eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
شهید غلامحسین پازهرامامی بیستم مهرماه سال 1310 ه ش در شهرستان درگز چشم به جهان گشود. پدر و مادرش به
با شروع جنگ تحمیلی برای رضای خدا به جبهه های حق علیه باطل شتافت. رفتن به جبهه را واجب می دانست. در سال 1360 به منطقه الله اکبر رفت. در عملیات طریق القدس، در آزاد سازی بستان شرکت داشت. در سال 1361 به کردستان رفت و به طور دایم در تیپ ویژه ی شهدا بود. ابتدا به عنوان خدمه تیربار دوشکا انجام وظیفه می کرد و بعد به گردان پیاده رفت و معاون گردان شد. سپس به مدت دو سال فرمانده گروهان علی اصغر از گردان امام حسین (ع) بود. او بسیار کارایی داشت. ولی چون سوادش در حد خواندن و نوشتن بود، نمی توانست به درجات بالای نظامی، مانند معاون تیپ و فرمانده تیپ برسد. بارها فرمانده هان گردان ها از او تمجید کردند و در اکثر مواقع با او مشورت داشتند. بسیار متواضع بود. با این که در جبهه فرمانده گروهان بود و بعد جانشین گردان شد، وقتی به مرخصی می آمد، نگهبان بیمارستان بنت الهدی می شد. فرزند شهید ( حسین پازهر امامی ) می گوید: «بعد از شهادتشان فهمیدیم که ایشان در جبهه پست و مقامی داشته است، چون ایشان از این موضوع چیزی به ما نمی گفتند. او فرزندانش را نیز به جبهه برده بود. حتی با خانواده اش به ارومیه رفت تا بتواند بیشتر در مناطق جنگی باشد و مدت دو سال در آن جا بودند. امان الله حامدی فر می گوید: «در مناطق جنگی کسانی را می دیدم که فکرش را نمی کردم آن ها را در جنگ ببینیم. شهید آن ها را به جبهه دعوت کرده بود و روی آن تاثیراتی گذاشته بود.» یک گروهان از جوانان محله شان را به جبهه برده بود و آن ها به تشویق و ترغیب ایشان به جبهه رفته بودند. زمانی که از جبهه برمی گشت، ابتدا برای زیارت به حرم مطهر می رفت و زیاد نمی ماند و دوباره به جبهه بازمی گشت. در زمان مرخصی ها به اقوام سرکشی می کرد و به اوضاع خانواده اش را سر و سامان می داد و دوباره به جبهه می رفت.می گفت: «خیالم از خانواده ام راحت شد، پس باید به جبهه بروم، چون در آن جا مسئولیت هایی دارم که باید انجام دهم» امان الله حامدی فر می گوید: «در عملیات قادر (که دشمن پاتک شدیدی زده بود )ایشان در گردان امام حسین (ع) بودند. در آن جا شهید امامی را دیدم و گفتم: این جا، جای ماندن نیست و باید به عقب برگردیم. ایشان بسیار عصبانی شدند و گفتند: جانبازان در این جا هستند و من باید بروم و در کنار رزمندگان باشم»  به نماز اول وقت اهمیت می داد. امان الله حامدی فر نقل می کند: «در فصل بهار به هر جا که می رفتیم و زیبایی طبیعت را می دیدیم، می گفت: چه صفایی دارد که در این جا نماز جماعت بخوانیم. در آن زیبایی به حمد و شکر خدا می پرداخت و بعد افراد را توصیه به انجام فرایض دینی میکرد. یک ساعت قرآن می خواند و بعد به دیگران می گفت: قرآن بخوانید. در پادگان پیرانشهر نماز شب و صبح را به جا آورده بود و بعد من و فرزندشان (حسن) را برای نماز بیدار کردند»  به مستحبات نیز توجه داشت. شهید غلامحسین پازهر امامی فردی متقی، صبور، فداکار و با گذشت بود. اعتقاد قلبی به دین و خدا داشت. می گفت: «می خواهم خانه خدا و نجف را زیارت کنم. پس دعا کنید که من شهید شوم در جنگ صلابتی خاصی داشتند. اما از روح لطیفی نیز برخوردار بودند. در زمان شهادت 52 سال داشت و مثل یک جوان 20 ساله به قله ها می رفت زمانی که همرزمانش شهید می شدند، می گفت: «من تنها ماندم.» دیگر طاقت ماندن در این دنیا را نداشت. مدینه دامغانی نژاد(همسر شهید) می گوید: «خواب دیدم که هواپیمایی آمد و استخوان های ایشان را آورد که بعد خبر شهادت ایشان را آوردند.» فرزند شهید می گوید: «جنازه ی پدرم 6 سال در منطقه مانده بود. من در عملیات قادر 2 و 3 جنازه ی ایشان را پیدا کردیم.» غلامحسین پازهر امامی در تاریخ 24/4/1364 در جبهه غرب به درجه رفیع شهادت نایل گردید. پیکر مطهر ایشان در بهشت رضا (ع) شهرستان مشهد بخاک سپرده شد.
دفاع مقدس
خاطرات حسین پازهر امامی, فرزند شهید: «در بیشتر عملیات ها از جمله: در عملیات بدر در کردستان کنار ایشان بودم. یکی از شیوه های ایشان این بود، که در هر عملیاتی خودشان پیشقدم و جلودار بودند و بعد افراد دیگر می رفتند. و این یکی از رمزهای موفقیت ایشان بود. شهید کاوه ( که فرمانده لشکر بودند ) قبل از هر عملیاتی با پدرم برای کسب اطلاعات به منطقۀ مورد نظر می رفتند. در کردستان با عده ای درگیر می شوند. ضد انقلاب از بین صخره ها به طرف رزمندگان تیر مستقیم می زد. شهید با همان حال که با زبان کردی با آن ها صحبت می کرد نیروهایش را نیز هدایت می نمود که کجا را هدف بگیرند. رزمندگان با حالت کمین به بالای سر دشمن رفتند و آن ها را به هلاکت رساندند. در روستایی از کردستان عده ای از منافقین با تیربار به طرف رزمندگان شلیک می کردند و چون رزمندگان در تیررس بودند، بسیاری شهید شدند. شهید کاوه به پدرم می گوید: کاری بکنید. ایشان با درایت خاصی به نزدیکی تیربار ( که در بالای دیوار بود ) رفت و با نارنجک تیربارچی را به هلاکت رساند و با تیربار برگشت.» امان الله حامدی فر : «در پادگان مهاباد با شهید امامی فر و پسرش ( حسن ) در صف غذا ایستاده بودیم ، که فرزندشان ( حسن ) از لابه لای نیروها رفت و دو بشقاب غذا آورد. بسیار عصبانی شد و گفت: من حاضر نیستم در صف غذا بایستم تا نوبتم شود و غذا بگیرم، ولی این غذا را نمی خورم. به این مسائل بسیار حساس بود. هرگاه عملیات می شد، نکات ریز و ظریف را رعایت می کرد. حتی تحمل سرماخوردگی همرزمانش را نداشت. در پشت جبهه به ترکیب کادرش می پرداخت. حتی در مورد واکس زدن از خود ایثار نشان می داد. یکی از همرزمان شهید می گفت: در یکی از عملیات ها در کردستان هوا بسیار سرد بود. نیروها اورکت و کلاه پوشیده بودند و از سرمای زیاد در کیسه خواب، خوابیده بودند و کسی جرات نمی کرد که از کیسه خواب حتی سرش را بیرون کند. من می ترسیدم که منافقین بیایند و ما را بکشند. یک لحظه که سر از کیسه خواب بیرون کردم، کسی را دیدم. دوباره که نگاه کردم، دیدم شهید امامی فر در حال خواندن نماز شب است. این در حالی بود که کسی از کیسه خواب بیرون نمی آمد و او در حال راز و نیاز در آن هوای سرد بود.» فرزند شهید: «وقتی می خواستند نماز شب بخوانند، آهسته راه می رفتند و برای وضو گرفتن یک ظرف زیر شیر آب می گذاشتند تا صدا نکند و کسی بیدار نشود. بیشتر اوقات روزه بودند و کسی خبر نداشت.» فرزند شهید: «پدرم با این که 50 سال داشتند، ولی مانند جوانان پر شور بودند. در یکی از مرخصی ها که آمده بودند، روز سیزده فروردین بود که به گردش رفتیم. در آن جا با پدرم مسابقه گذاشتیم که به قله کوه برویم. من هنوز در وسط کوه بودم که ایشان برمی گشتند و گفتند: برو بالای کوه آن جا نشانی گذاشته ام. آن را بیاور. در ماه رمضان و در هوای گرم بنایی می کرد.»
دفاع مقدس
شهیدغلامحسین پازهرامامی فرمانده گروهان علی اصغرازگردان امام حسین( ع ) لشگرویژه شهدا تاریخ شهادت ۶۴/۴
📷 آلبوم تصاویری از رزمندگان لشکر ویژه شهدا 🌷شامل شهید محمود کاوه، فرمانده جوان لشگر قسمت اول