2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پیام_شهید
👆🎞 فرازی از وصیتنامهٔ شهید سید محمدتقی رضوی رضوان الله تعالی علیه
▪️قائم مقام عملیاتی قرارگاه مهندسی _ رزمی خاتم الانبیاء و مسول ستاد مرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی
دوران #دفاع_مقدس
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
پ.ن:
✍️ #ادمین_گروه هستم.
در جریان عملیات کربلای ۱۰ (محور بانه - سردشت) ، شهید رضوی را در مقر قرارگاه واقع در شهر #بانه زیارت می کردم.
▫️در آن عملیات نیروی برادر مصطفی ربیعی(مسئول مخابرات سپاه در دوران جنگ تحمیلی) بودم و ایشان نیز هنگامی که از منطقه باز می گشتند در آنجا - مقر فرماندهان جنگ- مستقر بودند و صحبت ها و هماهنگی های لازم را برای برقراری ارتباط رادیوماکس (FX) با او انجام می دادم.
در همین ایام بود که اطلاع دادند سردار جهادگر محمدتقی رضوی در ارتفاعات مرزی #سردشت بر اثر انفجار گلوله توپ، یک پایش را از دست داد و متعاقب آن بعد از چندی بر اثر شدت جراحات بشهادت رسید🕊🕊
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
دفاع مقدس
#پیام_شهید 👆🎞 فرازی از وصیتنامهٔ شهید سید محمدتقی رضوی رضوان الله تعالی علیه ▪️قائم مقام عملیاتی
🌷شهید سیدمحمدتقی رضوی به روایت مادر👇
سید محمد بعد از ازدواج؛ با خانواده به اهواز رفت،
مدتها از او خبری نداشتیم
خانواده هوای دیدارش را داشتند
همه به دنبال فرصتی می گشتیم که به دیدار او و همسرش برویم.
سرانجام با آمدن عید و تعطیلات سال جدید ما نیز اسباب سفر بستیم و روانه اهواز شدیم و بعداز رسیدن به اهواز راهی خانه محمد تقی شدیم
من از زندگی آنها تصور دیگری داشتم و هیچگاه فکر نمیکردیم که زندگیشان اینگونه باشد
برای همین لحظه ای حیران شدم و بی اختیار قطرات اشک از گوشه چشمم به پایین لغزید
زندگی سید خیلی ساده تر از آن چیزی بود که حتی بتوان تصورش را کرد
کل زندگی آقا تقی در دو پتو خلاصه می شد که یکی زیر انداز و دیگری روانداز بود.
آنها حتی بالشی هم نداشتند که زیر سرشان بگذارند
آقا تقی اورکتشو برای زیر سرش استفاده می کرد و خانمش هم چادرشو زیر سرش میگذاشت
#الگوی_عملی_برای_مسئولین
⚪️🌴⚪️🌴⚪️🌴⚪️🌴⚪️
🌷 شهید #سیدمحمدتقی_رضوی
▪️قائم مقام عملیاتی قرارگاه مهندسی _ رزمی خاتم الانبیاء و مسول ستاد مرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🎞 #مستند // «یادی از آقا تقی»
به کارگردانی: شهید سید مرتضی آوینی
کاری از گروه تلویزیونی جهاد سازندگی
🎥 این مستند, ابتدا نحوه عضوگیری پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد را بیان می کند و سپس به شرح زندگی و فعالیت های شهید سید محمد تقی رضوی، فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ #جهاد_سازندگی از زبان دوستان و همرزمانش می پردازد
#توجه
🔴 حجم فیلم مستند «به یاد آقا تقی»
۱۹۰ m 👈
میباشد که در ایتا قابل بارگذاری نیست .
برای دیدن و مشاهده فیلمها و کلیپهای با حجم بیش از ۱۰۰ m
لطفاً از طریق لینک زیر, به گروه واتساپ #دفاع_مقدس وصل شوید:👇👇
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 سرود جهاد
📽 فیلم نایاب از یک سرود قدیمی درباره زحمات جهاد گران جهاد سازندگی
جهاد، ای برترین رزم و عبادت
جهاد، ای دشمن جهل و اسارت
جهاد، ای پر تلاش ای پیشتاز ای زندگی ساز....
🌿 نهاد انقلابی و مردمی #جهاد_سازندگی
⚪️ دوران جنگ تحمیلی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
اینجا بیت شهداست👆👆
98.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمهای آرشیوی نایاب و کمتر دیده شده از دوران #دفاع_مقدس
🎞 فعالیت های جهادگران #جهاد_سازندگی در قالب پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد
⚪️ دوران جنگ تحمیلی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم نایاب از گپ و گفت و صحبت های #شهید_آوینی با همکارانش در گروه روایت فتح در آشپزخانه گروه تلویزیونی جهاد سازندگی...
... درباره اینکه تفاوت بین تهیه گزارشهای عملیاتها در جبهه توسط بچه های روایت فتح و فعالیت سایر گزارشگران جنگی چیست؟!
#شهید_آوینی
#روایت_فتح
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #ببینید
🌓 اگر شب قدر شبی باشد كه تقدیر عالم در آن تعیین ميگردد، همهی شبهای جبهه، شب قدر است....
🔸 #گردان_عمار_یاسر
شهید #مرتضی_آوینی
#روایت_فتح
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
عقل معاش می گوید که شب، هنگام خفتن است،
اما عشق می گوید:
"چگونه می توان خفت وقتی که جهان ظلمتکده کفرآبادی ست که در آن، احکام حق مورد غفلت است"
🌷 شهید آوینی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
💠 نقل خاطره // به مناسبت درگذشت همسر شهید عبدالحسین برونسی:
#افسانه_نیست ....
🌷عبدالحسین جبهه بود و سیدکاظم آمده بود مرخصی. فردا صبح سید رفت مقر سپاه مشهد. فرمانده رده بالاتر او را صدا میزند و میگوید: این ماشین لباسشویی را ببر خانه عبدالحسین. سید کاظم هم که میداند اگر حاجی بود اجازه چنین کاری را نمیداد، از فرصت استفاده نموده و ماشین لباسشویی را بار وانت میکند و سریع به خانه او میبرد تا به خیال خودش او را در عمل انجام شده قرار داده باشد!!
💢همسر حاج عبدالحسین که اخلاق او را بهتر از هرکسی میداند دست به کارتن نمیزند، تا خودش بیاید. وقتی از منطقه برمیگردد و ماجرا را میفهمد، یکراست میرود سراغ سیدکاظم و با غیظ و عصبانیتی که تا به حال از او دیده نشده بود، با صدایی لرزان میپرسد؛ شما با چه اجازهای به خانه من ماشین لباسشویی آوردی؟!
سید هم که دست و پایش را گم کرده میگوید: از بالا دستور دادند!
شهید برونسی ناراحتتر از قبل میگوید؛ عذر بدتر از گناه! خودت میآیی و آن را از خانه ما میبری. سیدکاظم هم هرقدر دلیل و منطق میآورد که حاجی به بقیه هم دادهاند و این حق توست و.... زیر بار نمیرود و میگوید؛ من برای این چیزها به جبهه نمیروم. شما میخواهید با این کارها اجر مرا از بین ببرید!!
⚪️ بله! این ماجرای شهید عبدالحسین برونسی است. آن بنّای باصفایی که هم سابقه مبارزه با رژیم طاغوت را داشت و هم در جنگ به فرماندهی رسید. ماجرای برونسی و آن ماشین لباسشویی کذایی (که تنها یک نمونه از انبوه ماجراهای مشابه مردان خداست) شاید این روزها برای عدهای شبیه افسانه و عجیب و غریب بهنظر رسد، اما اگر این روحیهها و انگیزهها نبود، چگونه ملتی تازه انقلاب کرده و غرق در مشکلات و بحرانها، میتوانست ۸ سال در برابر متجاوزی که از پشتیبانی کامل ابرقدرت شرق و غرب برخوردار بود و سربازان ۴۰ کشور برای او میجنگیدند، دوام بیاورد و از میدان خطیر, پیروز خارج شود؟
دوران جنگ تحمیلی // دهه ۶۰
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
دفاع مقدس
💠 نقل خاطره // به مناسبت درگذشت همسر شهید عبدالحسین برونسی: #افسانه_نیست .... 🌷عبدالحسین جبهه بود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔊 #صدایی _ماندگار که احتمالا
تا به حال نشنیدهاید....
بچهها از من به شما وصیت:
وقتی کارتون گیر میکنه
امام زمان را فقط به مادرش
حضرت زهرا (س) قسم بدید...
🌷 #شهید_عبدالحسین_برونسی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔴 وقتی برونسی بخاطر پرهیز از گناه ...
توالتهای پادگان را میشست!!🤔
... #فرار_از_زن_بى_حجاب 👣🏃♂🏃♂
💢 دوران طاغوت، رفتم سربازی. بعد از اتمام دوره آموزشی، هنوز کارِ تقسیم نیروها، شروع نشده بود که فرمانده پادگان خودش آمد، مابین بچهها، با دقت و نگاه به قیافهها، دو سه نفر، از جمله من را انتخاب کرد و به بیرون صف برد.
▫️من بلند قد و به قول بچه ها هیکلم ورزیده بود و در عوض، قیافه روستایی و مظلومی داشتم. ما را عقب یک جیپ، سوار کردند، همراه یک استوار و رفتیم بیرجند. جلو یک خانه بزرگ و ویلایی، ماشین ایستاد.
همان استوار به من گفت: بیا پایین و خودش رفت زنگ آن خانه را زد و بعد به من گفت: تو از این به بعد در اختیار صاحب این خونه هستی, هر چى بهت گفتند بی چون و چرا گوش می کنی. پیر زن ساده وضعی آمد دم در و استوار به او گفت: این سرباز رو خدمت خانم معرفی کنید...
⛔️ خلاصه وقتی رفتم اتاق خانم، گوشه اتاق، روی مبل، یک زن بی حجاب، با یک آرایش غلیظ و حال به هم زن. در حاليکه پاهایش را خیلی عادی و طبیعی انداخته بود روی هم؛ دیدم. تمام تنم خیس عرق شد. پا به فرار گذاشتم. زن بی حجاب، با عصبانیت داد می زد برگرد بزمجه!! پیر زن گفت: اگه بری مى کشنت ها !! عصبی گفتم: بهتر!!
از خانه زدم بیرون، آدرس پادگان را درست بلد نبودم, ولی هر طوری بود، آن روز آنجا را پیدا کردم. بعداً فهمیدم آن خانه، خانه یک سرهنگ بود و من می شدم خدمتکار مخصوص آن زن که همسر جناب سرهنگ طاغوتی و بی غیرت بود. چند بار دیگر می خواستند ببرنم همان جا، ولی حریفم نشدند.
١٨ تا توالت تو پادگان داشتیم که در هر نوبت، چهار نفر مأمور نظافتشان بودند. به عنوان تنبیه یک هفته تنهایی همه توالتها را تمیز کردم. صبح روز هشتم یک سرگرد، آمد سر وقتم، گرم کار بودم که به تمسخر گفت: بچه دهاتی! سر عقل اومدی یا نه؟ جوابش را ندادم. کفری تر ادامه داد: انگار دوست داری برگردی ویلا؟ عرق پیشانی ام را با سر آستین گرفتم.
حقیقتاً توی آن لحظه خدا و امام زمان (عج) کمکم می کردن که خودم را نمی باختم. خاطر جمع و مطمئن گفتم: «این ۱۸ تا توالت که سهله جناب سرگرد، اگه سطل بدی دستم و بگی همه این کثافتها رو خالى کن تو بشکه، بعد که خالی کردی تو بشکه، ببر بریز توی بیابون، و تا آخر سربازی هم کارم همین باشه، با کمال میل قبول می کنم، ولی تو اون خونه دیگه پا نمیذارم.»
با عصبانیت گفت: حرفت همینه؟ گفتم: اگه بکشیدم، اون جا نمی رم. ۲۰ روز مرا تنبیهی همان جا گذاشتند. وقتی دیدند حریف اعتقاد و مسلکم نمی شوند، کوتاه آمدن و فرستادنم گروهان خدمات.
(راوى: شهید عبدالحسین برونسی)
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y
هدایت شده از دفاع مقدس
🌷🌷🌷جنگی که بود ...
➖➖➖ راهی که هست ...
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
▪️ واتساپ
https://chat.whatsapp.com/E3ZShaBJWD05JkCjQwGh7Y