محمد 0 عظیما.نجف آباد.بهمن64.قبل از والفجر8.آبادان.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
🎤 #مصاحبه با محمد عظیما از نجف آباد اصفهان
🌿رزمنده یکی از گردان های پیاده لشکر ۸ نجف اشرف // بهمن ماه ۱۳۶۴
🌴 در آستانه عملیات والفجر ۸
⚪️ منطقه ای در حوالی آبادان
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
🌷شهید محمد عظیما , فرزند محمدباقر در ۲۴ اسفند ۱۳۶۶ در سن ۱۸ سالگی در طی عملیات والفجر ۱۰ در حوالی شهر حلبچه عراق به شهادت رسید
💠 مزار شهید: قطعه سه، ردیف دوازده گلزار شهدای نجفآباد
این شهید در زمان شهادت، طلبه حوزه علمیه بود
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌷شهید والامقام محمد عظیما، سال ۱۳۶۵ بعنوان امدادگر از طریق هلال احمر نجف آباد به جبهه رفت و به واحد بهداری رزمی لشکر ۸ نجف اشرف معرفی شد.
این زمان، دقیقا ایّام ماه مبارک رمضان، در پادگان انبیا شوشتر، بود، که قبل از اعزام به خط پدافندی فاو، قصد ۱۰ روز کرد و در قسمت محل استقرار امدادگران، در آن هوای داغ و طاقت فرسا، به همراه سایر امدادگران، روزه میگرفت.
او بیشتر اوقات وقت خودش را صرف مطالعه میکرد، به نماز شب، و نماز اول وقت اهتمام ویژه داشت. از هر فرصتی برای بحثهای اخلاقی و دینی برای امدادگران، استفاده میکرد. از توصیه های ایشان: قناعت و کم خوری و دوری از غیبت کردن بود.
🌴 نثار روح پاک و مطهرش بخوانیم حمد و سوره و صلوات بر محمد و آل محمد
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
🌷برادر دیگر این شهید، علی عظیما (سمت چپ) نیز حدود سه ماه پس از شهادت محمد، در ۲۳ خرداد ۶۷ در ۱۷ سالگی و طی عملیات بیتالمقدس ۷ در حوالی شلمچه در کشید🕊🕊 و در کنار برادرش در نجف آباد به خاک سپرده شد. شهید علی عظیما در زمان شهادت، دانشآموز سال اول رشته علومتجربی در مقطع دبیرستان بود
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
🌴 دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان
❤️〖اللَّهُمَّ قَوِّنِي فِيْهِ عَلئ إِقامَةِ أَمْرِكَ، وَأَذِقْنِي فِيْهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ، وَأَوْزِعْنِي فِيْهِ لاَداءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ، وَاحْفَظْنِي فِيْهِ بِحِفْظِكَ وَسَترِكَ، يا أبْصَرَ النَّاظِرِينَ.)〗
🌸 «خدایا نیرومندم نما در آن روز به پاداشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شیرینی یادت را و مهیا کن مرا در آن روز برای انجام سپاسگزاریت به کرم خودت ای بیناترین بینایان.»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ذلِکَالْکِتابُ لارَيْبَ فيهِ هُديً لِلْمُتَّقينَ
بدون شک قرآن راهنمای پرهیزگاران است...
"سوره بقره آیه۲"
#جبهه
#ماه_رمضان
#انس_با_قرآن
#شهید_کمال_شیرزادی
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸 شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ .
🍃🌺ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل.
🔶💠بقره: ۱۸۵💠🔶
با صدای اساتید:
🔸️عبدالباسط
🔸️منشاوی
🔸️مصطفی اسماعیل
📢 زیباترین و دلانگیزترین تلاوتهای اساتید #تلاوت #قرآن_کریم
⚪️ حکایت ماه رمضان در جنگ
در دوران دفاع مقدس،شرایط روحانی و عرفانی و معنویت حاکم بر جبههها، قدرت ایمان میان رزمندگان بیشتر و پررنگتر جلوه میکرد و باعث میشد که حتی در ایامی مثل ماه رمضان،عملیات علیه دشمن انجام شود.در دوران ۸ساله جنگ تحمیلی، ماه رمضان بین۲فصل بهار وتابستان قرار داشت.یعنی از سال۵۹ که جنگ آغاز شد شروع ماه مبارک رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال۶۷ رمضان درفروردین و اردیبهشت قرار داشته است
در دوران جنگ بیشتر رزمندگان مکلف بودن و مرجع تقلیدشان امام خمینی بودند. در حکم شرعی ایشان همه رزمندگان بعنوان مسافرقلمداد میشدند و آنها اختیاری از خود نداشتند که درمکانها و مقرهای مختلف درمناطق عملیاتی قصد ۱۰ روزه کنند و نمازها را کامل خوانده و روزهها را بگیرند
بنابر گفته تمامی رزمندگان در سالهای دفاع مقدس امر و دستور فرمانده در حین و قبل از عملیات نافذ بود و شرعا رزمندهای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند.البته محدود رزمندگانی بودند که در جبهه روزه دار بودند
از جمله آنهایی که در جبهه راننده بودند مانند راندههای تانکر آب،راننده وسایل نقلیه سبک که خودرو تحویلشان بود. چون بین مقرهای پشتیبانی وعملیاتی در تردد بودند به فتوای امام، «کثیر السفر» یا «دائم السفر» بودند و باید روزه میگرفتند
رزمندگانی که در پادگان،مقرهای پشتیبانی و خطوط پدافندی مدت طولانی مستقر بودند و جابجایی نداشتند. این دسته هم با اجازه فرماندههانشان روزه دار بودند
عملیاتهای مهمی ازجمله «عملیات رمضان»، عملیات «ظفر ۱» و «عملیات قدس» در ماه رمضان توسط رزمندگان روزهدار ایرانی به ثبت رسیده است
🌗 ماه رمضان بود. اسبابکشی داشتیم، میخواستیم از خانهای که در بازارچه زینعلی بود به خانهای در خیابان راهنمایی اسبابکشی کنیم. حبیب هم خیلی کارکرد و عرق ریخت و حسابی خسته شد، دیگر نا و توانی نداشت. همان روز مادر هم بااینکه بیمار بود، روزه بود و از پا افتاد. آبی به سروصورتش زدیم و خواهش کردیم روزهاش را باز کند. قبول نمیکرد. حالش بدتر شد. بازخواهش کردیم، نگاهی به حبیب که از خستگی گوشهای نشسته بود کرد و گفت: آگه حبیب روزهاش را باز کند، من هم روزهام را باز میکنم.
یک هندوانه خنک قاچ کردم و بهزور و اصرار حبیب را هم مجبور کردم روزهاش را به خاطر مادر بشکند. از محبتش چیزی نگفت و روزهاش را باز کرد تا مادر هم چیزی بخورد.
بعد ماه مبارک بود. یکشب دیروقت بود که آمد. ساعت 12 بود. من تنها بیدار بودم. گفت: خواهر چیزی برای خوردن داریم، چیزی نخوردم، خیلی گرسنه هستم؟
کمی خورشت بادمجان داشتیم گرم کردم، یکتکه نان همروی گاز خشک کردم به او دادم. کنارم نشست و خورد. صبح روز بعد بود. گفتم: حبیب بیا صبحانه بخور!
خندید و گفت: یک قاچ هندوانه خوردم، حالا حالاها باید جواب پس بدهم!
گفتم: روزهای؟
خندید. گفتم: حبیب اصلاً گردن من، من مجبورت کردم روزهات را بخوری!
قبول نکرد. گفت: من سالم بودم، مشکلی نداشتم که روزهام را شکستم، حالا هم باید آن یک روز را جبران کنم!
به خاطر همان یک روز، شصت روز روزه گرفت. یک ماه تمام پشت سرهم، سی روز هم دوشنبه و پنجشنبه.
هدیه به روح مطهر🌷شهید «حبیب روزی طلب» فاتحه مع الصلوات - شهدای فارس
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇