eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
۱۲ فروردین تولد پهلوان شهید سعید طوقانی برادر خوبم که پانزده سال بعد در جزیره مجنون به ساحل امن و آر
▫️دعوای دوستانه! یکی از روزهای دی ماه 1363 در پادگان دوکوهه، مقر گردان میثم، داخل اتاق نشسته و مشغول تخمه شکستن بودیم. "سعید طوقانی" آمد کنار من و دم گوشم گفت: - می‌گم حمید، این یادگاری‌هایی که روی دیوار نوشتی خیلی باحال شده، دستت درد نکنه، ولی ... عباس می‌گفت حمید خطش مثل خودش بی‌ریخته و زمخت. می‌گفت حمید گند زده به در و دیوار پادگان. با عصبانیت نگاهی به "عباس دائم الحضور" که درحال صحبت با "حسین رجبی" بود انداختم. سعید بلند شد و رفت طرف کیسه مشمّای وسط اتاق که مثلا تخمه بردارد. فکر کرد من متوجه‌ش نیستم و نمی‌فهمم دارد چه‌کار می‌کند. وقتی دید من مشغول صحبت با "اصغر بهارلویی" هستم، رفت کنار گوش عباس و گفت: - می‌گم عباس آقا، می‌دونی این یارو خپله حمید، چی می‌گفت؟ عباس خون‌سرد پرسید: چی می‌گفت؟ که سعید گفت: حمید می‌گفت عباس اصلا بلد نیست ضرب بزنه. همون بهتر که بره توی عروسی‌ها تنبک بزنه ... می‌گفت عباس فقط بلده دامبول دیمبول کنه. عباس نگاه تندی به من انداخت. من هم با عصبانیت نگاهش کردم. سعید خود را کشید کنار اصغر و یواشکی خندید. اصغر گفت: - پدرآمرزیده باز این دوتا رو انداختی به جون هم؟ الانه که اتاق رو بریزند به هم. من با صدای بلند گفتم: - نفهمیدم عباس آقا ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده که به پر و پای من می‌پیچی و درباره هنر بنده افاضه سخن می‌فرمایی؟ عباس هم سر پا ایستاد و قیافه داش‌مشدی‌ها را به خود گرفت و درحالی که یک کتف خود را به‌طرف من کج کرده بود، گفت: - حالا دیگه بعضی‌ها این‌قده خوش‌خط شدن که به ضرب ما گیر می‌دن؟ ملالی نیست، اگه خواستن، ارکستر داریم که واسه عروسی‌شون باباکرم بزنه ... آخه بعضی‌ها لیاقت‌شون همینه دیگه. ناگهان من و عباس سرشاخ شدیم. لنگ و پاچه همدیگر را گرفتیم و شروع کردیم به رجزخوانی. همه آنهایی که توی اتاق بودند، خود را کنار کشیدند تا زیر دست و پای ما له نشوند. لحظه‌ای بعد هر دو درهم شدیم و شروع کردیم به دعوا. سعید با پای برهنه دوید داخل راهرو و داد زد: - بچه‌ها! بیایید که این دوتا دوباره جنگ‌شون شد. نیم ساعتی من و عباس مثلا همدیگر را می‌زدیم. خسته که شدیم، رو کردم به اصغر و گفتم: - شما همین‌طور نشستید کنار و هرره کرره می‌کنید؟ خب بیایید جلو جدامون کنید دیگه. صدای قهقهه‌مان در راهروی گردان پیچید و به همه اتاق‌ها رسید. من و عباس همان جا در بغل هم افتادیم و زدیم زیر خنده. عشق می کردم وقتی می دیدم سعید مثل همیشه، از این دو به هم زنی و دعوای من و عباس، از خنده روده بر شده است. آخ خدا چقدر دلم برای خنده سعید و مثلا قهر و اخم عباس تنگ شده. عباس با اون فامیلی عجیبش: "دائم الحضور"! از بس در صبحگاه گردان و لشکر غایب می شد، به "عباس دائم الغیوب" معروف شده بود! سعید طوقانی، متولد 12 فروردین 1348 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاک‌سپاری 15 تیر 1376 مزار: کاشان، زورخانه شهیدان طوقانی عباس دائم‌الحضور، متولد 19 آذر 1343 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاک‌سپاری 15 تیر 1376 مزار: کرج، گلزار شهدای امام‌زاده طاهر (ع) حسین رجبی ‌نیاسر، متولد 8 بهمن 1342 شهادت 28 اسفند 1363 مزار: بهشت‌زهرا (س) قطعه 28 ردیف 63 شماره 22 (حمید داودآبادی)👇👇
دی ماه ۱۳۶۳ -- پادگان دوکوهه. 📷 از راست: شهید حسین رجبی، شهید عباس دائم الحضور، حمید داوود آبادی، شهید مجید عتیقی نژاد، پهلوان شهید سعید طوقانی  
هدایت شده از دفاع مقدس
🌸🌼🍀 طبیعت هم، 🌿💦 دلتنگ طراوت و زلالی شماست دوران 💕 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📆 فروردین ۱۳۶۰ 📷 عکس‌مربوط به شهید حبیب‌الله ‌دانه‌گردی ‌است. او دوره ‌آموزشی ‌را در پادگان ‌غدیر اصفهان ‌می‌گذراند امروز سیزده ‌بدر است ‌مادرش ‌به ‌ملاقات ‌او آمده ‌تا در محوطه ‌بیرون از ‌پادگان، ساعت ‌خوشی را با فرزند خود ‌بگذراند 🌷 او در اسفند۶۴ و در عملیات والفجر۸ شهید شد دوران ------------------------------------------- ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌳 سیزده بدر در در يکی از سالهای اسارت که ديگر از سيزده بدر ديگر چيزی در ذهن ما باقی نمانده بود. صبح زود همه برای کارهای شخصی باعجله در حال رفت و امد بودند. ديدم که يکی از برادران که اهل تهران بود در گوشه ای سفره ای پهن کرده بود و مقداری سبزه از توی باغچه اورده بود و برای خودش سفره سيزده بدر آماده کرده بود. اين هم تمام ماها را که سيزده بدر را از يا د برده بوديم بياد اورديم. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌹 خاکریز خاطرات 💠 چه سیزده بدری؟! عید بعد از عملیاتِ کربلای۵ بود. روز سیزدهم فروردین بود و تازه از صبحگاه برگشته بودیم که بچه‌ها دوره‌ام کردند که برویم سیزده بدر! هر چه گفتم: «چه سیزده بدری؟ این حرفها چیه؟ ول کنید بابا!» که اصرار و التماس کردند که الا و بالله باید برویم. از تدارکات ناهار گرفتیم و رفتیم لب رود کرخه. جای باصفایی پیدا کردیم. بچه‌ها تاب درست کردند و آخر سر، ما را هم که قیافه گرفته بودیم که مثلا مسئول دسته‌ایم به وسوسه انداختند. موقعی به خودم آمدم که دیدم تاب می‌خورم و می‌خندم. ناهار را میان گل و چمن، لا به‌لای دار و درختها فرستادیم به خندق بلا. بچه‌ها به شوخی سبزه گره می‌زدند و آه می‌کشیدند. کلی خندیدیم و عصر برگشتیم اردوگاه... یک هفته نشد که تو عملیاتِ کربلای۸ خیلی از آنان پر کشیدند🕊🕊 🌱روز طبیعت🌱 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌱 روز طبیعت با نیروهای رزمنده🌿 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📷 تصاویر زیبا از رفاقت،شوخ طبعی، لبخند و در کنار هم بودن مردانِ‌ جبهه و جنگ تقدیم به نگاه مهربان شما ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
یه روزایی که سیزده بدرها دور از خانه و خانواده بودند دروان جنگ تحمیلی نهار منطقه عملیاتی یاد آن دوران بخیر و یاد آن دوستان بخیر 💔 یاد باد آن روزگاران یاد باد باد 💕 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
💐عکس زیبایی از کوهنوردی رهبر انقلاب به همراه سرداردلها (سمت راست تصویر) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
به سبزه های طبیعت گره زدیم چه سود!! گره به زلف شما، گره گشا باشد... 🌱 🌿 دوران ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍ ‍ عشق در باغ ها نمی روید عشق در بازار فروخته نمی شود هر آنکو آن را می طلبد، شاه یا گدا سرش را می دهد تا بستاندش چه بسا که کتابهای بزرگ را خواندند و مردند هیچ یک هرگز نیاموختند دو حرف و نیم در عشق هر که می خواند می آموزد باریک است راه عشق: در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.... پهلوان کوچک در میدان‌های بزرگ نبرد ... ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ✅ برای حمایت از فعالیت کانال شهدایی «دفاع مقدس» ، لینک زیر را برای دوستان و آشنایان خود ارسال نمایید👇👇 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas