eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 تاریخ نهضت خونرنگ انبیاء 📽 برشی زیبا از مستند با گفتار شنیدنی 🎙 ‌‌رزمندگان اسلام در میان بدرقه‌ی ملائك و دعای خیر ائمه‌ی هدی و در زیر علم « یا لثارات الحسین » برای عملیات شبانه آماده می شوند. آنها آمده‌اند تا تاریخ را دیگرباره بنویسند. تاریخ‌های رسمی ، تاریخ پادشاهان و ستمگران است. آنها آمده‌اند تا تاریخ مظلومان را بنویسند ، تاریخ استقامت را ، تاریخ نهضت خونرنگ انبیاء را ، از آغاز تا به امروز... شیاطین پنداشته‌اند كه یاد و راهِ ما را از تاریخ‌های رسمی حذف كرده‌اند و دیگر نه نامی از هابیل بر جای مانده است و نه ذكری از شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم و نه یادی از حسین ذبیح‌الله ، غافل كه آنچه در جهان باقی می ماند حق است و آن كه با حق پیوسته است . آینده از آن ماست...
58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 📽 فیلمی بسیار زیبا و خاطره برانگیز از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل با نوحه ای شنیدنی از مداح باصفای جبهه ها 🎙ای از سفر برگشتگان کو شهیدان ما کجا شدند غرق به خون دوستان شما گویند یکی زان کشته ها به بدن سر نداشت و آن دیگری بی دست و پا به زمین سر گذاشت همچون شهیدان حسین به صف کربلا آن آرزومندان بودند عاشقان حسین در اعتلای دین حق جانشان شد فدا از خونشان گلزار دین آبیاری شده اسلام از این خونهای پاک پایداری شده ایثار کردند جان خویش از برای خدا کردند وصیت‌های خویش با درود و سلام بر امت ما اینچنین داده بودند پیام بهر امام خود کنند از دل و جان دعا شرح وصیت نامه ها سر به سر شور و حال هر یک برای امتی رهنمای کمال گر سوختند اما شدند جاودان کشته ها آنجا رسید از معرفت عشق و عرفانشان تا آنکه بگذشتند ز شوق از سر و جانشان صد آفرین زین معرفت ، مرحبا زین صفا آنان شدند نزد خدا تا ابد سرفراز در کوی جانان داده سر عاشقان پاک باز از تنگنای قید تن ، جانشان شد رها...
🔰 عادت به ▫️امام خمینی(ره): اگر بخواهید بی‌خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه‌های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. 📅۷ خرداد ۱۳۶۳ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 👆📷 جماران، بیت رهبر مستضعفان جهان، حضرت روح الله (ره) -- دهه ۶۰ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 کار برای خدا شکست ندارد. 👆کلام حق حضرت روح الله (ره) که چکیده معارف تمام انبیا و اولیاء الهی در طول تاریخ است ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 چهارم خرداد ۱۳۶۷ - سالروز شهادت سردار حمید رمضانی 💠 طراح، مبتکر و در جنگ و از همرزمان (سردار هور) 🌱متولد: اهواز - ۱۳۴۱ ▫️ در کودکی در حوضچه‌ای به عمق ۵/۱ مترغرق شد و به صورت معجزه آسایی نجات یافت. پدرش در کارگاه تراشکاری داشت. مطالعه كتاب‌های دكتر شریعتی و استاد مطهری، شركت در جلسات قرآن و عقیدتی از وی نوجوانی آگاه و با ایمان ساخت. او در مسجد طالب زاده برای اقامه نماز حضور پیدا می کرد. مدتی بعد به جوانان مسجد جزایری که فعال‌ترین گروه سیاسی اهواز در قبل از انقلاب بودند، پیوست. مسجد جزایری از مهمترین وعده‌گاه‌‌های جوانان اهواز بود كه عاشقانه عبادت می‌كردند، عالمانه می‌آموختند و شجاعانه مبارزه می‌كردند. بهار و تابستان ۵۷ فعالیت‌های ضد رژیم آنها كه در مسجد دسته‌بندی می‌شد، شكل تاز‌های به خود گرفت. حمید هم كه در این زمان ۱۶ ساله بود در این جریانات انقلابی نقش به سزایی داشت. پس از پیروزی انقلاب حمید در دبیرستان با بحث و گفتگو، تشكیل نمایشگاه و روزنامه دیواری به ارشاد همسالان خویش پرداخت. او با آنكه سن كمی داشت وارد سپاه شد. در آنجا با فعالیت‌های فرهنگی از جمله پخش كتاب، نوار و پوستر امام، جایگاه انقلاب و رهبری را برای مردم تبیین كرد. سپس وارد كمیته انقلاب اسلامی شد تا با حضور ضد انقلاب مقابله و مبارزه كند. حمید از استعداد تحصیلی بالایی برخوردار بود و چند بار در آزمون سراسری شرکت کرد و در رشته‌های مختلف از جمله الکترونیک قبول شد. وقتی در این رشته قبول شد روزهای آغازین حمله ارتش عراق به ایران بود؛ خانواده پیشنهاد اعزام به خارج برای تحصیل در کنار دو برادرش را دادند، او گفت: «جبهه های جنگ خود دانشگاه بزرگی است» حمید جهاد در راه خدا را درسی از درس‌های بهشت می‌دانست و آن را بر همه چیز مقدم می دید. با شروع جنگ تحمیلی همراه دیگر جوانان غیرتمند اهوازی به جبهه شتافت، به خرمشهر و آبادان رفت و در همان روز‌های ابتدای جنگ مجروح شد، اما پس از بهبودی، مجدداً به منقطه عملیاتی بستان و سوسنگرد رفت. او در مأموریت‌های شناسایی تا جایی پیش می‌رفت که به شهرهای زیارتی عراق مثل کربلا می‌رسید و توفیق زیارت مولایش امام حسین (ع) و مرادش ابوالفضل (ع) را می یافت!! شهرهایی در عمق صدها کیلومتر داخل خاک عراق.!!! شهید حمید رمضانی به گفته محسن رضایی(فرمانده سپاه در دوران جنگ) اعجوبه‌ای در فكر و طراحی و ابتكار بود. این سردار شجاع سرانجام در روز چهارم خرداد ۶۷ (تنها ۲۳روز مانده تا پایان جنگ) در حالی که تلاش می‌کرد از حمله‌ مجدد ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کند بشهادت رسید.🕊🕊 🚩 سوابق مسئولیتی شهید: قائم مقام فرمانده محور عملیاتی فارسیات و خرمشهر فرمانده محور اطلاعات شناسایی جبهه های سونگرد و بستان فرمانده گردان عملیاتی کربلا در سپاه سوسنگرد فرمانده واحد اطلاعات قرارگاه نصرت فرماندهی گردان شناسایی ۳۱۳حضرت قائم(عج) فرمانده واحد اطلاعات و عملیات سپاه ششم امام جعفرصادق(ع) ------------------------------------------- 📡 به کانال "دفاع مقدس" بپیوندید 👇👇👇
🌿 سردار شجاع 🌷شهید حاج حمید رمضانی 🔵 فرمانده گمنام اطلاعات و عملیات ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ حمید اعجوبه‌ی شناسایی بود نفوذ حمید به قلبِ دشمن و شناسایی‌ های مکرر او چنان غیر قابل تصور بود که گاه موجب شگفتی می‌ گردید. او روزهایی از قرارگاه ناپدید می‌شد و بعد از مدتی با اطلاعات ذی قیمتی از دل سپاه دشمن برمی گشت..! اولین‌بار او و احمد سوداگر در شناساییِ عملیاتِ والفجرمقدماتی تشخیص دادند که هور قابلیت عملیاتی دارد. به یقین موفقیت در عملیات خیبر به‌ عنوان اولین عملیات آبی در جنگ، پس‌ از نقش شهید علی هاشمی به‌عنوان فرمانده عالی قرارگاه نصرت، مرهونِ درایت ‌حمید بود... ------------------------------------------- ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 | تنی چند از رزمندگان در به سردار شهید حمید رمضانی اقتدا کرده اند 👆 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ اینجا بیت شهداست☝️☝️
سرداران شهید علی هاشمی و حمید رمضانی استوانه های قرارگاه سرّی نصرت در دوران جنگ
دفاع مقدس
سرداران شهید علی هاشمی و حمید رمضانی استوانه های قرارگاه سرّی نصرت در دوران جنگ
🔵 فقط یک بسیجی ساده بودم!! ⚪️ مدتی بود که از گردان ایثار به اطلاعات عملیات منتقل شده بودم. از حدود یک سال قبل از عملیات خیبر در هورمستقر شدیم تا منطقه را شناسائی کنیم و زمینه را برای انجام عملیاتی بزرگ در آنجا آماده کنیم ، من در منطقه هور الهویزه مستقر شدم و جزء نیروهای نعیم الهائی شدم. 🔸هنوز بسیجی ساده ای بودم و خیلی هم از کارهای اطلاعات و عملیات سر در نمی آوردم. هر روز با قایق برای شناسائی مي رفتيم ، در آب های عراق ، گاهی اوقات شب ها هم می ماندیم. فشار کار زیاد بود و من هنوز فرصت نکرده بودم بروم گردان و از آنجا پایانی بگیرم. یك روز که از شناسائی برگشتم دیدم ، که فرمانده کل اطلاعات عملیات قرار گاه نصرت بود، به مقر ما آمده است . 🔸با حمید از قبل , در مسجد جزایری آشنائی داشتم. اما ارتباطمان زیاد نبود. نزد او رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی ، گفتم : حمید من هنوز از گردان ، پایانی نگرفته ام، یك روز باید ، بروم آنجا و پایانی بگیرم. گفت : گردان کجاست؟ گفتم : در منطقه رقابیه مستقرند، حدود دویست کیلومتر با اینجا فاصله دارد. گفت : کی می خواهی بروی؟ گفتم: یکشنبه هفته آینده وقت استراحتم است . سری تکان داد و رفت. پس از آن من آنقدر درگیر کار شدم ، که اصلاً موضوع را فراموش کردم . یك روز صبح اول وقت ، ماشینی در مقر بوق می زد و راننده اش دنبال من می گشت. نگران شدم ، خدای من چه اتفاقی افتاده است ! به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم : عظیمی من هستم ، چه کار داری ؟ گفت : مگر نمی خواستی بروی گردان ؟حمید مرا فرستاده تو را ببرم و برگردانم. تازه یادم آمد، امروز یکشنبه است ! و من اصلاً فراموش کرده بودم . ولی حمید با آن همه فشار کاری و حساسیت کاری ، فراموش نکرده بود. آن هم ، من که فقط یک بسیجی ساده بودم. این رفتار او باعث شده بود که همه بچه ها عاشقش باشند . — (راوی : عباس علی عظیمی) ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ▫️بعد از عملیات رمضان در حال پدافند پشت خاکریزها بودیم. چند روزی بود که کار مداوم و شب بیداریها همه رزمندگان را خسته کرده بود. بعد از نماز صبح چون بسیار خسته بودم به دوست همرزمم شهید حمید رمضانی گفتم: حمید من خیلی خسته ام اگر امکان داره چند لحظه ای بخوابم و استراحت کنم؟ ایشان گفتند که: سرت رو روی پای من بگذار و چند دقیقه استراحت کن. 🌷زمانی که با سوزش پاهام از گرمای نور خورشید بیدار شدم با صحنه ای مواجه شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد. حمید قسمتی از چفیه ای که همراه داشت را روی سرش انداخته بود و با دو دست از دو طرف چفیه را باز کرده بود تا آفتاب روی صورتم نیوفتد و من بتوانم بخوابم. تا چند دقیقه منقلب بودم و حال عجیبی پیدا کردم که برای خودم بسیار زیبا بود. — (راوی: رزمنده جانباز فضل‌الله حیدری)
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 شهید حاج حمید رمضانی و شهید سعید جهانی ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
📽 شهید حاج حمید رمضانی و شهید سعید جهانی ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
"گمنـــــــــــام" شهید سعید جهانی، فرمانده گروهان قدس چهره همیشه خندان و مهربانش در برخوردها و همنشینی با نیروهایش حکایتی داشت و قاطعیت اش در میدان نبرد حکایتی دیگر. او خوردن گوشت را بر خود حرام کرده بود تا از صفای نماز شب اش کاسته نشود. چهره نورانی و جذابش خبر از شب های پر تلاطمی داشت که دور از چشم های همرزمان با خدای خود خلوت می کرد و قرار و مدارش را محکم می نمود. آرامشش در سخت ترین شرایط، جمعی را آرام می کرد و حرکتش، همه را به حرکت وا می داشت. در سیل بند "بدر" کسی را جرات سر برآوردن نبود ولی بازیگر تمسخر دشمن در آن صحنه ها او بود که با موتوری راست، راست سیل بند را پشت سر می گذاشت تا کار جنگ را پیش ببرد و دیگران را به تحرک وا دارد.
دفاع مقدس
"گمنـــــــــــام" شهید سعید جهانی، فرمانده گروهان قدس چهره همیشه خندان و مهربانش در برخوردها و ه
🌷شهید سعید جهانی متولد اهواز - ۱۳۴۳ از همان کودکی با دیگران تفاوت‌هایی داشت. نام و پیشانی بلندش حکایت از سعادتمندی او داشت. خود شهید در این‌باره می‌گوید: «آنکه از کودکی نام سعید بر من گذاشت/ عشق و سعادت بر دلم بنیان نهاد/ از کودکی پاک بودن را دوست داشتم/ از دروغ و ظلم و جفا، عار داشتم/ من زاده مادری پاک طینتم/ از پدر صداقت را ارث داشتم». ۱۷ سال که وارد سپاه و جنگ شد. حضوری فعال در جلسات قرآن، مسجد و نماز جماعت داشت. ۱۷ ساله بود که وارد سپاه و جنگ شد. با تشکیل هسته‌های بسیج و گردان شناسایی قائم، وارد عملیات شده و فرمانده‌ گروهان می‌شود. در اکثر عملیات‌های شناسایی، از جمله عملیات خیبر و کربلای ۵ و والفجر ۸ نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌کند. او از نیروهای زبده اطلاعات بود. انس عجیبی با قرآن داشت. در مسجد فاطمیه امام جماعت بود. در گوشه‌ای خلوت کرده و قرآن می‌خواند و خیلی متواضع بود. به شدت از ریا پرهیز می‌کرد و روی این مسئله تأکید داشت. سعید مدتی که در جبهه مشغول خدمت بود، تا زمانی که مجرّد بود، یک ریال هم حقوق نمی‌گرفت و می‌گفت: «من که خرجی ندارم و زمانی که ازدواج کرد، اولین حقوقی که گرفت، خمس پول حقوقش را داد و جایی که خمس نمی‌دادند، غذا نمی‌خورد و زمانی که غذا می‌خورد به اندازه پول غذا خمس را پرداخت می‌کرد.» همیشه با وضو و اهل نماز شب بود؛ معمولاً دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها روزه بود، با اینکه دکتر به سعید گفته بود که ماه مبارک رمضان نباید روزه بگیرید، اما سعید با حال ناخوشی که داشت، روزه‌اش را می‌گرفت و اعتقاد داشت تا زنده هستیم باید از روزه و نمازمان دفاع کنیم. او همرزم شهید صیادشیرازی بود. روزی شهید صیاد به وی می‌گوید: «برای سفر مکه، اسم شما از طرف ستاد کل درآمده است» سعید می‌گوید:«چون مادرم هنوز به مکه نرفته من هم فعلا نمی‌روم». او ۷ سال در جنگ حضور داشت. در هر عملیاتی شرکت می‌کرد. گاهی در لباس یک رزمنده، گاهی در پوشش یک غواص، گاهی در قالب یک نیروی اطلاعات عملیات و گاهی هم به عنوان یک فرمانده. 💠 شجاعتی مثال‌زدنی در شب عملیات بدر، شهید جهانی به عنوان فرمانده دسته غواصان در عملیات حضور داشت. رزمندگان پشت سیل‌بند عراقی‌ها سنگر گرفته بودند؛ تیربار عراقی‌ها به هیچ کس اجازه عرض اندام نمی‌داد. همه منتظر یک ناجی بودند که ناگهان سعید با شهامتی خاص خود را به بالای سیل‌بند می‌رساند و با نارنجکی، تیربارچی عراقی‌ها را به هلاکت رسانده و گشایش‌گر خط دشمن می‌شود. در همان عملیات نیز تیری گلوی او را می‌درد که با الطاف الهی زنده می‌ماند. ردپای جنگ بر پیکر سعید نقش بسته و یادگاری‌های آشکار و نهان جنگ اندامش را فرا گرفته بود. تیر و ترکش‌ها بر سر، گردن، کمر، شکم، دستان و پاهای او گویای حضور دائمش در جنگ بود.