😊 #خاطره_ای از شهید حاج محسن دین شعاری
🍁 پاییز سال ۱۳۶۵ نیروهای لشکر ۲۷ در «اردوگاه کرخه» مستقر بودند. محل استقرار بچه های گردان تخریب با اردوگاه، مقداری فاصله داشت.
یک روز می خواستم به آنجا بروم تا به چند نفر از بچه محل هایمان سر بزنم. کنار جاده خاکی ایستادم. اتوبوسی از سمت تدارکات و خدمات که حمام هم آنجا بود، آمد.
دست بلند کردم و ایستاد. گفتم: برادر کجا می روید؟ گفت: میریم صفا... کوچه وفا... پلاکش هزار... اهلشی بیا بالا...! — جا خوردم. از این لات بازی ها در جبهه ندیده بودم!!
به اجبار سوار شدم. غیر از او و راننده، کسی دیگری توی ماشین نبود. به چشم های او که نگاه کردم، احساس کردم خیلی آشناست.
هر چه فکر کردم نتوانستم او را به یاد بیاورم. اتوبوس در دست اندازهای جاده شنی، بالا و پایین می شد و او می خندید و با همان لفظ حرف می زد!
وقتی دید بدجوری نگاهش می کنم، با خنده گفت: مشتی، ما رو نشناختی؟ گفتم: نه. گفت: بابا منم، حاج محسن. گفتم: حاج محسن! فهمید هنوز نشناختمش، گفت: منم #حاج_محسن_دین_شعاری
گفتم: جل الخالق! به حق چیزهای ندیده! معاون گردان تخریب، آن هم با این قیافه! پس آن همه ریش حنایی چی شد؟!
او را اولین بار اوایل سال ۱۳۶۴ در گردان تخریب با همان ریش بلند دیده بودم. هر موقع برای دیدن دوستانم می رفتم، او را هم می دیدم و سلام و علیک داشتم.
دین شعاری برخلاف قیافه اش با آن تیپ و ریشش که بعضی ها فکر می کردند خشن و باجذبه است، خیلی آدم خوش مشربی بود.
چون فضای گردان باز و اردوگاهی بود و ساختمان نداشت، وقتی در چادر می نشستی همه را می دیدی که چه کسی می رود یا می آید.
دین شعاری آدم فعال و پر جنب و جوشی بود و همیشه در مقر دیده می شد. او کسی نبود که در چادر بنشیند و فرماندهی کند.
همیشه بین بچه ها بود و به خصوص با آن قیافه، بین همه شاخص بود. هر وقت آنجا می رفتم با اینکه من جزو آن گردان نبودم، اصلاً انگار نه انگار، برخوردش خیلی عادی بود. از همان جا قیافه و آن ریش بلندش در ذهنم مانده بود.
(راوی: حمید داودآبادی)
🥀شهید حاج محسن دین شعاری، معاون گردان تخریب لشکر حضرت رسول (ص) که در پانزدهم مردادماه سال ۶۶ مطابق با عید سعید قربان به هنگام خنثی سازی مین ضد تانک در سردشت به شهادت رسید. پیکر مطهرش در قطعه ۲۹ بهشت زهرا(س) آرام گرفته است.
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 با شهید حاج محسن دین شعاری
🌱 از ولادت در درخونگاه تا شهادت در #قربانگاه 🌷
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
❇️حاج محسن یه سوت داشت
همیشه گردنش بود؛
تو اردوگاه صبح ها برای نماز صبح میامد دم چادر ها و شروع میکرد به سوت زدن و این شعر معروف را برای بچه ها میخواند :
"صبح که سحر می کند خدا نظر می کند
بنده چقدر بی حیاست خواب سحر می کند."
شهید محسن دین شعاری، جانشین تخریب لشگر ۲۷ محمد رسول الله (,ص)
📡کانال دفاع مقدس
شهید محسن دین شعاری، معاون گردان تخریب
در حال مشایعت بچه هایی که عازم خط مقدم اند.
این عکس این طرف کانال ماهی گرفته شده و کانال پرورش ماهی و سیم خاردار و نبشی و موانع داخل آن مشخص است. خط مقدم آن طرف کانال بود.
تویوتا وانت های تخریب (در این عکس نشان داده شده) و اسماعیل اصغری راننده یکی از این ماشین های پر از مواد منفجره بود که هنگام حمل مهمات به خط به شهادت رسید. کمی جلوتر دست چپ جاده خاکی پر حادثه روی کانال ماهی بود. محل انفجار ماشین و شهادت اسماعیل. عراق پشت خط خود دکل های بلندی به اسم دکل رازیت داشت که تحرکات ما را با سیستمی مخابراتی کنترل می کرد.
با بزرگ کردن عکس دو تا از این دکل ها دیده می شود. تصویر دکل ها بر روی آب کانال ماهی افتاده است. سه راه شهادت تقریبا منتها الیه این عکس در گوشه بالا و سمت راست عکس است. عرض کانال ماهی حدود ۸۰۰ متر بود و جاده خاکی روی کانال ماهی وقتی به آنطرف می رسید تبدیل به سه راه می شد به اسم سه راه شهادت. شش هزار قبضه توپ و خمپاره عراق فقط برای این نقطه (سه راه شهادت) آتش می ریخت.(طبق اسناد مرکز تحقیات سپاه - کتاب از فاو تا شلمچه)
این عکس در آرامش قبل از طوفان شلمچه هست .
۱۵ مرداد ۱۳۶۲ --- سالروز شهادت حجت السلام مصطفی ردانی پور
✅ انجام کار و وظیفه فقط برای رضای خدا
◀ شهید ردانی پور گفت: اگر من در کارم سستی کردم و وظیفهام را انجام ندادم، ممکن است که مسئول من توجه نکند و از من نخواهد، ولی خدا میداند. آنکه به من قدرت داده و تکلیف را به من داده، کار را هم از من میخواهد و از کوچکترین مسئله نخواهد گذشت
▫️▫️▫️▫️▫️
شهید ردانی پور در سال۱۳۳۷ در خانوادهای متدین در اصفهان متولد شد. وی تحصیل در هنرستان را به دلیل جو طاغوتی رها کرد و به تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه پرداخت
وی درنهضت امام خمینی از فرصتهای بدست آمده برای تبلیغ استفاده میکرد و با سفر به یاسوج و کهکیلویه و بویر احمد به سازماندهی حرکت مردم میپرداخت.
بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه، فرمانده سپاه یاسوج شد.پس از آن، دوباره به حوزه رفت و باشروع غائله کردستان احساس تکلیف کرد و به این خطه شتافت
با شروع جنگ تحمیلی،از کردستان به جنوب رفت و درجبهه دارخوین و در خط شیر بمقابله با دشمن بعثی پرداخت
در جریان عملیات فتحالمبین،برادر کوچکترش شهیدشد و خود نیز بهشدت مجروح و یک دستش معلول شد. او در همان حالی که دستش مجروح و در گچ بود، برای شرکت در عملیات بیتالمقدس بجبهه شتافت و پس از آن در عملیات رمضان، فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را بر عهده داشت
او نقش مؤثری در تشکیل تیپ ۱۴ امام حسین-ع داشت و در عملیاتهای مهم دیگری همچون محرم، والفجر ۱ و والفجر ۲ شرکت کرد تا اینکه در ۱۵ مرداد۶۲، در منطقه حاج عمران و در جریان عملیات والفجر۲، براثر اصابت تیر مستقیم به شهادت رسید.تاکنون اثری از پیکرش بدست نیامده است