دفاع مقدس
💠 اولین امداد غیبی قسمت دوم 🔅 گزیده ای از کتاب ناگفتههای جنگ فتح خرمشهر(شهید صیاد شیرازی)
💠 اولین امداد غیبی
قسمت سوم
🔅 گزیده ای از کتاب ناگفتههای جنگ
فتح خرمشهر (شهید صیاد شیرازی )
دنبال محاصره بودیم
آنها که رفتند، غبار غمی دل مرا گرفت. در دل گفتم: «خدایا، با این قاطعیتی که در ابلاغ دستور نشان دادم، با این شرایطی که توی جلسه به وجود آمد و بعد هم خودت حلش کردی، حالا اگر این طرح نگرفت، آن وقت چه کار کنیم؟ دفعة بعد، توی اتاقهای جنگ، نمیشود این طور دستور داد. چون یاد صحنههای قبلی میکنند.»
آن طرحی که به عنوان جرقة امید و امداد الهی در ذهن خود احساس کردیم، این بود که گفتیم درست است ما بیست و پنج روز است در حال جنگیم و فرماندهان میگویند که بریدهایم و نیروهایمان باید بازسازی شوند، این را نمیتوانیم نادیده بگیریم که اگر قرار باشد خونینشهر آزاد شود، الان باید آزاد شود. این را هم میدانیم که نیرویش را نداریم که آزادش کنیم. ولی حداقل میتوانیم خونینشهر را محاصره کنیم. یعنی از یک جایی برویم بین خونین شهر و شلمچه. آن دفعه نتوانستیم از شلمچه برویم. از یک جای دیگر میرویم که آسانتر باشد و اعلام کنیم خونینشهر را محاصره کردهایم. همین باعث میشود که نیروها بیشتر و زودتر به جبهه بیایند و ما تقویت شویم. آنچه به ذهن آمده بود، این بود. تصویری از آزادسازی نبود. بلکه محاصره خونینشهر بود تا در قدم بعدی شهر آزاد شود.
محور را انتخاب کردیم. بهترین و سهلالوصولترین محور برای چنین حرکتی، جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی رودخانه عرایض بود. باید از رودخانه هم رد میشدیم. عمق عملیات چهار پنج کیلومتر بیشتر نبود. نیروها باید عبور میکردند و خودشان را به اروند میرساندند و ما اعلام میکردیم که خونینشهر را محاصره کردهایم. در حالی که این محاصره کامل نبود. یک بخش از خونینشهر ـ جنوب شهر ـ را اروندرود تشکیل میداد که آن طرفش دشمن بود. دشمن میتوانست به راحتی، با توپخانه، از آن طرف بکوبد. همه آتشها هم میرسید؛ از خمپاره گرفته تا توپخانه. یعنی نیازی نداشت توپخانهاش را ببرد آن طرف. با داشتن جزایر امالرصاص و سهیل، خیلی راحت میتوانست پشتیبانیهایش را هم انجام دهد. ولی ما همین را هم پیروزی میدانستیم.
باید نیروها را انتخاب میکردیم. گفتیم از بین لشکرهای ارتش و سپاه، نیروهایی که توانشان بالاتر است، انتخاب میکنیم. دیگر نمیگوییم قرارگاه فلان بجنگد. ببینیم توی لشکرها، کدام واحدها وضعشان بهتر است؛ آن را که سالمتر است به کار میگیریم.
🔅 متوسلیان داد و بیداد می کرد
محور سمت راست و چپ اصلی بودند. محور وسط فقط یک مقدار تعرض میکرد. سمت راست و سمت چپ با دشمن تماس داشتند. ولی وسطی فقط از جلو با دشمن تماس داشت و به آب میخورد.
قرار شد با هم تک کنند و این کار را انجام دهند. شب، عملیات شروع شد. از همان اول شب، محور سمت راست به سرعت برید و رفت جلو. شکاف را ایجاد کرد و رفت جلو ولی آن قدر جلو رفت که دادش درآمد. میگفت: «هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم، هم از راست میخورم و هم از سمت چپ.»
برادر احمد متوسلیان داد و بیداد میکرد. دو محور دیگر جلو نمیرفتند. ما داشتیم ناامید میشدیم. تا صبح هر چه راهنمایی و هدایت شدند، پیش نرفتند. حدود نماز صبح بود. یادم هست که بچهها همه از حال رفته بودند و از خستگی افتاده بودند. تعداد قلیلی توی اتاق جنگ بودیم. نماز را خواندم. چشمهایم باز نمیشدند. میخواستم بخوابم. ولی دلم نمیآمد از کنار بیسیم کنار بروم. در همان اتاق جنگ، زیر نورافکن، ملحفهای پهن کردم. دراز کشیدم تا کمی آرامش پیدا کنم.
بلافاصله خواب سید عالیقدری را دیدم که با عمامه مشکی آمد داخل قرارگاه ما. صورتش را گرفته بود. چهرهاش گرفته و غمناک بود. آمد و نگاهی به همهمان کرد. همه به احترام بلند شدیم. ایشان، مثل اینکه کارش را انجام داده باشد و کار دیگری نداشته باشد، برای من هم طبیعی بود، گفت: «میخواهم بروم. کسی نیست مرا راهنمایی کند.» بلافاصله دویدم جلو و گفتم: «من آمادگی دارم.» رفتم ایشان را راهنمایی کردم تا از قرارگاه بیرون بروند. از آنجا هم خارج شدیم. یکدفعه این طور به نظرم آمد که حیف است این سید عالیقدر راه برود، بهتر است که ایشان را بغل کنم و روی دست خودم بگیرم. همان کار را کردم و ایشان را روی دست گرفتم تا راه نرود. همان طوری که روی دستهای من بودند، با حالت تبسم، به من نگاه کردند. اظهار محبت کردند. این اظهار محبت، خیلی من را متأثر کرد و به گریه افتادم. گریهام آن قدر شدت داشت که از خواب پریدم.
بیست دقیقه از زمانی که خوابیده بودم، گذشته بود ولی انگار اصلاً خوابم نمیآمد. حالت خاصی را احساس کردم. همان موقع، توی بیسیم داشتند تکبیر میگفتند. دو محور که گیر کرده بود، باز شده بود و رسیده بودند به اروند. یعنی سه محور با هم رسیده بودند به اروند. تمام مشکلات ما در پیشروی حل شده بود.
پایانی👇👇
دفاع مقدس
💠 اولین امداد غیبی قسمت سوم 🔅 گزیده ای از کتاب ناگفتههای جنگ فتح خرمشهر (شهید صیاد شیرازی )
خدا انشاءالله با بزرگان بهشت محشورشان کند. برادر خرازی با کد و رمز اطلاع داد وضعیت ما خوب است و گفت: «توانستهایم حدود هفتصد نفر از نیروها را متمرکز کنیم. اگر اجازه بدهید، از اینجایی که دشمن خط محکمی ندارد، بزنم به خط دشمن، توی خونینشهر.»
تمام
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 خوشا بحال آنان که با شهادت رفتند🌷🕊
🎙 پیام حضرت امام (ره) پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸
🏴🏴 ۳ روز مانده به سالروز رحلت امام و رهبر دلها, خمینی کبیر رضوان الله تعالی علیه
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺«بلبلخمینی» لقبی که عراقیها به او دادند
📹 مداحی حاج صادق آهنگران در محضر امامخمینی(ره) بهمراه همخوانی رزمندگان و شهدا دوران #دفاع_مقدس
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
21.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 مداحی کویتی پور در حسینیه جماران با حضور رزمندگان دفاع مقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 سردار شهید سلیمانی: فرماندهی از امام آغاز میشود و بعد به همان صورت در سطح جبهه تکثیر پیدا می کند
🔹وجود امام، شخصیت امام، معنویت امام، شجاعت امام، شهادت طلبی امام، روح دینی و مذهبی امام به نوعی در تک تک آحاد رزمندگان دفاع مقدس تکثیر یافته بود.
سرهنگ خلبان جنگنده،
شهید جواد فکوری
او در هفتم خرداد ۱۳۵۹ فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و در بیستم شهریور سال ۱۳۵۹ نیز بهعنوان وزیر دفاع در کابینه شهید «محمدعلی رجایی» منصوب شد. وی پس از حمله ارتش بعث عراق به ایران نقش بیبدیلی در طراحی و اجرای عملیاتهای هوایی بزرگی همچون «کمان ۹۹»، «حمله به H3» و عملیات «اوسیراک» (شمشیر سوزان) داشت. وی همچنین در حفظ شهر استراتژیک «دزفول» و پشتیبانی از مدافعان شهر آبادان نقشی حیاتی را ایفا کرد.
شهید «جواد فکوری» شهریور سال ۱۳۶۰ به پیشنهاد سرلشکر شهید «ولیالله فلاحی» مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی شد. وی سرانجام در هفتمین روز مهر سال ۱۳۶۰ بر اثر سقوط هواپیمای C-130 در حوالی تهران، بههمراه جمعی دیگر از فرماندهان ارتش و سپاه از جمله شهیدان «موسی نامجوی»، «محمدجهانآرا» و «یوسف کلاهدوز»، به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
بر سینه شان عکس امام را
چسباندهاند تا نشان دهند
امام جانِشان است ...
#سربازان_روحالله
#اعزام_به_جبهه
#گیلان