eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
⚪️ ادامه از پست قبل 2️⃣ فسمت دوم در همین هنگام گارد ویژه در را باز کرده و با گذاشتن لوله اسلحه بر پیشانی همافر مربوطه از او می‌خواهد بی سر و صدا وارد شود. نفر بعدی با مشاهده غیبت همکارش کنجکاو شده و تا می‌خواهد وارد محفظه شود، او هم به همین ترتیب غافلگیر می‌شود. در این هنگام هواپیما موتورهای خود را روشن می‌کند 🔹سروان حسین اسکندری در صندلی چپِ خلبان اصلی نشسته و سرهنگ معزی در صندلی سمت راست می‌نشیند. همافر مهندس، پرواز بیژن وکیلی هم در بین آن دو می‌نشیند طبق برنامه‌ریزی قبلی، که سرهنگ معزی مشخصات مسیر را به آن‌ها داده بود، یکی از محافظان با اسلحه وارد کابین شده و با تهدید از آن‌ها می‌خواهد که مختصات را به دستگاه I.N.S)) که نوعی دستگاه ناوبری کامپیوتری است وارد کنند معزی بعد از دور شدن از تهران به برج مراقبت اعلام می‌کند که یکی از موتورهای من آتش گرفته و برای همین به سمت ورامین برمی‌گردد 🔹بر روی ایستگاه ورامین معزی بار دیگر به برج مراقبت تهران می‌گوید که یک موتور دیگر هواپیما هم آتش گرفته است و متعاقب آن برای پنهان ماندن از دید رادار اعلام می‌کند که به سمت شمال، یعنی کوه‌های البرز می‌رود مسؤولان برج با ناراحتی فریاد می‌زنند که مواظب باش به کوه می‌خوری. لطفا به آن سمت نرو و این دقیقا همان چیزی بود که معزی می‌خواست برج تصور کند به کوه خورده است و در پاسخ برج که ارتفاع را می‌پرسد به دروغ ارتفاع ۱۲ هزار پا را اعلام می‌کند. در حالی که برج مرتب فریاد می‌زند به کوه می‌خوری برگرد، هواپیما در ارتفاع ۱۸۰۰۰ پایی به مسیرش ادامه می‌دهد. معزی می‌دانست که در این مسیر ایستگاه‌های رادار کرج، بابلسر و تبریز قرار دارند. ولی خیالش از هر سو آسوده بود که قبلا توسط عوامل سازمان از کار افتاده‌اند همچنین می‌دانست هیچ فانتومی او را تعقیب نخواهد کرد و برای این که عوامل برج فکر کنند که به کوه خورده است دیگر پاسخ برج را هم نداد. 🔹در همین هنگام مسؤولان رادار به پست فرماندهی نیروی هوایی اطلاع می‌دهند که هواپیما به سمت البرز رفته و احتمالا به کوه برخورد کرده است. سرهنگ خلبان جواد وارسته که زمانی شاگرد معزی بود با خنده به مسؤول رادار می‌گوید معزی به کوه نمی‌خورد، او فرار کرده است معزی برای گفت‌وگوهای احتمالی ترتیبی می‌دهد که هواپیماربا گوشی‌های اسکندری و وکیلی را بگیرد تا شاهد مکالمه او نشوند. او برای این که هر چه زودتر از خاک ایران خارج شود و به گیر شکاری‌های اف ۱۴ نیفتد، با حداکثر سرعت به هواپیما فشار می‌آورد. این را هم بگم که حداکثر سرعت مجاز بوئینگ ۷۰۷ چیزی نزدیک ۸ تا ۹ دهم سرعت صوت است و در این شرایط در داخل کابین بوقی مرتب به صدا در می‌آید در همین موقعیت بود که رجوی و بنی‌صدر به کابین هواپیما می‌آیند. در این زمان ستاد نیروی هوایی به یک فروند شکاری اف ۱۴ خود که در حال گشت‌زنی است ماموریت می‌دهد که به سوی شمال پرواز نماید. در این شرایط بالاخره رادار تبریز موفق شد هواپیما را شناسایی کند معزی برای گمراه کردن رادار تبریز می‌گوید ما تقصیری نداریم چند نفر از پرسنل نیروی هوایی ما را به گروگان گرفته‌اند در همین هنگام شهید رجایی که نخست‌وزیر بود به اتفاق شهید فکوری فرمانده نیروی هوایی در پست فرماندهی از قول حضرت امام به آن‌ها تامین می‌دهد، اما خدمه برای کش دادن زمان، بهانه می‌آورند که شخص آقای رجایی صحبت نماید ولی صحبت‌های هیچ یک از مسؤولان کار ساز نیست. هواپیمای اف ۱۴ به معزی اخطار می‌دهد برگرد وگرنه شلیک می‌کنم سرهنگ معزی که خوب خلبان شکاری را می‌شناخته و روزگاری از شاگردانش بود خطاب به خلبان می‌گوید: «هواپیما ربوده شده است. لطفا شما بیا نزدیک ما تا این‌ها شما را ببینند و بترسند.» و در این اثنا تمام چراغ‌های داخل و بیرون هواپیما را خاموش می‌کند و از بچه‌ها می‌خواهد از قسمت سوختگیری بیرون را نگاه کنند تا ببینند شکاری دیده می‌شود یا نه؟ 🔹در اینجا بنی‌صدر خطاب به معزی می‌گوید به خلبان شکاری اعلام کن که من داخل هواپیما هستم. آنگاه او ما را نخواهد زد معزی که از این طرز فکر آقای رییس‌جمهور خنده‌اش گرفته بود، می‌گوید: «قربان خلبان شکاری اگر بداند که چه کسانی داخل هواپیما است، یا شلیک می‌کند یا اگر برگردد حتما اعدامش می‌کنند.» معزی برای پرهیز از گزند موشک‌های هاگ، ایستگاه تبریز، به سوی مرز شوروی(روسیه فعلی) حرکت می‌کند در همین حال هم دو فروند میگ روس‌ها لب مرز به پرواز در می‌آیند تا به محض ورود به خاک آن‌ها شلیک نمایند 🔹معزی با اطمینان از این موضوع که هواپیماهای اف۵ مستقر در تبریز قادر به رهگیری در شب نیستند، از مرز شوروی به صورت نیم‌دایره از کنار تبریز می‌گذرد تا گیر موشک‌های هاگ نیفتد. هواپیمای تامکت همچنان تعقیب بوئینگ ۷۰۷ را ادامه داد. معزی با رفتن به خاک ترکیه، اعلام کرد که قصد نشستن در آنکارا را دارد ادامه 👇👇👇👇
⚪️ ادامه از پست قبل 3️⃣ قسمت سوم (پایانی) مسؤولان ترکیه به او اجازه نمی‌دهند و با خاموش کردن چراغ‌های باند از آن‌ها می‌خواهند خاک ترکیه را ترک کنند. اف ۱۴ پشت سر بوئینگ وارد خاک ترکیه می‌شود. معزی به برج ترکیه می‌گوید یک شکاری دنبال من است به ایران بگویید برگردد و آن‌ها چنین می‌کنند و بدین ترتیب شر شکاری از سر آن‌ها کم می‌شود. 🔹بنی‌صدر بار دیگر نطقش باز شده خطاب به معزی می‌گوید: «بگو من داخل هواپیما هستم. چراغ‌های باند آنکارا را روشن می‌کنند.» معزی پاسخ می‌دهد: «قربان من که قصد نشستن به ترکیه را ندارم.» سرهنگ می‌دانست موشک‌های سوریه حتما او را خواهند زد به همین دلیل سعی می‌کند به سمت قبرس و یونان برود. در همین حال رادار سوریه از طریق یو اچ اف می‌پرسد کجا هستید؟‌ سرهنگ معزی به خوبی می‌دانست پاسخ دادن از طریق یو اچ اف، صرفا برای شناسایی موقعیت هواپیما است. تا با اعزام جنگنده‌ها آن‌ها را بر گردانند. به همین دلیل هیچ پاسخی به رادار سوریه نمی‌دهد. ▫️عاقبت با رفتن به سمت یونان و قبرس سر از آسمان پاریس در می‌آورد.
☠️ مرگ بهزاد معزی، نفوذی 💀🔥🔥
☠️ مرگ بهزاد معزی، نفوذی 💀🔥🔥 ✈️ خلبان شاه و رئیس جمهور، بنی صدر ‼️ "بهزاد معزی" کاپیتان خلبان، روز 26 دی 1357 با هواپیمای شاهین، محمدرضا پهلوی شاه خائن را از چنگ مردم ایران ایران فراری داد. سپس به دستور اربابانش، در حرکتی مزورانه، هواپیما را به ایران بازگرداند و مدعی شد به زور مجبور به این کار خائنانه شده است. از آن به بعد طبق ماموریتی که برایش تعریف کردند، به جمع خلبانان انقلابی و مومن پیوست تا هرچه بیشتر خود را جهت اجرای برنامه های آینده مهیا کند. وی به محض بازگشت به ایران، مستقیما به دفتر منافقین در تهران مراجعه کرد و برای انجام هرگونه خدمت به منافقین، اعلام آمادگی نمود. ماموریت جدید معزی این بود: فراری دادن "مسعود رجوی" رهبر گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق) که دستش به خون مردم آلوده بود و "ابوالحسن بنی صدر" که از مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران خلع شده بود. سرانجام روز 6 مرداد 1360، در اوج اعتراضات مردم ایران علیه خائنین، معزی همان هواپیمای شاهین که با آن شاه را از ایران فراری داد، مجددا ربود. این بار مسافرین او نه شاه و چمدان های پر از طلا و جواهرات و اموال ملت، که تعدادی از رهبران و فرماندهان جنایتکار و تروریست منافق بود. در گوشه ای از هواپیما، فردی ظاهرا مهماندار، با آرایش و لباس زنانه پنهان شده بود که همچنان خود را رئیس جمهور ایران می دانست: ابوالحسن بنی صدر! پس از ورود به خاک فرانسه، آرایش خود را پاک کرد و لباس مردانه پوشید؛ ولی لپ های گل انداخته و سیبیل معروفش که حالا دیده نمی شد، نشانی از رئیس جمهور کشور انقلابی ایران نداشت! بعدا معزی همراه رجوی و تمام منافقین به عراق گریخت و به دریوزگی و نوکری برای صدام حسین بعثی پرداخت و همچون نیروهای مجاهدین به توطئه و طراحی عملیات علیه وطن خود و خدمت به صدام ادامه داد. افتخار معزی، فریب تعدادی خلبان بود تا در اوج جنگ، با هواپیمای خود از ایران گریخته و به عراق پناهنده شوند. 🔴 سرانجام روز 21 دی 1399 پرونده خیانت های معزی بسته شد و در سن 83 بر اثر سرطان خون در بیمارستانی در پاریس مُرد و به آنان که عمر خویش را به پایشان گذاشت، یعنی: محمدرضا پهلوی، صدام حسین و مسعود رجوی پیوست🔥🔥🔥 أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۚ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ آیا کسی که (به ایمان) در راه رضای خدا قدم بردارد مانند کسی است که (به کفر) راه غضب خدا پیماید؟ که منزلگاه او جهنم است و بسیار بد جایگاهی است.
دفاع مقدس
⚪️ ۷ مرداد ۱۳۶۲ عملیات والفجر ۳ 🎞 #موشن_گرافیک ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
انگار همین دیروز بود در گرماگرم عملیات والفجر سه و در نیمه شب مرداد ماه مهران ، یه گردان از لشگر راهی خط مقدم میشه برای شروع عملیات... بیش از ده تخریب چی به ترتیب در اوایل ستون کشی به همراه حاج محسن دین شعاری ، گردان پیاده را همراهی میکردن تا پشت میدان مین عراقی ها که از بد روزگار با فرود هر خمپاره یه تخریب چی مجروح میشه حتی حاج محسن دین شعاری... تنها بازمانده سالم تخریب یه بسیجی نوجوان تک و تنها که خودش را در پشت خاکریز به فرمانده گردان میرساند و میگه من حاضرم به تنهایی معبر برای شما بزنم. فرمانده گردان قبول نمیکنه و با بیسیم با حاج همت تماس میگیره که ما پشت میدان مین زمین گیر شدیم و تخریب چی نداریم . اگر اجازه بدید برگردیم. همت میگه اگر عمل نکنید گردانهای چپ و راست شما قیچی میشن تخریب چی نوجوان دوباره اعلام آمادگی میکنه که من یه نفره معبر میزنم و دوباره تماس گردان و همت و بی نتیجه بودن کار برای بار سوم تخریب چی با گریه و اصرار فراوان خواهش میکنه که اجازه بدهند کار را شروع کنه که این بار همت هم قبول میکنه و میدان مین عریض و طویل عراقی ها به دست تنها یه تخریب چی در زیر آتش سنگین دوشکاهای عراقی فتح میشه بعد از عملیات در یکی از مراسم های صبحگاه لشگر ، حاج همت آن بسیجی نوجوان را بعنوان بسیجی نمونه لشگر معرفی میکنه و درخواست میکنه که به کنار وی برود. اما تخریب چی پُر غرور نظام آباد راه خودش را کج میکنه و با پای پیاده به سمت تخریب برمیگرده حالا بعد از گذشت سال ها از آن روزهای زیبای دور هم بودن ، شایسته است که به یاد دلاوری های آن روز نوجوان تخریب چی ، امیر ذبیحی ، کلاه از سر برداشته ، تمام قد ایستاده و به مناسبت تولدش به افتخارش دست بزنیم...
هشتم مرداد ۱۳۶۲ -- سالروز عروج شهید علی ماهانی، از فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله (ع) کرمان عملیات والفجر ۳ - منطقه مهران 🔺کسی که حاج قاسم سلیمانی، پیش او دو زانو می‌نشست!! 🔹رزمنده عارف، شهید مستجاب الدعوه، حافظ قرآن، انیس مساجد و اسوه اخلاق 🔹شهیدی که با لب تنشه به شهادت رسید و همواره دست و پای زخمی و مجروح خودش رو پنهان می کرد. 🎙 سردار سلیمانی: علی ماهانی خیلی آدم مقدسی بود. این آقای ماهانی یه زخمی در دستش و شبیه آن در پایش داشت و همیشه آن را مخفی می کرد که تظاهر به این زخم نکرده باشد (اینها خیلی حرف هست برادرا خیلی خودسازی میخواهد) آن وقت این فرد در والفجر ۳ در میدان مین ماند(رفت روی مین) آمدند تا به مجروحین آب بدهند اول رفتند به سمت علی ماهانی ، تا به او آب بدهند... نخورد! گفت به فلانی بدهید ... دادند و بازهم که برگشتند باز علی آقا آب نخورد و گفت به فلانی بدهید! همینجور به همه آب دادند و وقتی برگشتند به سمت علی، شهید شده بود.... آن وقت ما در موضوعات مادی و موضوعاتی که خیلی ارزشی ندارد چه رقابت هایی میکنیم... در موضوعاتی که حیات ما به آن بستگی ندارد و ناجی جان ما نیست... در چیزهایی که یه ذره ما را بالا میبرد ... از نظر رتبه یا درجه یا هر چیز دیگری... چه رقابت های می کنیم!
🌷 ۸ مرداد ۱۳۶۲ — سالروز شهادت علی ماهانی فرمانده واحد مخابرات لشکر ۴۱ ثارالله (ع) کرمان 🌴 از یاران حاج قاسم سلیمانی در دوران دفاع مقدس 🌱 ولادت : ۱۳۳۶ - کرمان 🕊 پرواز: ۱۳۶۳/۰۵/۰۸ — عملیات والفجر۳ — آزادسازی مهران ▪️مفقودالاثر، بازگشت پیکر : سال ۱۳۷۶ اونقدر با اسم بی‌ بی انس گرفته بود که اگه توی بهترین لحظه‌های زندگیش از حضرت فاطمه (س) می‌گفتی شروع می‌کرد به اشک ریختن ... یه روز رفتم تو اتاقش دیدم واسه خودش مجلس روضه گرفته از حضرت‌زهرا (س) می‌خوند و گریه می کرد پرسیدم: « علی چرا گریه می‌کنی؟؟ » گفت: " برای مظلومیت حضرت زهرا (س) شما هم وقتی من شهید شدم ، بیایید سرِ خاکم و روضه حضرت زهرا رو بخونید
"ثواب یا گناه" وقتی از چیزی ناراحت می‌شد، با هیچ‌کس حرف نمی‌زد و فقط سکوت می کرد. یک روز که از نماز جمعه برگشت، دیدم خیلی ساکت هست. پرسیدم: «داداش اتفاقی افتاده؟ ناراحت به نظر می‌رسی!» با همان حجب و حیای همیشگی‌اش گفت: «کاش خانم‌ها بیشتر مراقب حجابشون بودند. امروز پرده قسمت زنونه کنده شد و بی اختیار چشمم افتاد به خانمی که چادر سرش نبود و موهاش کامل پیدا بود؛ اگه بیشتر مراعات می‌کردند، ثواب نماز ما هم با گناه آلوده نمی‌شد». شهید علی ماهانی کتــاب روز تیغ، ص48 🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸 امــام عــلــی (علـیـه السـلام) محفوظ بودن زن، براى سلامتى‌اش مفيدتر است و زيبايى او را با دوام‏تر مى ‏كند. غــــــررالـــحـــــــــــــــــــــــكم و دررالکــلـــــــم، ص 405
این ها که فراموش بشوند مردم می‌روند سراغ کانال‌های دیگر... مرداد سال ۱۳٦٦ سلیمانیه عراق / عملیات نصر۷ عکاس : یونس ذاکری
سربازان خدا ؛ شکست نمی‌خورند آنها پیروز می‌ شوند با "فتح" یا "شهادت" ...
- ناشناس.mp3
زمان: حجم: 393.2K
🔷 صوت آسمانی شهید آوینی در برنامه «روایت فتح» 🔸سِرُ الاَسرار شهدا چیست؟