🎙 روایت جانباز سرفراز، سردار کریم نصر اصفهانی؛ فرمانده تیپ قمر بنیهاشم در دوران دفاع مقدس
💠 شجاعت آقا مصطفی
مصطفی ردانی پور کلاً انسان عجیبی بود. علاوه بر مدیریت و دیدگاههای نابی که داشت، سر نترسی هم داشت. یکی از بچهها تعریف میکرد:
یکبار قرار شد همراه آقا مصطفی با ماشین به خط برویم. گلولههای آتش دشمن مثل باران گداخته میبارید. آقا مصطفی وقتی دید جرئت نمیکنم جلوتر بروم، گفت بابا طوری نشده، اگر میترسی بیا پایین، خودم می رم
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | مکالمه بیسیم شهید مصطفی ردانی پور با شهید احمد کاظمی (فرمانده تیپ 8 نجف) در سنگر فرماندهی
⚪️ این فیلم مربوط به عملیات رمضان در تابستان ۱۳۶۱ می باشد، چون در حین مکالمه، به مثلثی های معروف اشاره می شود.
▫️ردانی پور در این تماس، نکاتی را به احمد کاظمی یادآور می شود و در طی آن به لهجه شیرین اصفهانی با او مزاحی هم می کند ... که خود در آن شرایط دشوار عملیات، تلطیف روحیه و بهجتی در دل نیروها ایجاد می کرد😊😊
🌴جاویدالاثر ردانی پور، فرمانده قرارگاه فتح سپاه و همکار سردار سرلشگر غلامعلی رشید، از فرماندهان اصلی قرارگاه خاتم الانبیا(ص) در عملیات رمضان
طلبه و شاگرد آیت الله العظمی بهاءالدینی و بهجت، تا پیش از این در عملیات فتح المبین و بیت المقدس به عنوان جانشین شهید حسین خرازی (فرمانده تیپ 14 امام حسین-ع) شرکت داشت که در همین زمان برادرش به شهادت می رسد
او یکسال بعد (تابستان ۱۳۶۲ و تنها دو هفته بعد از ازدواجش) در عملیات والفجر ۲ در منطقه حاج عمران آسمانی شد و پیکر مطهرش نیز هیچگاه به میهن باز نگشت
کانال #دفاع_مقدس
۱۵ مرداد ۱۳۶۲ - سالروز شهادت سردار سرافراز جبهه ها، #طلبه_شهید_مصطفی_ردانی_پور
شاگرد آیت الله بهاء الدینی، بهجت و جانشین شهید خرازی و فرمانده قرارگاه فتح سپاه
🚩🌷🚩🌷🚩🌷🚩
هق هق گريه میكرد؛ نفسش بالا نمیآمد. تا آن روز بچهها حاج حسين خرازی را آن طور نديده بودند. همه میدانستند كه سينة مصطفی ردانی پور مأمني بوده براي دلتنگیهای حاج حسين. زمانی كه قلب حسين از آماج تير هجران ياران و دوستان شهيدش فشرده میشد، تنها آغوش مصطفی میتوانست آرام بخش لحظههای سرد و سنگينش باشد. آن شب همه گريه میكردند. بچهها ياد شبهايی افتاده بودند كه مصطفی برايشان دعا میخواند. هركس يك گوشهای را گيرآورده بود، برايش زيارت عاشورا يا دعای توسل میخواند.
❣️حاج حسين بچهها را فرستاد بروند جنازهها را بياورند. سری اول صد و پانزده شهيد آوردند. مصطفي نبود. فردا صبح بيست و پنج شهيد ديگر آوردند باز هم نبود. منطقه دست عراقیها بود. چند بار ديگر هم عمليات شد اما از او خبري نشد. جنگ هم كه تمام شد دوستانش رفتند دنبالش روی تپههای برهانی؛ توي همان شيار. همه جاي تپه را گشتند، نبود! سه نفر همراهش را پيدا كردند اما از خودش خبري نشد. مصطفی برنگشت كه نگشت.
شهادت: 15 مرداد 1362، عمليات والفجر2 حاج عمران
سمت: فرمانده قرارگاه فتح