💢 #حاج_بصیر_بروایت_محسن_رضایی
.
▫️حاج حسين بصير هم يک فرد بسيار سخت كوش و پر تلاش بود. شايد می توان گفت كه از نظر سخت كوشی در بين فرماندهان جبهه ايران جزء آن دو سه نفر اول است. اصلاً ادعا نداشت، خيلی خاكی و عادی زندگی می كرد كه بعضی وقتها با رزمنده ای عادی او را اشتباه می گرفتند يعنی اگر وقتی می آمد توی جلسه ای از بس بی ادعا بود شايد فكر می كردند كه يک آدم خيلی ساده اصلاً يک تكاور بيشتر نيست، يک سرباز عادی يا يک بسيجی ساده است.كم ادعا بود و پر تلاش و هم در تأ سيس لشکر ویژه 25 كربلا و هم در اداره لشکر نقش بسيار تعیین كننده ای داشت. نسبت به مسائل دنيایی خيلی بی خيال بود حتی نسبت به رفتن به خانه خدا. چند نفر به او گفتند: حالا نوبت شما شده بيایید برويد، نمی رفت. ماندن در جبهه را ترجيح می داد. بالاخره رفت.حاج بصیر مدتی قائم مقام لشکر ویژه 25 كربلا شدند و اداره لشکر را در حقيقت به عهده داشتند.
.
#اینجا_جنگ_اُحد_است
.
▫️عملیات والفجر هشت ( محور کارخانه نمک) حاج حسین بصیر؛ از کل نیروهایش پنجاه و سه-چهار نفر بیشتر نمانده بودند، پشت بی سیم به من گفت: «دو تا اسیر گرفتیم، بیا آن ها را ببر عقب.»من مسئول محور اطلاعات بودم، وقتی به آن جا رسیدم، شرایط بحرانی و سختی که بچه های ما در آن به سر می بردند، مرا متحیر کرد، رزمنده ها چطور در این اوضاع و احوال مشقت بار طاقت می آورند ؛ تا زانو در آب بودند و پشت سنگرهایی که با کلوخ و گونی های پاره پاره ساخته شده بود پناه گرفته بودند.
.
▫️حاجی گفت: «اسیرها را بده یک نفر ببرد پشت، تو بمان.»ماندم، آن شب عراقی ها تک سنگینی کردند، از همین تعداد باقیمانده هم هفت-هشت نفر به شهادت رسیدند و یازده نفر هم مجروح شدند، فشار دشمن هر لحظه سخت تر می شد، یکی از بچه ها را دیدم که با سر و صورتی خونی وارد سنگر شد، یک دستش هم با چفیه محکم بسته شده بود، چیزی را میان روزنامه ای پیچیده بود، گفتیم:«چی هست؟» گفت:«سوغاتی، می خواهم ببرم پشت جبهه.»
.
▫️اصرار کردیم، روزنامه را باز کرد، دیدیم دستی است که از آرنج به پایین قطع شده است، دست خودش بود، آن شب تا صبح با همان وضعیت پیش ما ماند، بچه ها در جواب تک عراقی ها پاتک سنگینی را طراحی و اجرا کردند، یادم نمی رود وقتی تعدادی از بچه ها آمدند و به شهید بصیر گفتند: شرایط سخت شده، ما نمی توانیم مقاومت کنیم. حاجی به آن ها گفت: امشب، شب عاشورای ماست، این جا جنگ اُحد است، ما را توی این تنگه گذاشتند تا دشمن از آن رد نشود؛ پس ما مقاومت کنیم.( راوی عسکری معیلی)
💢 دههی شصت وقتی بچه ها
بهانهی بابا میگرفتند؛وعدهی دیدارشان
گلزارهای #شهدا بود ...
.
▪️مازندران _فریدونکنار _سال ۱۳۶۶_فرزندان شهیدان اصغر و حاج حسین بصیر...
.
#بابا
#گلزار_شهدا
دفاع مقدس
🔴 به یاد گفته امام خمینی رضوان الله علیه که فرمود: ⭕️اگر سپاه نبود کشور نبود⭕️ 👇👇👇👇👇 🔴اگر
در آرم سپاه پاسداران ؛
همه ماهیت آن قابل جستجوست:
«لا» یعنی نه، «لا» یعنی نفی همهی
وابستگیها و تعلقات، و این مفهومِ
حقیقی آزادی و استقلال است،
آزادی از بندگی غیر؛ استقلال ما نیز
در نفی همه وابستگیهاست.
"شهید آوینی"
#سالروز_تشکیل_سپاه_پاسداران
دفاع مقدس
در آرم سپاه پاسداران ؛ همه ماهیت آن قابل جستجوست: «لا» یعنی نه، «لا» یعنی نفی همهی وابستگیها و
🔻 بمناسبت سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
💢 انتشار دستنوشته اولین فرمانده جبهه مقاومت سردار سپاه اسلام شهید اسماعیل دقایقی مبنی بر ورود خود به مجموعه سپاه پاسداران
🖼 متن تصویر شماره ۱:
علت انتخاب جبهه:
اکنون که تصمیم به خدمت فعال در سپاه گرفته ام و در اینمدت هم از پذیرفتن مسئولیتها امتناع نموده ام بنظرم آمده که خداوند متعال فرصتی به این بنده داده است تا به خدمت فعال در جبهه ابتدا نماید. قطعا تجارب قبلی میتواند رهنمودهای مفیدی در جهت این انتخاب بدهد(در دوصفحه ضمیمه میباشد)
🖼 متن تصویر شماره ۲:
از زمانیکه تصمیم به خدمت فعال بدلیل حضور درجبهه ان شاالله تعالی گرفته ام با وجدانی آسوده به سپاه می آیم. خدایا ما را در انتخاب صراط خودت راهنمایی فرما..
#سپاه_پاسداران
#شهید_اسماعیل_دقایقی
دفاع مقدس
🌷 اول اردیبهشت سال ۱۳۲۵ - سالروز تولد امیر سرافراز ارتش، شهید حسن اقارب پرست شهید تیمسار حسن اق
امیر سرافراز ارتش
#شهید حسن اقاربپرست
🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷
دفاع مقدس
امیر سرافراز ارتش #شهید حسن اقاربپرست 🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷
اول اردیبهشت سالروز ولادت شهید
🌷 حسن اقاربپرست
معاون لشکر ۹۲ زرهی اهواز
🌱 زاده ۱ اردیبهشت ۱۳۲۵ در اصفهان
🕊🕊 شهادت: ۲۵ مهر ۱۳۶۳ در جزیره مجنون
(سرهنگ زرهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران)
در سال ۱۳۴۳ در رشته ریاضی دیپلم گرفت و وارد دانشکده افسری ارتش شد.
وی دوره سه ساله دانشکده افسری را در کنار افرادی مانند یوسف کلاهدوز با موفقیت طی کرد، با پایان یافتن این دوره در سال ۱۳۴۷، راهی شیراز شد.
اقاربپرست به پیشنهاد سیدموسی نامجوی که در آن زمان در دانشکده افسری استاد نقشهبرداری بود، به عضویت یک سازمان مخفی نظامی درآمد و آموزشهای لازم را در درون تشکیلات دید.
وی در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد که حاصل این پیوند چهار پسر بود.
وی در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره تانک چیفتن عازم انگلیس شد و ۲ سال بعد به آمریکا اعزام شد و دوره جنگهای شیمیایی را گذراند و در بازگشت «بخش جنگ شیمیایی - میکروبی (ش- م- ر)» را در مرکز زرهی شیراز پایهگذاری کرد.
در سال ۱۳۵۳ به آمریکا اعزام شد و در بازگشت به کشور عراق رفت و مخفیانه در شهر نجف به دیدار آیت الله روحالله خمینی رفت.
در آستانه پیروزی نهضت، در بهمن سال ۵۷ به مدرسه رفاه - ستاد استقبال از امام - پیوست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب در ستاد مشترک ارتش حضوری فعال داشت.
پس از انسجام اولیه ارتش به «اداره دوم ستاد مشترک» منتقل شد و با شروع جنگ ایران و عراق داوطلبانه به «لشکر ۹۲ زرهی» در خرمشهر پیوست. در جریان حمله عراق به ایران وی در خرمشهر حضور داشت و از ناحیه گلو مجروح و به تهران منتقل گشت.
وی پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همکاری بسیجی ها سازماندهی کرد.
با وجود اینکه کاندیدای فرماندهی ستاد مشترک ارتش و تصدی پست وزارت دفاع بود، با انتخاب خود به نیروی زمینی پیوست و معاونت عملیات لشکر ۹۲ زرهی اهواز را بر عهده گرفت.
در اوایل سال ۶۲ پس از دو سال خدمت در تهران، دوباره به جنوب بازگشت. در هنگام بازدید از جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شدت مجروح و در ۲۵ مهرماه ۱۳۶۳ به شهادت رسید.
مزار شهید: تهران -- قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س)
#شهدای_ارتش
🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷