4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سرافرازان ارتش جمهوری اسلامی ایران
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم کمتر دیده شده از مصاحبه با فرمانده گردان ۱۹۱ پیاده شیراز درباره فعالیت های ارتش و سپاه و بسیج و زحمات جهاد سازندگی و قدردانی فرمانده این گردان از زحمات و تلاش های بی وقفه جهاد سازندگی در عملیات های مختلف
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دلتان به گرمای آتش ؛
دستانتان معطر به عطرِ چای تازه
صبح تان پُر خیر و برکت
با یاد مردان خاکی جبهه
#بفرمایید_چای ☕️ ☕️
مواظب باشیم مثل شهداء
در کادر انتخاب خدا قرار بگیریم...
📸 اردیبهشت ۱۳۶۵ فاو
منطقه عملیاتی والفجر هشت
عکاس: جلیل دوروزی
#عکس_یادگاری
#قهرمانان_وطن
لطیفه در جنگ 🔻
چهار کلمه ، چهار شخص 😊😑🤕😱
بچه ها طبق آداب جبهه، روی چهار تکه کاغذ، کلمات اسیر، مجروح، شهید، سالم را نوشته، هر کس یکی را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهید شویم، چه کسی از کیان اسلامی محافظت کند؟ معلوم است ما برای خدا مهم هستیم، شاید هم باید در خلیج فارس، آمریکا را سرجایش بنشانیم.
شخصی که کلمه ی «اسیر» به او افتاده بود مرتب می گفت که: من چاه کن بودم، نمی دونستم اونا که کندم سنگره و بعثی های مظلوم و بی گناه را در آن جا می زنند.
شخصی که قرار بود زخمی باشد در حالی که با دست روی پایش می زد، گفت: غیر ممکن است، ننه ام قبول نمی کنه! می گوید بچه ام را صحیح و سالم تحویل دادم، همان طور هم تحویل می گیرم.
نفر آخر که کلمه ی «شهادت» را برداشته بود، سرش را روی دیوار گذاشته و گریه می کرد و می گفت: چه قدر بابام گفت نرو، نرو، من گوش نکردم، حالا اگر شهید بشوم، بابام من را می کشد.😁
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطرات #فرمانده_اسماعیل
همراه با آقا اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم . خودروی ما یک استیشن کولردار بود . چندنفر از بسیجی ها به محض دیدن استیشن ، دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم و آنها را سوار کردم. یکی از آنان ، همین که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد ، با لحن خاصی گفت : «واای ، شما چه جای خنکی نشسته اید!» آقا اسماعیل با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت ؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند ، به کولر اشاره کرد و گفت :«خاموشش کن!»
بعد آن روز ، دیگر سوار خودروی کولر دار نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد .
روزی _ در آمبولانس _ سر صحبت را باز کرد و گفت : «من چون فرمانده هستم خودروی کولردار سوار شوم و بچه بسیجی ها در هوای گرم به سر ببرند ؟!»
نگه جهان نوردی ، قدمی ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی ، همه جا رسیده باشی
🌷 #شهید_اسماعیل_دقایقی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
❣ یکی از مجاهدین عراقی میگفت: در یک زمستان سرد، با دقایقی، در چادری بودم. متوجه شد یکی از مجاهدان در خواب از سرما میلرزد. با اینکه هوا سرد بود و خود او به پتو نیاز داشت، رفت و پتوی خود را آورد و انداخت روی آن مجاهد. بعد گفت: مجاهدین عراقی، ودیعههای امام در دست من هستند، و من باید از آنها نگهداری کنم.
الآن به خانهی هر مجاهد عراقی که بروی، سه عکس میبینی؛ عکس حضرت امام، شهید محمدباقر صدر و شهید اسماعیل دقایقی.
🌹 سردار شهید حاج اسماعیل دقایقی
فرمانده لشکر ۹ بدر
🌴 #کانال_دفاع_مقدس
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | سردار شهید «اسماعیل دقایقی»
▫️در سال ۱۳۳۳ در استان خوزستان شهر بهبهان چشم به جهان گشود. تیپ بدر متشکل از نیروهای مجاهد عراقی و بعدها اسرای عراقی داوطلب (مشهور به احرار) بود، که توسط محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران، راهاندازی شد و اسماعیل دقایقی به عنوان فرمانده تیپ بدر منصوب گردید. وی در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
🌷 ٧ اردیبهشت ۱٣۶٢ - سالروز شهادت غلامحسین بسطامی، فرمانده دلاور سپاه سوسنگرد
🌱متولد ۱٣٣٨ - دانش آموزان ممتاز که در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه «پلیتکنیک» پذیرفته شد. با اوجگیری انقلاب در مبارزات مردمی مشارکت داشت. تابستان 58 برای مبارززه با اشرار مسلح به پاوه رفت. پس از آن در 13 آبان 58 همراه سایر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه جاسوسی آمریکار را اشغال کرد و در واحد عملیات، مسئول حفاظت از گروگانها بود.
با شروع جنگ، داوطلبانه عازم جبهه شد. در آنجا مسئولیتهایی از جمله مسئولیت تدارکات سپاه «سوسنگرد» را بعهده گرفت و در عملیاتهای امام مهدی(عج)، امام علی(ع)، شهید مدنی و طریق القدس شرکت کرد. سپس عهده دار فرماندهی سپاه سوسنگرد شد. او در طی عملیاتها، نقش بسزایی در پیروزی رزمندگان ایفا نمود و سه بار مجروح شد. در جریان عملیات والفجرمقدماتی در واحد مهندسی رزمی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) مشغول بخدمت شد. در عملیات والفجر مسئولیت مهندسی رزمی تیپ سیدالشهدا(ع) را بعهده گرفت و با شروع عملیات برای احداث جاده حساسی به منطقه تپه دوقلو در جنوب فکه اعزام شد. این شهید والامقام بههمراه دوستان همرزمش چندین شبانهروز بیوقفه روی جاده کار کردند. کار احداث جاده تقریباً به پایان رسیده بود تا اینکه در روز هفتم اردیبهشت 1362 بر اثر اصابت ترکش بهشدت مجروح شد و در حالی که بهطور مکرر زمزمه "الحمد لله، الحمد لله، الهی رضاً برضائک، تسلیماً بقضائک، مطیعاً لامرک: مهدی جان، قربانت بروم، بیا تا ببینمت" بر لب داشت، به فیض شهادت نائل آمد🕊🕊🕊
ا🥀مزار شهید : گلزار شهدای شاهرود
🌹شهید سید احمد پلارک
تولد:۷ اردیبهشت ۱۳۴۴ تهران
شهادت: ۲۲ فروردین ۶۶ شلمچه
مزار:بهشت زهرا قطعه۲۶، ردیف۳۲، شماره ۲۲
♦️♦️♦️
🔹به او میگویند:شهید عطری ))
🔸خیلیها سر مزار شهید پلارک نذر و نیاز میکنند و از خدای او حاجت و شفاعت میخواهند
🔹از سنگ قبرش همیشه عطر گلاب و گل های معطر ترشح میکند،و مزارش همیشه نمناک است
طوری که هربار مزار شهید را خشک کنی چنددقیقه بعد از طرف دیگر مزارش شروع به مرطوب شدن با گلاب میکند
🔸شبهای بسیاری سر بر سجده عبادت با خدای خود نجوا می کرد و اشک می ریخت
♦️♦️♦️
❇️مادرش نقل کرده که پسرش در مدت عمرش ۳کار را هرگز ترک نکرد:
▫️ نماز شب
▪️ غسل روز جمعه
▫️ زیارت عاشورای هر صبح
🔹23ساله بود که شهید شد
او میگوید از سن 13سالگی نماز شبش قطع نشد
«نماز اول وقت چیزی بود که برایش از نان شب مهمتر بود»
🔸گاهی بعضی کارهایش همه را متعجب می کرد
«مثلا بین هر ۲رکعت نماز شبش کمی می خوابید و دوباره بیدار می شد.وقتی علت این کارش را پرسیدند گفت: آدم باید نفسش را سختی بدهد تا پاک شود»
🔹احمد همیشه در همه عملیاتها، یک شال مشکی به سر و گردنش میبست جالب اینکه با وجود سادات بودنش،شال سبز نمی انداخت
🔸فرمانده آرپیجی زن های گردان عمار لشکر۲۷بود و این گردان یک هیئت داشت که نامش هییت متوسلین بحضرت زهرا(س)بود؛
🔹هرروز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده میشدشهید پلارک یکی از مشتریان پر و پا قرص این مراسم بود،اما حال او با حال بقیه خیلی فرق داشت
«هیچوقت از یادم نمی رود، به محض اینکه نام حضرت فاطمه زهرا( س) می آمد خیلی شدید گریه می کرد؛ او ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت