.
☫ بسمه تعالی
● از: تیب ۳ مهاباد (ر ۲)
● به: ف ل ۶۴ پ (ر۲)
● تاریخ: ۱۳۶۲/۰۳/۲۱
● موضوع: گزارش خبر
📋 گیرندگان: ... تیپ ویژه شهدا ...
📝 برابر خبر رسیده:
❁ حزب منحله دمکرات ظرف چند روز اخیر مقدار زیادی مهمات سلاح سبک و سنگین از رژیم بعثی عراق دریافت و آنها را با استفاده از ۷۰۰ راس قاطر و الاغ بتدریج از مناطق مرزی سردشت به ایران وارد و در قراء کوهستانی و صعب العبور از جمله روستاهای محمود آباد (۳۶ - ۵۲) و کانی رش (۲۳ - ۵۸) و شیخان (۵۲ - ۴۶) انبار نموده است، ضمنا قراء مزبور بوسیله تیربار کالیبر ۵۰ در مقابل حملات هوائی حفاظت میشود.
✅ ارزیابی خبر باحتمال قوی صحت دارد.
.
☫ بسمه تعالی
● از - هـ - ژ - مهاباد ر ۲
● به - ف - تیپ ۳ دلاور مهاباد ر ۲
● تاریخ: ۱۳۶۳/۰۷/۲۱
● موضوع خبر
📝 برابر اعلام پایگاه ۹۳۴ خبر رسیده حاکیست ارتش مزدور عراق در نظر دارد در آینده نزدیک با فرستادن اسلحه و مهمات کافی به وسیله هلیکوپتر به ارتفاعات بین قندیل کوچک به مختصات ۳۶۳۱۰۰-۴۵۰۴۰۰ و کهنه لاهیجان پیرانشهر به مختصات ۳۶۳۷۳۰- ۴۵۰۸۰۰ با همکاری عوامل حزب منحله دمکرات و سایر گروهگهای دیگر راه سراصلاتی پیرانشهر به حاج عمران را قطع نماید. / ارزیابی خبر احتمالا صحت دارد.
| ف - هنگ ژاندارمری مهاباد سرهنگ ۲ مصلح آبادی
📋 گیرندگان:
● ف - #سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مهاباد جهت آگاهی
● ف - تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 پدری که ۲۵ سال سر پسرش
در آغوشش بود و در کنار هم شهید شدند🌷🌷
🎞 سردار باقرزاده روایت میکند:
🎙پلاک ها را دیدیم که به صورت پشت سر هم است، ۵۵۵ و ۵۵۶ . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند. معمولاً اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم میرفتند پلاک میگرفتند.
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده
شهید سیدحسین اسماعیل زاده
وداع با یار دیرین جبههها😭
امروز داغی تازه بر دل خانواده بزرگ ایثار و مقاومت نشست.
رزمنده شجاع و دلاور نیروی اطلاعاتعملیات لشکر ۱۹ فجر، حاج احمد شیخ حسینی، پس از سالها تحمل رنج و درد جانبازی، به یاران شهید خود پیوست.
حاج احمد مردی بود از جنس آتش و غیرت؛ نامآور میدانهای سخت، همرزم روزهای خون و آتش. در عملیاتهای بزرگ و سرنوشتساز چون والفجر ۸، کربلای ۴ و ۵، و والفجر ۱۰ و بسیاری دیگر از نبردها، حضوری پررنگ و نقشآفرین داشت و شجاعت و حماسهاش زبانزد همرزمان شد.
او شاهد پرکشیدن دوستان بسیارش بود و سالها در داغ فراقشان سوخت و ساخت، اما هرگز میدان وفاداری را ترک نکرد و تا آخرین لحظه در صف یاران انقلاب باقی ماند.
بهترین لحظات زندگیام، همنشینی با حاج احمد در آن روزهای طلایی دفاع مقدس بود؛ روزهایی که مردان مرد، پیمان خون و ایمان بستند.
اکنون او نیز به کاروان شهیدان پیوست و بیتردید، در جوار دوستان شهیدش آرام گرفت.
روح بلندش قرین رحمت الهی، و یادش چراغی روشن برای همه دلاوران این سرزمین باد.
✍محمد امیری😭
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇👇
دفاع مقدس
#روایت_ماندگار
خاطره ای از
شهید حاج احمد شیخ حسینی
شناسایی عملیات والفجر۸ و
توسل به حضرت زهرا(س) در
رود خروشان اروند .
🎙روای: حاج محمد امیری
دفاع مقدس
🌹یا شهید 🌹
خاطره ای از حاج احمد شیخ حسینی (ره) شناسائی عملیات والفجر 8
«من بودم و شهید امیر فرهادیان فرد و شهید عباس رضایی.
وقتی خورد به تنم، به خودم اومدم.
قد یک کُنده بزرگ نخل بود.
فکر کردم تنه درخته، هیچی نگفتم، دُم بالاییش توی تاریکی از آب بیرون زده بود.
گفتم همه چیز تمام شد».
آروم گفتم: «امیر، کوسه!»
گفت: هیس!... دارم میبینمش...
دیدم داره ذکر میخونه.
من هم شروع کردم.
همین طور داشت حرکت میکرد.
اگه کوچکترین صدایی درمیآمد با تیر عراقیها سوراخ سوراخ میشدیم و اگه کاری نمیکردیم با دندونهای کوسه تیکه تیکه میشدیم.
کوسه به ما پشت کرد و مقداری دور شد.
خوشحال شدم.
گفتم حتما گرسنه نیست.
آروم گفتم: امیر...
گفت: هیس!...
شروع کرد به ذکر گفتن.
کوسه دوباره به ما رو کرد، برگشت و نزدیک و نزدیکتر شد.
امیر ذکر میگفت؛ من هم همینطور.
نزدیکتر شد.
با خودم گفتم لعنتی! یا شروع کن، یا برو، انگار گرسنه نیستی...
کوسه شروع کرد دورمون چرخید.
میگفتن کوسه قبل از حمله، دو دور، دور شکارش میچرخه، بعد حمله میکنه و دیگه تمومه.
دور اول دورمون زده بود.
من اشهدم رو خوانده بودم.
چه سرعتی داشت.
دور دوم رو که زد، با همه چیز و همهکس خداحافظی کردم: خانوادهام، بر و بچههای شناسایی، غواصها و...
نزدیک نزدیک که رسید، صدای امیر آروم بلند شد، صداش هیچ وقت یادم نمیره:
- یا مادر، یا فاطمه زهرا(س)، خودت کمکمون کن...
کوسه داشت همین طور نزدیک و نزدیکتر میشد.
دیگه با ما فاصلهای نداشت.
گفتم دست به اسلحه یا نارنجک ببرم.
به خودم گفتم شاید یه نفرمون رو کوسه بزنه، دو نفر دیگه رو عراقیا بکشن.
منصرف شدم.
کوسه از کنارمون رد شد.
اون طرفتر ایستاد.
صدای امیر بار دیگه به گوشم رسید:
- یا مادر...
کوسه از ما دور شد و رفت.
امیر توی آب گریهاش گرفت.
باورمون نمیشد که هنوز زنده هستیم.
پاش به خاک که رسید، مرغ هوا شد.
عجیب عوض شده بود.
اینقدر منقلب شده بود که انگار یه نفر دیگهاس.
بیشتر وقتها غیبش میزد.
پیداش که میکردن یه پناهی پیدا کرده بود، چشماش خیس بود و قرآن زیپی کوچولوش دستش بود.
این اتفاق هفت شب قبل از عملیات والفجر 8 افتاده بود.
توی این مدت اگه امیر اسم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو میشنید، گریه امونش نمیداد.
راوی: شهید حاج احمدشیخ حسینی
منبع: کتاب آسمان زیر آب ص 19
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞برگزاری مراسم تشییع و تدفین جانباز ۵۰ درصد احمد شیخ حسینی
▫️حاج احمدرضا شیخحسینی، جانباز ۵۰ درصد شهرستان شیراز، پس از ۴۳ سال تحمل درد و رنج ناشی از جراحات دوران دفاع مقدس، دعوت حق را لبیک گفت و به یاران شهیدش پیوست.
▫️احمد شیخ حسینی در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۶۱ در عملیات رمضان منطقه عین خوش، ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ منطقه فاو و ۴ تیر ۱۳۶۷ در جزیره مجنون، بر اثر موج انفجار، ترکش و مواد شیمیایی از نواحی گوش چپ، سر، صورت، فک، اندامهای داخلی و چشم مجروح شده بود و به فیض جانبازی نائل آمد.