دفاع مقدس
سرداران شهید علی هاشمی و حمید رمضانی استوانه های قرارگاه سرّی نصرت در دوران جنگ
🔵 فقط یک بسیجی ساده بودم!!
⚪️ مدتی بود که از گردان ایثار به اطلاعات عملیات #قرارگاه_نصرت منتقل شده بودم. از حدود یک سال قبل از عملیات خیبر در هورمستقر شدیم تا منطقه را شناسائی کنیم و زمینه را برای انجام عملیاتی بزرگ در آنجا آماده کنیم ، من در منطقه هور الهویزه مستقر شدم و جزء نیروهای نعیم الهائی شدم.
🔸هنوز بسیجی ساده ای بودم و خیلی هم از کارهای اطلاعات و عملیات سر در نمی آوردم. هر روز با قایق برای شناسائی مي رفتيم ، در آب های عراق ، گاهی اوقات شب ها هم می ماندیم. فشار کار زیاد بود و من هنوز فرصت نکرده بودم بروم گردان و از آنجا پایانی بگیرم. یك روز که از شناسائی برگشتم دیدم ، #شهیدحمیدرمضانی که فرمانده کل اطلاعات عملیات قرار گاه نصرت بود، به مقر ما آمده است .
🔸با حمید از قبل , در مسجد جزایری آشنائی داشتم. اما ارتباطمان زیاد نبود. نزد او رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی ، گفتم : حمید من هنوز از گردان ، پایانی نگرفته ام، یك روز باید ، بروم آنجا و پایانی بگیرم. گفت : گردان کجاست؟ گفتم : در منطقه رقابیه مستقرند، حدود دویست کیلومتر با اینجا فاصله دارد. گفت : کی می خواهی بروی؟ گفتم: یکشنبه هفته آینده وقت استراحتم است .
سری تکان داد و رفت. پس از آن من آنقدر درگیر کار شدم ، که اصلاً موضوع را فراموش کردم . یك روز صبح اول وقت ، ماشینی در مقر بوق می زد و راننده اش دنبال من می گشت. نگران شدم ، خدای من چه اتفاقی افتاده است ! به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم : عظیمی من هستم ، چه کار داری ؟ گفت : مگر نمی خواستی بروی گردان ؟حمید مرا فرستاده تو را ببرم و برگردانم.
تازه یادم آمد، امروز یکشنبه است ! و من اصلاً فراموش کرده بودم . ولی حمید با آن همه فشار کاری و حساسیت کاری ، فراموش نکرده بود. آن هم ، من که فقط یک بسیجی ساده بودم. این رفتار او باعث شده بود که همه بچه ها عاشقش باشند .
— (راوی : عباس علی عظیمی)
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
#خاطره
▫️بعد از عملیات رمضان در حال پدافند پشت خاکریزها بودیم. چند روزی بود که کار مداوم و شب بیداریها همه رزمندگان را خسته کرده بود. بعد از نماز صبح چون بسیار خسته بودم به دوست همرزمم شهید حمید رمضانی گفتم: حمید من خیلی خسته ام اگر امکان داره چند لحظه ای بخوابم و استراحت کنم؟ ایشان گفتند که: سرت رو روی پای من بگذار و چند دقیقه استراحت کن.
🌷زمانی که با سوزش پاهام از گرمای نور خورشید بیدار شدم با صحنه ای مواجه شدم که هرگز فراموش نخواهم کرد. حمید قسمتی از چفیه ای که همراه داشت را روی سرش انداخته بود و با دو دست از دو طرف چفیه را باز کرده بود تا آفتاب روی صورتم نیوفتد و من بتوانم بخوابم. تا چند دقیقه منقلب بودم و حال عجیبی پیدا کردم که برای خودم بسیار زیبا بود.
— (راوی: رزمنده جانباز فضلالله حیدری)
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 شهید حاج حمید رمضانی و شهید سعید جهانی
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
📽 شهید حاج حمید رمضانی و شهید سعید جهانی ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
"گمنـــــــــــام"
شهید سعید جهانی،
فرمانده گروهان قدس
چهره همیشه خندان و مهربانش در برخوردها و همنشینی با نیروهایش حکایتی داشت و قاطعیت اش در میدان نبرد حکایتی دیگر.
او خوردن گوشت را بر خود حرام کرده بود تا از صفای نماز شب اش کاسته نشود. چهره نورانی و جذابش خبر از شب های پر تلاطمی داشت که دور از چشم های همرزمان با خدای خود خلوت می کرد و قرار و مدارش را محکم می نمود.
آرامشش در سخت ترین شرایط، جمعی را آرام می کرد و حرکتش، همه را به حرکت وا می داشت.
#شجاعتی_کم_نظیر
در سیل بند "بدر" کسی را جرات سر برآوردن نبود ولی بازیگر تمسخر دشمن در آن صحنه ها او بود که با موتوری راست، راست سیل بند را پشت سر می گذاشت تا کار جنگ را پیش ببرد و دیگران را به تحرک وا دارد.
دفاع مقدس
"گمنـــــــــــام" شهید سعید جهانی، فرمانده گروهان قدس چهره همیشه خندان و مهربانش در برخوردها و ه
🌷شهید سعید جهانی
متولد اهواز - ۱۳۴۳
از همان کودکی با دیگران تفاوتهایی داشت. نام و پیشانی بلندش حکایت از سعادتمندی او داشت. خود شهید در اینباره میگوید: «آنکه از کودکی نام سعید بر من گذاشت/ عشق و سعادت بر دلم بنیان نهاد/ از کودکی پاک بودن را دوست داشتم/ از دروغ و ظلم و جفا، عار داشتم/ من زاده مادری پاک طینتم/ از پدر صداقت را ارث داشتم».
۱۷ سال که وارد سپاه و جنگ شد.
حضوری فعال در جلسات قرآن، مسجد و نماز جماعت داشت. ۱۷ ساله بود که وارد سپاه و جنگ شد. با تشکیل هستههای بسیج و گردان شناسایی قائم، وارد عملیات شده و فرمانده گروهان میشود. در اکثر عملیاتهای شناسایی، از جمله عملیات خیبر و کربلای ۵ و والفجر ۸ نقش تعیین کنندهای ایفا میکند. او از نیروهای زبده اطلاعات بود.
انس عجیبی با قرآن داشت. در مسجد فاطمیه امام جماعت بود. در گوشهای خلوت کرده و قرآن میخواند و خیلی متواضع بود. به شدت از ریا پرهیز میکرد و روی این مسئله تأکید داشت.
سعید مدتی که در جبهه مشغول خدمت بود، تا زمانی که مجرّد بود، یک ریال هم حقوق نمیگرفت و میگفت: «من که خرجی ندارم و زمانی که ازدواج کرد، اولین حقوقی که گرفت، خمس پول حقوقش را داد و جایی که خمس نمیدادند، غذا نمیخورد و زمانی که غذا میخورد به اندازه پول غذا خمس را پرداخت میکرد.»
همیشه با وضو و اهل نماز شب بود؛ معمولاً دوشنبهها و پنجشنبهها روزه بود، با اینکه دکتر به سعید گفته بود که ماه مبارک رمضان نباید روزه بگیرید، اما سعید با حال ناخوشی که داشت، روزهاش را میگرفت و اعتقاد داشت تا زنده هستیم باید از روزه و نمازمان دفاع کنیم.
او همرزم شهید صیادشیرازی بود. روزی شهید صیاد به وی میگوید: «برای سفر مکه، اسم شما از طرف ستاد کل درآمده است» سعید میگوید:«چون مادرم هنوز به مکه نرفته من هم فعلا نمیروم».
او ۷ سال در جنگ حضور داشت. در هر عملیاتی شرکت میکرد. گاهی در لباس یک رزمنده، گاهی در پوشش یک غواص، گاهی در قالب یک نیروی اطلاعات عملیات و گاهی هم به عنوان یک فرمانده.
💠 شجاعتی مثالزدنی
در شب عملیات بدر، شهید جهانی به عنوان فرمانده دسته غواصان در عملیات حضور داشت. رزمندگان پشت سیلبند عراقیها سنگر گرفته بودند؛ تیربار عراقیها به هیچ کس اجازه عرض اندام نمیداد. همه منتظر یک ناجی بودند که ناگهان سعید با شهامتی خاص خود را به بالای سیلبند میرساند و با نارنجکی، تیربارچی عراقیها را به هلاکت رسانده و گشایشگر خط دشمن میشود. در همان عملیات نیز تیری گلوی او را میدرد که با الطاف الهی زنده میماند.
ردپای جنگ بر پیکر سعید نقش بسته و یادگاریهای آشکار و نهان جنگ اندامش را فرا گرفته بود. تیر و ترکشها بر سر، گردن، کمر، شکم، دستان و پاهای او گویای حضور دائمش در جنگ بود.
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 در مقابل دشمن، نباید دچار انهزام روحی شد ...
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 قسمتی حماسی و شورانگیز از مستند «روایت فتح» با صدای آسمانی شهید آوینی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
mousighi_matn_07.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
🔷 موسیقی ویژه روایتگری دفاع مقدس
🔸بسیار آرام و لطیف...
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙نوای حاج صادق آهنگران
🌴 "به نام خالق سبحان مهیا شو"
دفاع مقدس
🎙نوای حاج صادق آهنگران 🌴 "به نام خالق سبحان مهیا شو"
👆📷 این تصویر را در اسفند۶۳ در منطقه عملیاتی بدر از حاج صادق گرفتم
نوحه را با عنوان « بنام خالق سبحان مهیا شو ، مهیا شو » در خطوط عملیاتی تیپ ۳۳ المهدی "عج" خواندند.
چند روحانی نیز در معیت حاج صادق بودند. پس از این نوحه دقایقی بعد منطقه بمباران وسیعی شد که روحانیان که گفته میشد اعزامی از دفتر امام خمینی ره بودند در حین بازگشت به شهادت رسیدند.
سیدرضا موسوی تبار - استان فارس
#یادش_بخیر
🌷آنان که جان و اموالشان را
در یک معامله در قبال بهشت
به خداوند میفروختند ...
إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ
أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ
#عکس #توبه_آیه۱۱۱
▫️ این پلِ صراط است،
همان پلی که راه، هموار کرد و
خیلیها را به بهشت بُرد..!
🔸 اسفند ۱۳۶۳ - جزیره مجنون
عکاس: مجید کریمیان
#عکس #عملیات_بدر