eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
بفرست تو ای شیعه عاشق صلوات بر زینت و اَشرفِ خلایق صلوات در ماه ربیع الاول از روی ادب کن هدیه به احمد و به حیدر صلوات ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ 🎋👆 "حاجی جوشن" و شربت هایش که هیچ وقت از یاد بچه های لشکر ۲۵ کربلا نمی‌رود پیرمرد خوش مشرب و زنده دل از خطه شمال 🌾 روحیه بخش رزمنده ها 🌴 دوران 💕 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 حاجی جوشن 🎞 فیلمی زیبا و دیدنی از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در ایستگاه صلواتی حاجی جوشن او پیرمردی نام آشنا و خوش مشرب از خادمین بسیجی لشگر ۲۵ کربلا در دوران دفاع مقدس بود که ایستگاه های صلواتی اش آنروزها در میان رزمندگان ، به ویژه بسیجیان خطه شمال کشور شهرت زیادی داشت. نیروهای عبوری هنگام رفت و برگشت به خطوط مقدم جبهه ، اندکی در بساط او توقف می کردند و لبی تر کرده و چیزی می خوردند و با حرف های شیرین حاجی جوشن روحیه ای می گرفتند و سپس به راه خود ادامه می دادند. این پیر روشن‌ضمیرِ باصفا، بمب روحیه در میان رزمنده‌های دوران دفاع مقدس ... •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
....؟! 🌷تابستان جبهه، در کوه های غرب، در مقایسه با دشت سوزان و شرجی جنوب، تومنی صد خروار شتری، فرق داشت، نسیم ملایم صبح کوهپایه های کردستان، خندان و شادمان، زندگی جنگی را در برهه شلیک گلوله های دو زمانه و خمپاره های سرگردان، در میان سوتی اتفاقی بعضی از رزمندگان، شادمانی بچه ها را دو صد چندان می کرد. 🌷یک روز صبح علی الطلوع، حاجی جوشن دستور داد: گردان به خط بشوند. صدا زد، تو هم بیا کمک کن.. گفتم: چه خبره حاجی، صبح به این زودی! گفت: امروز می خوام به بچه های گردان، «شیر و کلوچه» بدهم، تا حال بیان. زودی اجاق و روبراه کن، دیگ بزرگه را بگذار، هیزم و آتش بزن. دیگ را گذاشتم روی اجاق، هیزم ها را آتش زدم، الو گرفت. حاج جوشن، هنک هنک، دبه های شیر را یکی پس از دیگری، از تنگ قاطر می کشید و می آورد توی دیگ خالی می کرد. من هم مسئول الو دادن آتش بودم. 🌷بچه ها با چشم های پف کرده، کاسه بدست، از تو سنگرها بیرون می آمدند، هی من داد می زدم، آسیاب به نوبت، آنها هم چند متر دورتر منتظر می نشستند. نیم ساعتی که گذشت، شیر داشت می جوشید و از لبه دیگ شره می کرد، خوب که بو کشیدم، دیدم یک بوئی دیگر می دهد، رنگش هم یک جوری بود. چون تمام وقت حواسم به زیر دیگ و آتش بود، آن وقت که حاج جوشن، دبه های شیر را خالی می کرد، نگاه نکرده بودم. 🌷حاج جوشن که چند متر آن طرفتر، بچه ها دوره اش کرده بودند و می گفتند و می خندیدند و خوش بودند، همین که دیگ بخارش بالا زد، حاجی جوشن هم بویش را گرفت، نگاهی به من کرد، اشاره کردم که حاجی بیا که گمانم یک خبرایی هست. بلند شدم، حاجی جوشن هم رسید. خندیدم و گفتم: حاجی صداش و در نیار که بدجور سوتی دادی! گفت: چی! من و سوتی!؟ گفتم: حاجی جان، این دوغه، جای شیر داغ کردی. تو هم آره حاجی..... 🌷حاجی که فهمید حسابی اول صبحی سوتی داده، گفت: زیر دیگ و تند خاموش کن، آب بریز، آب بریز که دست مون رو نشه. بعد خندید و رو كرد به بچه ها، آهای، همه بروند توی سنگراشون، تا نیم ساعت دیگه بیان، تا سه می شمارم، یک نفر بمانه، نهار ظهرتان، بی نهار. برید توی سنگراتون. 🌷بچه ها که صحنه را اینطور قمر در عقرب دیدند، تند دویدند تو سنگراشون. حاج جوشن: گفت یخ بیار یخ بیار. تند تند یخ آوردم، چند تا قالب یخ را هی شکستیم و ریختیم توی دیگ جوش آمده. حالا نخند کی بخند، مگر سرد می شد. مدتی گذشت تا توانستیم دوغی را که جای شیر جوشانده بودیم، سرد و تگری اش کنیم. دوغه که حسابی سرد شد، بچه ها هم سرو کله شان به یک ستون پیدا شد. 🌷وقتی اعلام کردیم صحنه عوض شده و خاطرتان عزیزه و توی این گرما می خوایم، به شما بجای شير، بهتان دوغ سرد و تگری و کلوچه لاهیجان بدیم. خنده بچه ها رفت هوا و هر کدام که کاسه بدست جلو می آمد با چشمان ورقلمبیده، یک نگاهی به زیر دیگ می کرد. یک نگاهی به داخل دیگ، زیر چشمی هم به حاج جوشن، زیر لب می گفت: جلل الخالق!!! این دیگه چه دوغی است، زیرش کنده گذاشتین، دوغ اش سرد و تگری، گفتین شیر، دوغ در آوردین... 🌷....ما هم قیافه حق به جانبی می گرفتیم و یعنی این که ما این هستیم دیگه، مگه چه کم داریم از «قوم صالح» که شتر از کوه در آورد، ما از توی دیگ شیر، برای شما رزمندگان راه خدا؛ دوغ در می آوریم. طرف بسم الله بسم الله کنان، دور و برش را پف می کرد، سهم دوغش را می گرفت و دوغ را بو می کشید و زبان مى زد و می خندید و می رفت....
هدایت شده از دفاع مقدس
....!! 🌷حاج جوشن، بی سيم زد: زودی بیا! تابستان بود و کوهستان های جنگی، هوای دل پذیری داشت. لشکر ویژه خط شکن ٢٥ کربلا، هر کجا که اسباب کشی می کرد، آشپزخانه را هم فوری سرپا می کردم. گفتم: حاجی چه خبر است!؟ حاج جوشن پیر دلیر و مرشدِ لشکر ویژه خط شکن ٢٥ کربلا، اصلاً مقر حاج جوشن معروف است، رزمنده های این لشکر کربلائی، او را به خاطر شربت های نابش، که از دست حاج جوشن تناول کردند، خوب می شناسند. 🌷....گفت: قاسم آبادی قرار است خبرنگارای خارجی بیان فیلم برداری کنند. گفتم: خوب حاجی بزار فیلم برداری کنند، آنها با رزمنده ها می خواهند مصاحبه کنند و قدرت نظامی بسیجی ها را ببینند، با آشپزخانه و سرآشپز لشکر چکار دارند. حاج جوشن گفت: همین دیگه قاسم آبادی، این ابرقدرت ها تو مملکت خودشان شایع کردند، بسیجی ها غذای درست حسابی ندارند که بخورند، تو جبهه رزمنده های ایرانی از بس کنسرو و نان خشک خوردند، خشکیدند و نای جنگیدن ندارند، جمهوری اسلامی توان اداره جنگ را ندارد. گفتم: ابرقدرتها غلط کردند، فردا ظهر نهار رزمنده ها، رشته پلو با کباب بره، دسرشان، سیب و پرتقال، بگو هر چی عکاس و فیلم بردار است بیایند. 🌷هر وعده بیش از دوازده هزار غذا می پختیم، سریع دستور دادم، گوسفندهای زنده را سر ببرند، سیخ بکشند. بیش از صد و پنجاه تا نیرو داشتم، تا اذان صبح رشته پلو و کباب بره آماده شد، تویوتاها آمدند نماز صبح را که خواندیم، برای ده هزار نفر غذای گرم بسته بندی، چند تا دیگ هم دست نخورده، بار ماشین ها کردیم و رفتیم. نزدیک بیست سی نفر، خبرنگار و عكاس خارجی آمده بودند. 🌷....حاج جوشن آمد، صدا زد خبرنگارا حالا بیان، یک گردان نیرو همان جا مستقر بود، بچه ها به ستون ایستادند، حاج جوشن شروع کرد به تقسیم غذا، وقتی در دیگ را باز کردم، بخار برنج و بوی کباب، آب از لب و لوچه خبرنگارای خارجی مثل لوله آفتابه می ریخت، دود از کله شان بلند شد. دوربین ها شروع کردند فیلم برداری، عکاس ها هم عکس انداختند. بيل می زدم توی دیگ، غذا را می کشیدم!! 🌷گفتم: اول بدهیم به همین خبرنگارای خارجی بخورند که نروند باز دروغ بگویند، ایرانی ها هیچی ندارند به رزمنده هاشان بدهند، خبرنگارا با چشم های ور قلمبیده می لوپاندند و از خودشان در خط مقدم جبهه، مقر حاجی جوشن، فیلم برداری می کردند و عکس می انداختند. حاجی جوشن به خبرنگارا گفت: شکم تان سیر شد، اصلاً تو عمرتان هم ننه باباتان، چنین غذائی بهتان نداده بخورید، هر چند شک داریم که بروید حقیقت را بگوئید، آهای خبرنگارا، گوش کنید، من می خواهم یک شعر برای شما بگویم. بروید از تلویزیون کشورتان، به ابرقدرت ها نشان بدهید، هیچ هم نترسید من هستم. 🌷خبرنگارها، دوربین ها، چهار دست و پا، زوم کرده بودند روی دیگ غذا و دست رزمنده ها و دهان حاجی جوشن که با صدای بلندی خواند: آهای ابرقدرت های جنایتکار، بخورید خرچنگ و قورباغه، بیائید ای بدبخت های آواره، ببینید که حزب الله چی می خوره؟ رشته پلو، سبزی پلو را بدون گوسفند درسته می خوره....؟! 🌷خبرنگارا سرخ شده بودن، نتق نمی کشیدند، بساط شان را جمع کردند، راه شان را کشیدند و هی دربرو... رفتند که رفتند و عظمت رزمنده های جمهوری اسلامی را هرگز فراموش نخواهند کرد...! 🌹خاطره اى به ياد حاج حسن جوشن معروف به حاج جوشن، پیر و سقای لشکر ٢٥ کربلا
دفاع مقدس
بفرست تو ای شیعه عاشق صلوات بر زینت و اَشرفِ خلایق صلوات در ماه ربیع الاول از روی ادب کن هدیه به احم
🏴 انا لله و‌انا الیه راجعون حاج پیر جبهه های و مجاهد سال دفاع مقدس را وداع گفت. . ▪️پیر بسیجی حاج حسن جوشن متولد ۱۳۱۳ از رزمندگان گیلانی دوران دفاع مقدس است که بیش از 78 ماه از عمر خود را در جبهه‌های حق علیه باطل سپری کرده است. حاج جوشن، همان سقای لشکر 25 کربلا در دوران دفاع مقدس است، اغلب شهدا و رزمندگان لشکر، نمک گیر شربت ایستگاه صلواتی های او در خطوط مقدم شده اند . ▪️این مجاهد زنده دل در دیدار با امام خمینی(ره) به یکباره شعار داد و با صدای بلند فریاد زد: «اماما ! اگر همه کشته شویم، دست از شما نمی‌کشیم» که با تکرار شعار توسط رزمندگان شاهد لبخند امام بودند همگان.یک‌بار نیز با مرحوم ابوترابی از سه‌راهی مرصاد در مرز خسروی پس از خواندن دعای عرفه به طرف مرقد امام(ره) پیاده حرکت کردند.پیرمرد محبوب رزمندگان مازندران،افتخار شرکت در 11 عملیات جنگ تحمیلی را دارد... . ▪️حاج جوشن، مسوول تداركات ذخيره لشكر ويژه 25 كربلا و توزيع كننده اقلام تداركاتي گردان‌هاي مستقر در خط مقدم بوده است و به اين دليل بسياري از رزمندگان سال‌هاي دفاع مقدس او را با ايستگاه صلواتي جوشن مي‌شناسند.▪️شادی روحش صلوات ... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
بار دیگر صبـــح شد، بیدار شد این زندگے اے تمام حس بودن‌های ما صبحتان بخیـــر .... 🌿 رزمندگان خطه شمال🌱 لشگر ۲۵ کربلا ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📊 🗓 ۲ مرداد ۱۳۶۷ عملیات غدیر