eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌗🕌 ای کشته در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی‌سر لبیک 🎙 با نوای: حاج صادق آهنگران حسینه جماران - دهه ۶۰
هدایت شده از دفاع مقدس
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 📽 تصاویری بسیار دیدنی و خاطره برانگیز از جبهه های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس با گفتاری شنیدنی از سید اهل قلم 🎙 : ‌‌‌‌زندگی زیباست ، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست ، اما پرنده‌ی عشق ، تن را قفسی می‌بیند كه در باغ نهاده باشند. راز خون در آنجاست كه همه‌ی حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه‌ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست ، پس بیش‌ترین از آن كسی است كه دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب ، خود را به كسی می‌بخشد كه این راز را دریابد. راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است ، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر ، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است. ای شهید ! ای آن كه بر كرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای ، دستی بر آر و ما قبرستان‌نشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش.... 🌴 یاد باد آن روزگاران یاد باد 🚩🚩 🚩🚩 ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🕊🕊 ۱۰ مرداد ۱۳۶۲ - سالروز شهادت عبدالحسین کهنسال ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 او در سال ۱۳۴۲ در روستای سلامت آباد بدنیا آمد نام پدر ایشان عبدالصمد بود زندگی را با امتحانات الهی آغاز کرد دوساله بود که پدرش را از دست داد به سن هفت سالگی رسید چون در روستا مدرسه نبود به روستاهای اطراف رفت وبا مشکلات زیادی توانست تا دوم راهنمایی درس بخواند اما مشکلات زندگی او را مجبور به ترک تحصیل کرد و شروع به کار کردن کرد در نیمه سال ۵۷ ازدواج کرد وصاحب دو فرزند شد وبا آغاز جنگ به جبهه رفتند در تاریخ ۱۳۶۲/۵/۱۰ در عملیات والفجر ۲در حین بستن جاده تدارکاتی دشمن بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید 🔺فرازی از وصیت‌نامه شهید🌷 که در اول تیر ماه ۱۳۶۲ نوشته است:👇 بسم الله الرحمن الرحیم به راستی که خداوند جان‌ها ومال‌های مومنین را خریده است تا این که به ایشان نعمت اعطا کند تا جهاد کنند در راه خدا بکشند و کشته شوند، ای کسانی که وصیت‌نامه این حقیر را می‌خوانید توقع دارم امام را دعا کنید و راه اینجانب و راه شهدا را ادامه دهید و این را بدانید که سکوت و بی‌تفاوتی بزرگترین گناه است، در شهادت من حق ناراحتی ندارید ولی خواهرانم همچون حضرت زینب (س) پیام مرا به خواهران دیگر برسانید و همیشه حجاب اسلامی را رعایت کنید . خدا حافظ دیدار تا قیامت.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک فیلم بسیار ناب از لحظه اعزام به جبهه در فیلمی که می بینید، «عزیز رنجبر», مسئول اعزام نیروهای بسیجی به جبهه از شهر بهبهان دیده می‌شود. آن جوان رعنا که گریه کنان برادر رنجبر را رها نمی کند و به او التماس می‌کند که به همراه رزمندگان اعزام شود و او هم مخالفت می کند و می گوید: برادرت تازه *شهید* شده و باید کنار خانواده باشی... اما اصرارها جواب داده وسرانجام موفق به اعزام شده و در آن عملیات هم *شهید* هم می‌شود...🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 دوران 📽 مصاحبه با سردار دلها حاج قاسم سلیمانی : 🌗 در شب عملیات ما اونجا خودمون شاهد بودیم فریاد یازهرا بچه های ما بیش از صدای کلاشینکف و تیربار و آرپیجی بود و همین بر دل دشمن لرزه می انداخت... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
خاطرات جبهه 🔅سجده مستحب 🌗 شب سیزده رجب بود. حدود ۲۰۰۰ بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر جمع شده بودند. بعد از نماز, محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود. تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد! خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید و بقیه تکرار کند. هر چه صبر کردیم خبری نشد. کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.🤔 بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین یک رادیو 📻هدیه کردند
💠 نوجوانی که می خواست حاج قاسم سلیمانی را فریب دهد‼️ ✍️بخشی از کتاب "آن بیست و سه نفر"؛ کتابی که مورد تمجید رهبر انقلاب قرار گرفت و خواندن آن را توصیه کردند: ▫️ روز اعزام رسیده بود و قاسم سلیمانی که جوانی جذاب بود و فرماندهی تیپ ثارالله را به عهده داشت، دستور داده بود همه نیروها روی زمین فوتبال جمع شوند... قاسم میان نیروها قدم می زد و یک به یک آنها را برانداز می کرد. او آمده بود نیروها را غربال کند. کوچکترها از غربال او فرو می افتادند. فرمانده تیپ نزدیک و نزدیک تر می شد و اضطراب در من بالاتر می رفت. زور بود که از صف بیرونم کند و حسرت شرکت در عملیات را بر دلم بگذارد. در آن لحظه چقدر از حاج قاسم متنفر بودم. این کیست که به جای من تصمیم می گیرد که بجنگم یا نجنگم؟ دلم می خواست حاج قاسم می فهمید من فقط کمی قدّم کوتاه است؛ وگرنه شانزده سال سنّ کمی نیست! دلم می خواست جرئت داشتم بایستم جلویش و بگویم: "آقای محترم! شما اصلا می دونید من دو ماه جبهه دارم؟.." اما جرئت نداشتم. با خودم فکر می کردم کاش ریش داشتم. به کنار دستی ام که هم ریش داشت و هم سبیل غبطه می خوردم! لعنت بر نوجوانی! که یقه مرا در آن هیری بیری گرفته بود. هیچ مویی روی صورتم نبود... باید صورت لعنتی ام را به سمتی دیگر می چرخاندم که حاج قاسم نبیندش. اما قدّم چه؟ یک سر و گردن پایین تر بودم؛ درست مثل دندانه شکسته شانه ای میان صفی از دندانه های سالم. باید برای آن دندانه شکستی فکری می کردم... از کوله پشتی ام برای رسیدن به مطلوب، که فریب حاج قاسم بود، کمک گرفتم... سخت بود، اما روی زانوهایم کمی بلند شدم؛ نه آن قدر که حاج قاسم فکر کند ایستاده‌ام و نه آنقدر که ببیند نشسته‌ام. حالتی میان نشسته و ایستاده بود؛ نیم‌خیز. از کوله‌پشتی‌ام برای رسیدن به مطلوب که فریب حاج قاسم بود، کمک گرفتم. باید آن را همان سمتی می‌گذاشتم که محل عبور فرمانده بود و گردنم را به سمتی مخالف نگاه حاج قاسم می‌چرخاندم. کلاه آهنی هم بی‌تأثیر نبود. کلاه آهنی بزرگ و کوچک ندارد. تک‌سایز است. این امتیاز بزرگی بود که من در آن لحظه داشتم. ⭕️با اجرای این نقشه هم مشکل قدم و هم مشکل بی‌ریشی‌ام حل شد. مانده بود دقت حاج قاسم؛ که دقت نکرد. رفت و نام من در لیست نهایی اعزام ماند؛ لیستی که به افراد اجازه می‌داد در ایستگاه راه‌آهن پا روی پله‌های قطار بگذارند و با افتخار سوار شوند...
💠 راوی: سید صدرالدین سید صدر گردان کربلا 🔻 دینم دراومد 😂😂 اسمش سید حسن بود ولی از بس از واژه برنامه و نامه و... استفاده می کرد به او می گفتیم "سید حسن برنامه". معمولاً کارها و الفاظی بکار می‌برد که همه عتیقه می شدند و سال‌ها ورد زبان همرزمان، و بهانه ای برای خندیدن. آنروز هم در آب های سرد پلاژ تمرین غواصی می کردیم و توانمان تحلیل رفته بود. شنا کردن با آن لباس و کفش های مخصوص که به آن "فین" می گفتیم اشکمان را در آورده بود. یکی باید چیزی به فرمانده می گفت تا مقداری کوتاه می آمد و تخفیفی می داد. در این افکار بودیم که صدای سید حسن در حالی که دندان هایش از سرما به هم می خورد و نمی توانست به خوبی صحبت کند بر روی فرمانده بلند شد که "بابا دینمون در آومد"🗣😭 فرمانده هم که در آن اوضاع صدایش را به خوبی نمی شنید فریاد زد که "چی شده؟ فینت از پات در اومده؟ " و باز فریاد سید حسن بلندتر که 😫🗣" می گم دینم در اومده! بابا دینم😱، نه فینم!!! 😄
⚪️ تصویری کمیاب از کامیون سنگین و توانای M-125 کشنده توپ نیروی زمینی در قبل از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی . 📷 (تصویر مربوط به اولین رژه ارتش در 29 فروردین 1358 است) 💠 کامیون سنگین M-125 ساخت کارخانه ماک آمریکا می باشد که قبل از انقلاب این کامیون همراه با توپ های صحرایی کششی M-115 کالیبر 203 م م خریداری شد. این کامیون 10 تنی اساسا در ارتش آمریکا نیز جهت کشش توپ های سنگین به خدمت گرفته شد و همینطور در ایران نیز به در این نقش خدمت می کرد. کامیون M-125 مجهز به موتور Le Roi TH-844 با قدرت 297 اسب بخار بود با گیربکس 5 دنده ای و 2 دنده کمکی . ظرفیت باک های این غول 10 تنی 600 لیتر گازوئیل می باشد که برد عملیاتی حدود 500 کیلومتر را با یک باک پر به کامیون می داد.
💠 "تانک بر" MAZ537 حامل هویتزر M109 در دوران دفاع مقدس
💠 لندکروز "شن رو" یا "رمل نورد" ، عراق بر روی مناطق رملی به عنوان مانع طبیعی حساب زیادی باز کرده بود از این جهت این خودرو به منظور حمل و نقل در این مناطق ساخته شد. 🌴 دوران
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 فیلم - اتشباری چندگانه راکت انداز M1985 سپاه 🌴 دوران