eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم لحظه شروع عملیات والفجر۸ با رمز توسط سردار حاج علی فضلی ۱۳۶۴/۱۱/۲۰ دوران ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ذکر مصیبت و توسل به اهل‌بیت (ع) مایه تقویت روحیه معنوی در جبهه‌ها بود ... بهمن ماه ۱۳۶۴ بیمارستان طالقانی خرمشهر رزمندگان اسلام درحال توسل و استماع ذکر مصیبت اهلبیت (ع) قبل از عزیمت به عملیات والفجر هشت
فرمانده شهید غواص احمد پاسبان (از راست نفر دوم) در کنار همرزمان قبل از عملیات والفجر هشت
[Forwarded from دفاع مقدس] 💦 🌷قبل از عملیات والفجر ٨، یك سرى آموزش ‌ها را در بهمن‌شیر گذراندیم که خیلی فشرده و سخت بود. آب بهمن‌شیر تلخ و شور بود. در آن شب طوفانی و امواج خروشان که تمام ستون ها را به هم ریخت، بچه‌ها همدیگر را گم کرده بودند. وقتی به ساحل دشمن رسیدیم، اول باورمان نمی‌ شد که این ساحل دشمن است. از روی سیم خاردارها فهمیدیم ساحل دشمن است. 🌷مسئول محور ما برادر باقریان بود. به بنده گفت: شما پهلوی همین موانع باشید، بچه ها که محور را باز کردند با چراغ قوه به قایقها علامت بدهید. بچه ‌های تخریب سیم خاردارها را بالا گرفتند، گردان غواص از موانع عبور کرد و رفت پشت سنگرهای عراقیها موضع گرفت و آماده عملیات شد. همین که رمز عملیات اعلام شد، عراقیها از چند طرف مورد حمله قرار گرفتند و مجال کوچکترین مقاومتی به آنها داده نشد. 🌷عملیات والفجر ٨ با این همه بزرگی، مانند یک مانور بود. اصلاً احساس خطر نکردیم. گردانهای قایق سوار، هدایت شدند و محور خیلی سریع باز شد. دشمن از لب ساحل اروند تا خط خودش ٢٣ ردیف سیم خاردار، موانع ضدِ قايق کار گذاشته بود. با تعدادی از بچه‌های تخریب از جمله شهید عبدالهی، عسکری، شهید مهدی توسن تصمیم گرفتیم یک محور گشاد باز کنیم. 🌷برای نصب پل شناور، هشت نفر، از هشت طرف هر چه مانع بود در وسط میدان جمع کردیم و همانند یک خرمنی از انواع موانع با بکار گذاشتن «اژدر بنگال» زیر آنها و با صدای یاحسین یک انفجار بسیار بزرگی انجام و محور کاملاً باز شد و پل شناور سریع نصب شد و لشکرها از همین محور برای عبور استفاده کردند. 🌷تمامی مجروحین و شهدا از همین محور به عقب انتقال یافتند. شهید «مهدی توسن» نقش بسزايى در راه‌ اندازی این محور داشت. او هم تخریب‌ چی بود، هم مجروح و شهید حمل می‌ کرد و آنقدر بچه ‌ها توسن توسن گفته بودند که یک عراقی هم توسن را صدا زد. وقتی از او سئوال کردند، چکار دارید؟ او چون فارسی نمى دانست، نتوانست جواب بدهد. ما فهمیدیم عراقی است و بچه‌ های گردان صبح زود او را اسیر کردند.
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍به صورت قاطع باید خط بشکند. اینجا(فاو) ریسک یعنی کل عملیات... 🎥روایتی جذاب از زاده، مسئول واحد طرح و عملیات قرارگاه کربلا در عملیات والفجر ۸
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 خاطره ی شنیدنی سردار شهید حاج زاده از لحظات اولیه ورود به شهر فاو عراق 📍 منطقه عملیاتی فاو سال ۱۳۷۵
بی‌ عصا دریا شده مقهورِ این پیغمبران حضرت موسی بیا اَروند را تفسیر کن... (ع)
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 خاطره عجیب شهید حاج قاسم سلیمانی از عملیات والفجر هشت... 🌷 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ --- سالروز عملیات والفجر ۸ || فتح
🩸 . 🔖 سردار علیجان میرشکار : قبل‌ از‌ عملیات والفجر ‌۸‌ (اروندکنار) فقط یک جاده با فاصله 5/1 کیلومتر از خود اروند وجود داشت،و برای رفتن به کناراروند باید از لبه نهرها و نخلستان‌ها عبور می‌کردیم،چون در مرحله شناسایی بودیم تمام این تحرکات باید مخفیانه انجام میشد، پس لازم بود دیواره‌ای را در لبه اروند ایجاد کنیم،به دلیل جزر و مد اروند خاک منطقه به شدت باتلاقی بود و عبور و مرور کامیون‌ها ممکن نبود، کامیون‌ها، خاک را در همان جاده قدیم خالی می‌کردند و بچه‌ها با دوش این خاک را برای احداث دیوار می‌بردند. . ▫️یک روز حوالی ساعت 11:30 بود، دیدم کیسه‌های شن را روی دوش دارند و به سمت دیواره حرکت می‌کنند، تقریباً همه شان لباس‌های شان از ناحیه کتف و شانه پاره بود. موقع نماز شده بود، دیدم هیچ کس رغبت به نماز جماعت خواندن از خود نشان نداد، تعجب کردم،متوجه شدم هر کس زیر نخلی می‌رود و طوری که دیگران مطلع نشوند لباس‌شان را که خونی است در می‌آورند و کمی آب می‌زنند و آویزان می‌کنند و مشغول عبادت می‌شوند. . ▫️جوان خوش‌سیمایی بود که تعقیبات نمازش را از عمق جان می‌خواند و محو نیایش بود ،و بعضی وقت‌ها تا نیم ساعت در سجده می‌ماند،بچه ها بدون این که نامش را بدانند، سجاد صدایش میکردند، در یکی از شب‌هایی که مشغول حمل کیسه بود ترکش خمپاره‌ای بهش اصابت کرد و سجاد با گونی خاک با حالت سجده بر زمین افتاد، بچه‌ها دیدند یک نفر از خستگی گونی‌اش را انداخته. دقت کردند و دیدند سجاد در حالت سجود به شهادت رسیده و سر از این سجود بر نمی‌دارد.