eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.1هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🩸سجده خونین ... نصیب سجادترین شهید اروندکنار شد🌊🌷 🌴 قبل از عملیات والفجر هشت منطقه اروندکنار فقط یک جاده با فاصله ١/٥ کیلومتر از خود اروند وجود داشت، با این اوصاف برای رفتن به کنار اروند باید از لبه نهرها و داخل نخلستان ‌ها عبور می‌ کردیم. برای شروع عملیات هم لازم بود این جاده ترمیم شود و هم جاده ‌های آنتنی به سمت اروند کشیده شود تا برای پشتیبانی عملیات دچار کمبود نباشیم، برای این کار ما نیاز به کامیون ‌ها و دستگاه‌ های سنگین مهندسی مثل لودر و بولدزر داشتیم. 🌿 از آن جایی که تقریباً در مرحله شناسایی قرار داشتیم تمام این تحرکات باید مخفیانه انجام شود، برای همین برای پنهان ماندن از دید دشمن و نبودن در تیر مستقیم آنها لازم بود دیواره ‌ای را در لبه اروند ایجاد کنیم. جاده‌ ای در این نقطه نبود و به دلیل جزر و مد اروند، خاک منطقه به شدت باتلاقی بود و عبور و مرور کامیون ‌ها و ادوات سنگین ممکن نبود. ☘️ کامیون ‌ها، خاک را در همان جاده قدیم خالی می‌ کردند و رزمندگان با دوش، این خاک را به جلو برای احداث دیوار می‌ بردند، به دلیل سرّی بودن منطقه و عملیات، از هر گردان چند نفر نیروی داوطلب داشتیم که هیچ گونه تقاضای مرخصی هم نمی‌ کردند، آنها هیچ کدام تا پایان کار درخواست مرخصی نکردند و الحق و الانصاف سنگ تمام گذاشته بودند، روزی را که برای سرکشی کار رفته بودم از یاد نمی‌ برم.... 🌼 حوالی ساعت ١١:٣٠ بود، می‌ دیدم این نیروها در حالی که کم با هم صحبت می‌ کنند، کیسه ‌های شن را روی دوش دارند و به سمت دیواره حرکت می‌ کنند، تقریباً همه شان لباس‌ هايشان از ناحیه کتف و شانه پاره بود. در ادامه مسیر پاهایم در محیط باتلاقی آن جا فرو رفت، موقع نماز شده بود، بچه‌ هایی که همیشه وقت اذان برای خواندن نماز جماعت عجله می‌ کردند این بار رغبت چندانی به نماز جماعت خواندن از خود نشان نمی‌ دادند.... 🌸 ....تعجب کردم، با کمی دقت متوجه شدم هر کس زیر نخلی می‌ رود و در آنجا طوری که دیگران مطلع نشوند، لباسشان را که خونی است در می‌ آورند و کمی آب می‌ زنند و آویزان می‌ کنند و مشغول عبادت می‌ شوند. فهمیدم هیچ کدام نمی‌ خواهند دیگران از کتف‌ های خونی شان مطلع شوند و چقدر زیبا بود با سرشانه ‌های زخمی سجده به درگاه دوست بردن. 🌴 در میان آنها جوان خوش سیمایی بود که تعقیبات نمازش را چنان از عمق جان می‌ خواند و محو نیایش بود که گویا پرنده ‌ها تکان نمی‌ خوردند. این جوان بعضی وقت ‌ها تا نیم ساعت در سجده می‌ ماند، این حالت سجده ماندنش باعث شده بود دوستان بدون این که نام وی را بدانند، سجاد صدایش کنند. 🌻 در یکی از شب‌ هایی که مشغول حمل کیسه بود ترکش خمپاره ‌ای به وی اصابت کرد و سجاد با گونی خاک با حالت سجده بر زمین افتاد، بچه‌ ها که از کنارش می گذشتند تصور می‌ کردند یک نفر از خستگی گونی‌اش را انداخته. بعد از مدتی متوجه شدند سجاد نیست، به گونی افتاده در مسیر دقت کردند و گونی را کنار زدند، دیدند سجاد در حالت سجود به شهادت رسیده و سر از این سجود بر نمی ‌دارد.... —(راوى: علی جان میرشکار) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
*حمید رضا دستگیر*🌹 🌷شهیدی که با زبان به شهادت رسید🕊🕊 تولد: ایلام - ۳ / ۱ / ۱۳۴۵ شهادت: قلاویزان- ۱۵ / ۲ / ۱۳۶۷ ▫️ حمید همیشه و در هر زمانی از شبانه روز رزمنده ها رو با وجود خطر در بین راه سوار ماشین میکرد🌷من بهش تذکر دادم که این کار خلافه. حمید هم یه داستان برام تعریف کرد *واز من قول گرفت تا روزی که زنده ام برای کسی تعریف نکن*🌷 او گفت: یه روز هنگام غروب در منطقه عمومی دهلران کنار جاده به یه بسیجی که شال سبز رنگی به گردنش بود برخوردم💚 توقف کردم واونم سوار شد . انگار که منو میشناخت.منو به اسم صدا زد و یه سری از مشخصات شخصیمو گفت🌷 *بعدش هم گفت:من سید مهدی‌ام*🌼،بسیجی های منو هر کجا دیدی سوار کن و نگران نباش.بعدش هم بهم دست داد و از ماشین پیاده شد.گرمای دستشو حس کردم.🌼وقتی به خودم آمدم هر چه اطرافمو نگاه کرده کسی رو ندیدم *یا صاحب الزمان (عج)*🌼💚. این فرمانده *در ماه مبارک رمضان و با زبان روزه*🌷، در حالی که سرگرم خنثی کردن مین در منطقه ی قلاويزان بود، *بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.*🕊 *شدت انفجار به حدی بود که پیکر مبارکش متلاشی شده بود.* 🥀🖤 با این حال و با وجود این که *بدنش تکه تکه شده بود🖤اما با خنده ای بر لب داشت به شهادت رسید ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷۱۶ اسفند ۱۳۶۲ -- سالروز شهادت علی اکبر پورقاسم . ▪️پس از اتمام مأموریت ۳ماهه اش در جوانرود(کرمانشاه)بعضویت سپاه غرب درمی آید و با تأسیس پدافند و طی آموزش دوره تخصصی به اتفاق چندتن دیگر از برادران بسیج ۱قبضه توپ 23 میلیمتری را تحویل و به ارتفاعات ریجاب و دالاهو میرود ▪️کمتر از ۱ماه در آنجا مانده که به تپه های مشرف به گیلانغرب میروند و بهمراه همرزمانش بمدت ۸ ماه در این منطقه انجام وظیفه نموده در طی این مدت در یکی از روزها دو هواپیمای عراقی با تجاوز به حریم هوائی جمهوری اسلامی قصد تخریب را داشتند که او با توسل به خدای بزرگ و ائمة اطهار با آخرین گلوله های ضد هوایی موفق بشکار یکی از آندو می شود خلبانی که به اعتراف خودش 12بار مأموریت موفق آمیز در ایران داشت اسیر و به دست رزمندگان اسلام می افتاد ،در این ارتباط برایش جایزه در نظر گرفته شد ولی او معتقد بود جایزه را باید از خدا گرفت ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 💠دنیا جز بازیچه نیست💠 📄 وصیت شهید ✍دنیا جز بازیچه چیزی و خبری نیست🔴 آنانی که راه حق را انتخاب کردن و شب روز زحمت کشیدند و به خدا امیدوار بودند به مقصد خواهند رسید چون خداوند خودش وعده فرموده است ﴿ساعت ۱۱ صبح درجبهه مهران که نزدیکترین راه به کربلا است و اگر نعش من بدست شما نرسیده اشکال ندارد هرچه خدا بخواهد من هم آنرا می خواهم علی اکبر پورقاسم 62/6/10 ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ علی اکبر پورقاسم در سال 1329 در روستایی از توابع ساری متولد شد.برای امرار معاش بشغل بنایی مشغول بود. با شروع جنگ به جبهه رفت و فرمانده گروهان از گردان ادوات (ضد زره) لشگر ۱۷ شد. او سرانجام در۱۶ اسفند۶۲ در جزیره مجنون بشهادت رسید
🌴 حضرت علامه طباطبایی: 💠 آنچه مانع شناخت خداوند است، جهل نیست، بلکه غفلت است و این غفلت نیز در اثر مشغول شدن به امور بی ارزش و پَست دنیا ایجاد می‌شود... مست آن چنان خوش ست که هنگام صبح حشر چون سر کشد ز خاک، بگوید پیاله کو... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
♦️شهید عباس مهدی پور ( بابل) شهادت ۱۴ اسفند ۱۳۶۵ شلمچه : . 🔸خواهر شهید : آخرین باری که می خواست به جبهه برود دوربین عکاسی ای را تهیه کرد و همه ی اعضای خانواده را جمع کرد و با همه عکس یادگاری گرفت. به منزل یکی از دوستانش هم می رود و یک عکس می گیرد و به دوستش می گوید عکس من را بعد از شهادت به خانواده ام تحویل دهید