eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.1هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 ‌ پُست و مقام شهدا! ⏳ اسفند 1362 قبل‌ از عملیات‌ خیبر، در تیپ ، گردان شهید بهشتی به فرماندهی سردار شهید "فرامرز ملایری"، گروهان شهید رجایی، دسته یک ایمان، مرد سن‌داری‌ بود که‌ خیلی ‌مؤدب‌ بود. در عین‌ مؤدب‌ بودن‌، لبانش‌ به‌ خنده‌ باز بود و با بچه‌ها می‌کرد. از تهران‌ و این‌که چه‌کاره‌ است‌ هیچی‌ نمی‌گفت‌. به‌قول‌ بچه‌ها می‌ترسید بفهمند چه‌کاره‌ است‌ آن‌وقت در تهران‌ آویزانش‌ شوند! البته ‌شوخی‌ می‌کردند. پابه‌پای‌ بچه‌ها، توی‌ رزم‌های‌ شبانه‌ می‌آمد. سینه‌ خیز می‌رفت‌، آموزش‌های‌ سخت‌ نظامی‌ را می‌دید و حرف‌های‌ فرماندهان‌ گردان‌، گروهان‌ و حتی‌ دسته‌ را موبه‌ مو اجرا می‌کرد. حتی‌ وقتی‌ که‌ رفت‌ از تدارکات‌ اسلحه‌ بگیرد، نگفت‌ که‌ سلاحی‌ نو و تروتمیز به‌ او بدهند. اسلحه‌ای‌ داغون‌ مثل‌ بقیه‌ گرفت‌. شب‌ عملیات‌ هم‌ کسی‌ نفهمید او چه‌کاره‌ است‌. پابه‌پای‌ بچه‌ها جلو آمد. جنگید و شهید که‌ شد‌، پیکرش‌ جاماند. می گفتند چند روز بعد رادیو عراق‌ با افتخار پیروزی‌ خود را اعلام‌کرد: "یکی از مسئولین رده بالای جمهوری اسلامی ایران را در جبهه‌ کُشتیم‌." تازه شناختیمش. آن روز، "مصطفی حیدرنبا" تهران و ، همراه برادرخانمش "شیخ الاسلامی" به جبهه آمد و هر دو در به شهادت رسیدند. پیکر حیدرنیا هیچ وقت برای خانواده اش بازنگشت. شهید "مصطفی حیدرنیا معاف" متولد: چهارشنبه 8 اسفند 1324 شهادت: چهارشنبه 1 فروردین 1363 عملیات خیبر در طلائیه.مزار یادبود: بهشت‌زهرا (س) قطعه 24 ردیف 76 ش 46
33.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📁جلساتی كه نه ميز داشت... نه صندلی آنچنانی . نه پذيرایی با انواع شيريني و ميوه و نوشيدني... نه آدم‌هاي پر مدعا... اما بازدهي داشت در حد اعلا!🌷 . ⚪️ زمستان ۱۳۶۴ عملیات والفجر هشت فرماندهان در چاله ای گرد هم جمع آمدند‌. شهید احمد کاظمی , حسین خرازی، مرتضی قربانی عزیز جعفری ..‌.. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هوا سرد است و آتشِ نگاهتان روشن ... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💕 شهید بروجردی، محبوب دل‌ها❣️ 💠 سال 1361 در کوران نبرد آزادسازی جاده پیرانشهر به سردشت بودیم. خاطرم هست آن سال سرمای سختی منطقه را فرا گرفته بود. در محل استقرار نیروها، اتاقی اختصاص داشت به فرماندهان عملیات: شهید محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه، شهید محمود کاوه، فرمانده تیپ شهدا، شهید عبدی و ... که ده دوازده نفری می‌شدیم. اینجا هم اتاق طرح‌ریزی عملیات و جلسه مشورتی با فرماندهان بود و نیز محل صرف غذا و استراحت. 🔹 هنگام خواب، به دلیل سرمای شدید و برف و سرمای شدید هر کسی جای مناسب و گرمی را در اتاق برای استراحت انتخاب می‌کرد از جمله خود من! 🔸درست در همین موقع شهید بروجردی که فرمانده ارشد ما بود از اتاق بیرون می‌رفت. به او می‌گفتیم: حاج آقا کجا؟ حالا که وقت بیرون رفتن نیست! یه کم نجنبید دیگر جایی در اتاق برای خوابیدن پیدا نمی‌کنید!! ▪️ولی او اتاق را ترک می‌کرد و در محوطه و در سرمای سخت و استخوان‌سوز قدم می‌زد تا اینکه همه می‌خوابیدند. سپس وارد شده و در دم درب اتاق که سوز و سرما می‌آمد می‌خوابید. او نمی‌خواست نیمه‌های شب که برای تهجد و اقامه نماز شب برمی‌خواست،کسی را بیدار کند! 🔺این نمونه‌ای از صفات برجسته شهید بروجردی بود که همه را مفتون و شیفته خود ساخته بود، از بسیجی‌ها و رزمندگان گرفته تا مردم بومی کُرد ─ (راوی: جواد نظامپور، همرزم شهید کاوه و از مسئولین لشکر ویژه شهدا) دوران ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✍در این سرمای سخت زمستان، یادی کنیم از حاج احمد متوسلیان، هم او که(به گفته شهید همت)خود را مرید بروجردی می‌دانست و شیفته سلوک و معنویت این سردار بزرگ بود 👇👇👇
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎥 ❄️ در این سرمای جانسوز زمستان، یادی کنیم از دشواری های نبرد با دشمن در فصل برف و سرما 🌧 🔹 دوران و مبارزه با جریانات مزدور و جدایی‌طلب📛 ⚪️ تمرینات سخت حاج احمد متوسلیان به نیروها در ارتفاعات پربرف کردستان🌧 🔺زمانی که می بایست جان برکفان وطن در سه جبهه می‌جنگیدند: نبرد با ارتش تا دندان مسلح عراق، درگیری با گروهک‌های ضدانقلاب و مبارزه با سرمای طاقت‌فرسا و استخوان سوز ❄️ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
به یاد شهدای کوهستان از شانه‌های برفی آناهیتا تا بلندی‌های ماووت ... ❄️ ذهنت یخ می زند گاهی... وقتی بخش‌هایی از خاطرات جنگ را می‌شنوی که سرمای سختی‌اش، سینه‌ات را می فشرد...! انگار خودمان بادگیر به تن کرده‌ایم و شال گردن و کلاه هم بسته ایم تا در پیچ‌وخم‌های عملیات بیت‌المقدس۲ ، با پای لرزان و در سرمای ماووت راه برویم. خودمان را پوشانده‌ایم شاید که سردمان نشود اما سرمای واقعیت‌های جنگ و سختی هایش گاهی جانسوزتر از این حرف هاست! دندان هایمان گاهی از ترس، گاهی از فشار و گاهی از سرمای استخوان سوز بهم میخورد شاید خیال می‌کنیم اندکی از حال آن روزهایِ رزمندگان‌مان را درک کرده ایم اما... سخت در اشتباهیم! تصور بستن جنازه و بدن یخ زده شهدا بر روی قاطر و شکستن استخوان هایشان، چیزی نیست که قابل درک هر ذهنی باشد!... فکر می‌کنیم ای‌کاش دروغ‌بود این سختی‌هایی که رفت بر آن‌ همه نوجوان و جوان!... بر آن همه مجروح و شهید ... و بر بدن‌های زیر پا مانده...‌! همچون سیدالشهداء...! لا یوم کیومک یا اباعبدالله ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇 ❄️ ▫️میانگین سن بچه‌ های اردوگاه هفده تا بیست سال بود، اما همه چهره‌ ها تکیده و شکسته. جوان هفده ساله، گویی پیرمردی است هشتاد ساله. صبح که از آسایشگاه بیرون می‌زدیم، در حیاط هواخوری کسی حق نداشت پا به آفتاب بگذارد. در زمستان، آفتاب و در تابستان، سایه ممنوع بود. باید تمام روز را در کنار دیوارهای بلند، زیر سایه سرد قدم می‌زدیم. روزها در حیاط هواخوری، همه دور هم جمع می‌شدیم و چنان به‌ هم می‌چسبیدیم که سرمای کشنده تکریت، درونمان نفوذ نکند. ▫️آن‌هایی که بیمار و کم‌ توان بودند را زیر پر و بال خود می‌گرفتیم. بیمارترها را وسط دایره قرار می‌دادیم و مرتب خودمان را تکان می‌دادیم که بیشتر گرممان شود. هر روز بیش از چهار ساعت را به ‌این‌ صورت در حیاط هواخوری، سیر می‌کردیم. اینطور برای چند ساعتی بدن‌ها انرژی می‌گرفت و داغ می‌شد تا بتوانیم سرمای داخل آسایشگاه را تحمل کنیم. ▫️آسایشگاهی که شصت نفر ظرفیت داشت، ١٨٠ تا ٢٠٠ اسیر را در خود جا داده بود. سهم هر نفر پنجاه سانتی ‌متر مربع، یا دو تا موزائیک بود. وقتی به پهلو دراز می‌کشیدی، نفر كنارى باید برعکس تو می‌خوابید؛ یعنی پاها سمت سر می‌افتاد. اگر اینطور نمی‌خوابیدیم، همان یک‌ ذره جا هم نصیبمان نمی‌شد. چند نفری هم باید ایستاده و تکیه به دیوار می‌خوابیدند. ▫️کم‌ غذایی و شکنجه، شانه‌ های عریض را شکسته و کوچک و اندام‌ ها را نحیف کرده بود. این خود اقبال بلندی بود که فضای بیشتری داشته باشیم. از بوی‌ ترشح زخم‌ ها، تهوع، بوی بد استخر‌های دستشویی که مجاور پنجره‌ها بود، حالت تهوع می‌گرفتیم. ▫️صبح یک روز سرد زمستانی، یک سرباز عراقی به مسئول آسایشگاه ٣ عدد تیغ داد و گفت: من یک ساعت دیگر برمی‌گردم؛ باید در این یک ساعت، همه صور‌تشان را تراشیده باشند. ١٥٠ نفر باید با ٣ عدد تیغ صورتشان را بتراشند؟! یک نفر که دستهای قوی داشت و بچه ‌ها به او لقب تیغ‌ تراش داده بودند، صورتها را می‌زد. ▫️اول نوبت آنهایی بود که ریش بلندتری داشتند. مثل یک قصابی که همیشه کف آن خون پاشیده باشند، کف آسایشگاه همیشه وقت صورت‌ تراشی خونابه بود. فقط چند نفر اول صورتشان را راحت می‌ زدند و بقیه باید رنج تیغ‌ های کُند‌ شده را تحمل می‌کردند. تمام صورتها، سرخ و خونی می‌شد و تیغ به‌ شدت صورت را می‌خراشید. ▫️یک اسیر بلند قامت با چهره بور در آسایشگاه ما بود. موهای صورتش خیلی دیده نمی‌شد. صورتش بور بود و از دور، اینطور به‌ نظر می‌رسید که انگار ریش ندارد. فکر می‌کرد، عراقیها که برای بازرسی می‌آیند، متوجه نمی‌شوند. سرباز عراقی که وارد آسایشگاه شد، همه را برانداز کرد و یک مرتبه با انگشت به همان اسیر بور اشاره کرد و گفت: تعال تعال لنا. ▫️اول صبح، در‌ اوج سرمای زمستان، همه را از آسایشگاه بیرون کشیدند. یک استخر وسط محوطه بود، برای شنای تابستان خودشان که آبش هم دیگر یخ بسته بود. آن اسیر را پرت کردند توی آب یخ‌ زده استخر. بنده خدا در آب یخ‌ زده دست و پا می‌زد و فریاد می‌کشید. اشک‌مان جاری شده بود. خدایا این نامرد‌ها با ما چه می‌کنند؟! ▫️....کم‌ کم صدایش خاموش شد و رفت زیر آب و یخ زد. شد مثل نعش ماهی مرده روی آب. وقتی بیرونش آوردند، تمام ماهیچه‌ ها و بدنش منجمد شده بود. بردندش به درمانگاه و توی وان آب گرم گذاشتند تا کم‌ کم یخش باز شد. بعد که برش گرداندیم به آسایشگاه، بیمار شد. بی‌ رمق و بی‌ حس شده بود و تا مدتی نمی‌توانست از جایش بلند شود. ﴿راوى: آزاده سرافراز غلامعلی نسائی﴾ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
❄️ برف سنگین و سرمای استخوان سوز زمستان نیز نمی توانست بسیجیان دریادل را از رفتن به جبهه های حق علیه باطل بازدارد. برف سنگین زمستان و سرمای ارتفاعات کردستان، شاهد حضور بسیجیان صف شکنی بود که، راحتی و گرمای خانه را رها کرده و به خطوط مقدم جبهه می شتافتند. قدرت ایمان آنها بر سرمای زمستان چیره می شد، از اینرو هیچ گاه جبهه ها از نیروهای متعهد و دلسوز خالی نمی شد.