود مسئولیت سنگین #فرماندهی ، در هر حالت و موقعیتی، سخت مقیّد بود که نوبت انجام مسئولیت نظافت را رعایت کند. هیچ کاری، هر چقدر هم که مهم بود، مانع حضور سر وقت او برای نظافت نمی شد. سفره می انداخت و جمع می کرد. غذا و چای، آماده و تقسیم می کرد. خیلی تمیز ظرف ها را می شست. سنگر، محوطه و حتی دستشویی و توالت ها را به دقت #نظافت و #ضدعفونی می کرد.
شاید بعضی ها چنین اَعمالی را برای یک فرماندۀ شاخص نظامی جایز نمی دانستند، اما احمد متوسلیان منطق دیگری داشت. او می گفت:
🔹 « #فرمانده کسیه که توی #خط_مقدم ، برادر بزرگ تره و در سایر مواقع، کمترین و کوچک ترین برادر بچه #رزمنده هاست.»
🌴 #حاج_احمد با این رفتار خود بر قلب های بچه ها #حکومت می کرد❣
📚 کتاب: #می_خواهم_با_تو_باشم
🆔 @Defa_Moqaddas
😊 #شوخ_طبعی 😊 | ⏳#زمان_جنگ
💠 آش با جاش !!
🔺 در منطقه و موقعیت ما یك وقت عراق زیاد آتش میریخت، خصوصاً خمپاره. چپ و راست میزد.
🔹بچهها حسابی كفری شده بودند. نقشه كشیدند، چند شب از این ماجرا نگذشته بود كه دو سه نفر از نیروها داوطلبانه رفتند سراغ عراقیها و صبح با چند قبضه خمپاره انداز برگشتند.
➖ پرسیدیم: اینها دیگه چیه؟
➖ گفتند: آش رو با جاش آوردیم! - پلو كه بدون دیگ نمیشه!😊
🆔 @Defa_Moqaddas
🌷گفتاری از #شهید_مرتضی_آوینی
💠 منطقۀ #عملیات_نصر_8 ، روز بعد از عملیات
🌸 شب گذشته عملیات نصر8 در منطقۀ عمومی #مائوت آغاز شده است. از یك نظر، غلبه بر موانع طبیعی سر راه شاید از نفسِ عملیات دشوارتر باشد. با چشم ظاهر، طبیعت سرسخت منطقۀ كردستان عراق، رودخانههای پرآب، قلههای بلند و صخرههای سخت بیشتر از ارتش فریبخوردۀ عراق با ما دشمنی میورزند. سربازان دشمن كه در پسِ سپری ظاهراً نفوذناپذیر از موانع طبیعی و غیرطبیعی پناه گرفتهاند، غالباً خیلی زود در برابر غُرّش رعدآسای تكبیر لشكریان حق، دل میبازند و تسلیم میشوند. آنها بیشتر از خویش به موانعی كه در سر راه ما وجود دارد امیدوار هستند و اینچنین، غالباً دشوارترین مرحلۀ كار ما عبور از موانع است.
🌿 و لكن ما هرگز طبیعت را دشمن خویش نمیپنداریم. طبیعت در اصل خلقت الهی خویش با ما متحد است و اینچنین، با سپاه حق دشمنی نمیورزد كه هیچ، همواره به یاری میشتابد. اگر از رزمندگان اسلام باز پرسی، از این نشانهها بسیار دارند. ابرهایی كه ما را از چشم دشمن پنهان داشتهاند، بادهایی كه همچون سپاه رعب، به قلب لرزان دشمن هجوم بردهاند، آتشهایی كه بر ما گلستان شدهاند و قِس عَلی هذا... ابر و باد و آب و آتش و خاك، همه جنود حق هستند و چگونه ممكن است كه جنود حق در برابر تحقق ارادۀ او بایستند؟
🆔 @Defa_Moqaddas
شهید آوینی – عملیات نصر8.mp3
683K
📢 صوت | گفتاری از #شهید_مرتضی_آوینی
🌴منطقۀ #عملیات_نصر_8
☀️ روز بعد از عملیات
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمار جنگ – 8 دی 1359.pdf
153.7K
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 8 دی 1359
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمار جنگ – 8 دی 1361.pdf
189K
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 8 دی 1361
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمار جنگ – 8 دی 1364.pdf
4.45M
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 8 دی 1364
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 #قاسم_ابن_الحسن_های_انقلاب_خمینی
💦 به آقای خامنهای بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند
فریاد میزد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنهای! من باید شما را ببینم»
حضرتآقا پرسیدند: «چی شده؟ کیه این بنده خدا؟»
«حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل کوبیده اومده اینجا و با شما کار واجب داره».
حضرتآقا عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرده و میفرمایند: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
شهید بالازاده میگوید: آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
حضرتآقا میفرمایند:چرا پسرم؟
🌷 شهید بالازاده به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخته و با کلماتی بریده بریده میگوید: «آقا جان! حضرت قاسم (ع) 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالهام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیدهد به جبهه بروم هر چه التماسش میکنم, میگوید 13 سالهها را نمیفرستیم, اگر رفتن 13 سالهها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم (ع) را چرا میخوانند؟»
حضرت آقا دستشان را دوباره روی شانه شهید بالازاده گذاشته و میفرمایند: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است»شهید بالازاده هیچ چیز نمیگوید، فقط گریه میکند و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش میرسد.
🌴 حضرتآقا شهید بالازاده را جلو کشیده و در آغوش میگیرند و رو به سرتیم محافظانش کرده و میفرمایند: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ملکوتی (امام جمعه وقت تبریز)تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است, هر کاری دارد راه بیاندازید و هر کجا هم خودش خواست ببریدش, بعد هم یک ترتیبی بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل, نتیجه را هم به من بگویید»
🌿 حضرتآقا خم شده صورت خیس از اشک شهید بالازاده را بوسیده و میفرمایند: «ما را دعا کن, پسرم درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان»
🆔 @Defa_Moqaddas