eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 او که آمده بود همه چیزش را برای خدا بدهد ... .... و در میانه آتش و گلوله ، به عهد خود وفا کرد ▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️ 👆🎥 لحظات آخر شهید مصطفی صدرزاده فرمانده و شهید مدافع حرم ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🎞 او که آمده بود همه چیزش را برای خدا بدهد ... .... و در میانه آتش و گلوله ، به عهد خود وفا کرد ▫️🌷
*سه درس ولایت پذیری از سه شهید* *🌹شهیـد‌ حاج‌ قاسم‌ سلیمانی:* *«اگـر ڪسی صدای رهبـر‌ خود را نشنود به طور یقین صدای امام‌زمانِ‌ (عج)خود را هم نمی‌شنود؛و امروز خط قرمز بایدتوجه تمام واطاعت از ولی خود،رهبریِ‌نظام‌ باشد.»* *🌹شهید مصطفی صدرزاده :* ✔️ *سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می کند و راه درست را نشانتان می دهد.* *🌹شهید حسین معز غلامی :* ✔️ *در بدترین شرایط اجتماعی و اقتصادی و .. ، پیرو ولی فقیه باشید و هیچگاه این سید مظلوم حضرت آقا سید علی آقا را تنها نگذارید...* *♥️ اللهم ارزقنا شهادت ❤️* 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
🌷🌷شهدایی که وجدان های خفته را بیدار می‌کنند... ▫️⚪️▫️⚪️▫️🚩🚩🚩 یادمان شهدای طلاییه و گردشگرانی از اسپانیا، فرانسه و آمریکا این گروه بعد از بازدید و آشنایی با عملیاتها، سبک زندگی رزمندگان و فرهنگ دفاع مقدس گفتند: ✍ من تاریخ جنگ‌های زیادی را مطالعه کرده‌ام اما مثل این جنگ در هیچ کجا ندیدم. به هر لحاظ متفاوت است. چنین نیروی داوطلب از پیر، جوان و نوجوان در کنار نیروهای نظامی با افکار و روحیاتی بزرگ، که در این تصاویر می‌توان آن را دید و حس کرد که به تنهایی این جنگ را پیروز کرد. این سفر برایم بی نظیر و بسیار آموزنده بود.
🌴 روایتی از زنان شهید 📝دهه‌ی چهل که بتول جزایری به شاه پهلوی تلگراف زد: «آقای شاه! اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کردی؟ اگر نیستی بگو تا ما تکلیف‌مان را بدانیم.» کمتر کسی باور می‌کرد زنی جرئت مخالفت علنی با شاه را داشته باشد. سال‌ها بعد، در هفدهم دی ١٣۵۶، جمعی از زنان انقلابی مشهد به خیابان آمدند. راهپیمایی‌‌شان نه تنها سکوت زن‌ها را شکست، بلکه زمینه‌ساز قیامهای مردانه‌ی خراسان شد. ١٣۵٩ که رسید، دختران همان زنان به صف رزمندگان پیوستند. بعضی اسلحه به دست گرفتند، بعضی در لباس پرستاری پشت خط مقدم ایستادند، و بسیاری دیگر آشپزی، خیاطی و رختشویی را به دوش کشیدند تا انقلاب اسلامی پابرجا بماند. و امروز در دفاع مقدس دوم یعنی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، همان زنان نسل انقلاب، خانواده را پشتیبانی کردند، مردانشان را به میدان رزم فرستادند و در میانه‌ی جنگ، به‌عنوان راویان موثق، حقیقت را ثبت کردند. مجاهدان و شهیدان زن انقلاب اسلامی ثابت کردند که می‌توان زنی بود که با یک دست گهواره را تکان می‌دهد و با دست دیگر جهانی را. 🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷 👇👇 📝اهالی روستا چشم‌انتظار بودند. بعضی از پنجره‌ی خانه‌هایشان و بعضی دیگر در ورودی ده به تماشای خانم معلم جدید «سودابه احدی» ایستادند. ‌آنها مشتاق بودند ببینید چه‌ کسی دل کرده پا به محله‌شان بگذارد و خطر اعدام شدن را به جان بخرد؟ در آن ایام احزاب سیاسی مسلح با هر کسی که کوچک‌ترین علاقه و پیوندی با نظام داشت، مخالفت می‌کرد. ضدانقلاب بی‌هیچ ترسی مأموران دولتی و افراد انقلابی را از چوبه‌ی دار بالا می‌کشید و اسم این جنایت را می‌گذاشت؛ اعدام خَلقی. البته که مشکل ضدانقلاب فقط با نظام و حکومت نبود، هر انسان آزاده‌ای که مردم را آگاه می‌کرد یا قدمی در راستای پیشرفت مردم برمی‌داشت خار چشمش بود و سد راهش. و سودابه برای رشد دادن مردم شغل معلمی را انتخاب کرده و عازم یکی از روستاهای محروم دیوان‌دره شده بود. خانم احدی کارش را آغاز کرد. پاییز به زمستان و زمستان به بهار رسید. حالا دیگر علاوه بر کودکان، اهالی ده هم روی او حساب می‌کردند. اگر کسی مریض می‌شد، یا به مشکل مالی برمی‌خورد، اگر زنی با شوهرش اختلاف داشت، یا روزگار به او سخت می‌گرفت خودش را به خانم معلم می‌رساند. او به درددل‌ها گوش می‌داد و تا جایی که توان داشت گره‌ از کار اهالی می‌گشود.  مدتی بعد سودابه فوق دیپلمش را گرفت، او باید با توجه به سطح دانشش به سنندج بازمی‌گشت و در مدرسه‌ی راهنمایی مشغول تدریس می‌شد. روز وداع همه‌ی اهالی روستا پای پرچین خانه‌هایشان ایستادند و با چشمانی خیس خانم معلم‌ را بدرقه ‌کردند. او دست مردم روستا را فشرد و با دلی مالامال از خاطرات شیرین و تلخ وارد مدرسه جدید شد. سودابه تمام‌وقت به والدین پیر و از کارافتاده‌اش خدمت می‌کرد و مهرمادرانه‌اش را پای دانش‌آموزانش می‌ریخت. چهار ماه از حضور او در سنندج گذشته بود که طوفان از راه رسید.حوالی ظهر ٢٨ دی ماه ١٣۶۴ هواپیماهای رژیم بعث وارد آسمان سنندج شدند. نفیر بمب‌ها آرامش مردم را بلعید. بمب‌ها بر چند نقطه‌ی شهر بارید و خانه‌ی پدری سودابه هم بمباران شد. سقف فروریخت، دیوارها از بین رفت، خاک ماند و آتش و دود! ساعتی بعد نیروهای امداد از راه رسیدند، آن‌ها میان آوار و خرابه‌ی به‌جا مانده پیکر زنی جوان را پیدا کردند؛ خانم معلمی که قیل و قال مدرسه را رها کرده بود و دیگر نفس نمی‌کشید.
(۱۳۵۹/۶/۳۱) در پی حملات گسترده هواپیماهای جنگی ارتش عراق، هجوم زمینی و سراسری این ارتش به سرزمین جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. سپاه سوم ارتش عراق با ۵ لشکر تقویت شده به استان خوزستان و سپاه دوم آن با ۵ لشکر به استانهای ایلام و باختران (کرمانشاه) هجوم آوردند. سپاه یکم نیز با ۲ لشکر در احتیاط بود. این سپاه مدتی بعد از شروع جنگ وارد عمل شد استراتژی ارتش عراق در این حملات جنگ سریع و کوتاه مدت بود اما پس از یک هفته هجوم سنگین و پی در پی و صرف نیروی فراوان به آنچه پیش بینی کرده بود دست نیافت و ناچار به جنگ فرسایشی تن سپرد. ارتش عراق پس از آن که در جبهه جنوب زمین گیر شد و نتوانست به اکثر اهداف خود برسد، در حالی که خرمشهر را در اشغال داشت و آبادان و سوسنگرد را به محاصره در آورده بود در خطوطی نامنظم به پدافند از مناطق اشغالی پرداخت. نکته مهمی که حکومت عراق در محاسبات خود برای حمله به ایران از آن غافل مانده بود و موجب ناکامی‌اش در تحقق استراتژی جنگ سریع گردید توان عظیم اما ناشناخته انقلاب اسلامی در تقویت پایداری نیروهای مردمی در برابر تجاوزگران بود. ۳۴ روز مقاومت در خرمشهر، ۲ بار آزاد سازی سوسنگرد از اشغال، متلاشی کردن قوای عراقی که از رودخانه بهمنشیر گذشته و وارد جزیره آبادان شده بودند و نیز عقب راندن یگانهای دشمن در گیلان غرب، نمونه هایی از مقاومت سرسختانه مردم بود که ارتش عراق در برابر آن زمین گیر شد.
ارتش عراق هنگام هجوم سراسری به ایران، سه سپاه در اختیار داشت که شامل ۱۲ لشکر و ۱۰ تیپ مستقل بود. سپاه یکم در جبهه شمالی، سپاه دوم در جبهه میانی و سپاه سوم در جبهه جنوبی مستقر بودند. در آن زمان نیروی زمینی ارتش عراق ۲۲۰ هزار تن نیروی هوایی، ۲۵ هزار تن نیروی دریایی و ۵ هزار تن پرسنل داشت. تجهیزات سازمانی ارتش عراق اغلب ساخت بلوک شرق بود و بخش عمده آن را زرهی و توپ‌های صحرایی تشکیل می‌داد. آمار مهمترین تجهیزات نظامی عراق در آغاز جنگ تانک و نفربر ۵۰۰۰ دستگاه، هواپیمای نظامی ۳۰۰ فروند، توپ صحرایی ۱۹۴ قبضه، هلی کوپتر ۳۰۰ فروند، توپ ضد هوایی ۹۰۰ قبضه.
هجوم سراسری ارتش عراق در ساعت ۱۳:۰۰ روز ۱۳۵۹/۶/۳۱ با حمله هوایی به ۱۹ شهر ایران آغاز شد؛ ضمن آن که شهرهای مرزی ایران آماج حملات توپخانه قرار داشت. دشمن در این هجوم دو هدف عمده را دنبال می‌کرد، در شهرهای مرزی ارعاب مردم به منظور تخلیه شهرها و تسهیل پیشروی نیروی زمینی و در شهرهای دور دست انهدام پایگاههای نظامی، فرودگاهها، پالایشگاهها، مراکز بزرگ اقتصادی و صنعتی و انهدام مراکز استراتژیک هدف دشمن را تشکیل می‌داد.
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ناگفته هایی از ارتش در هشت سال دفاع 🎥 تعقیب جنگنده عراقی در خاک عراق توسط
🟡واکنش سریع ♦️ساعت ۲ بعدازظهر ۳۱ شهریورماه بود که صدای چند انفجار در پایگاه به گوش رسید. کسی دقیقاً نمی ‌دانست چه اتفاقی افتاده است. یک عده این طرف و آن طرف می‌ دویدند و یک عده ایستاده بودند و با هم بحث می‌ کردند. کسی درک درستی از ماجرا نداشت. یک نفر می‌ گفت امریکا حمله کرده است. دیگری می‌ گفت؛ کودتایی رخ داد و هرکسی حرفی می ‌زد. ♦️نتوانستم طاقت بیاورم و خودم را به گردان پروازی رساندم. وقتی به پایگاه رسیدم دیدم تعدادی از خلبان ‌ها کف اتاقی در گردان نشسته ‌اند و مشغول بررسی نقشه برای عملیات هستند. پرسیدم چه خبر شده است. شهید یاسینی گفت: "عراقی ‌ها حمله کرده ‌اند. آماده ‌باش اعلام شده باید جواب گستاخی‌ شان را بدهیم" ♦️ همان روز طرح به سرعت ریخته شد. عراقی‌ ها خیال شان راحت بود که فرودگاه ها و پایگاه های هوایی ما را زده ‌اند و نمی‌ توانیم علیه ‌شان کاری انجام بدهیم. در حالی که ما تنها چند ساعت بعد از حمله جنگنده های آنها، عملیات را آغاز کردیم. بعد بدون آنکه حتی یک گلوله به طرفمان شلیک شود برگشتیم و همگی سالم در پایگاه فرود آمدیم. اولین روز جنگ، تنها چند ساعت بعد از حمله دشمن، ضرب شست خوبی به او نشان دادیم. راوی: خلبان جنگنده f. ۴ مسعود اقدام
دفاع مقدس
🟡واکنش سریع ♦️ساعت ۲ بعدازظهر ۳۱ شهریورماه بود که صدای چند انفجار در پایگاه به گوش رسید. کسی دقیقاً
⚪️روایت مردان پروازهای سنگین برون مرزی 🎤 // مصاحبه با امیر سرتیپ خلبان مسعود اقدام قسمت:اول ▫️ضمن عرض سلام خدمت شما، لطفاً بفرماييد بعد از بازگشت از ايالات متحده به كدام پايگاه رفتيد؟ 💢 با نام و ياد خدا. بنده هم سلام عرض مي كنم خدمت جنابعالي و مخاطبین کانال . من در سال پنجاه و سه به همراه همدوره اي هاي فارغ التحصيل از آمريكا به ميهن عزيز برگشتيم و براساس اميريه نيروي هوايي، به پايگاه يكم شكاري تهران براي آموزش تاكتيكي كابين عقب جنگنده بمب افكن اف چهار فانتوم، وارد گردان یازده آموزشي شديم. در ابتداي عرايضم اين را خاطرنشان كنم كه من ذاتاً تحمل كمي در قبال مشاهده بي عدالتي ها دارم و اگر جايي توان مقابله و اعتراض داشته باشم، حتماً اين كار را مي كنم. يكي از مواردي كه من در ابتداي خدمتم با آن مواجه شدم، برخي قوانين نانوشته من درآوردي و ناعادلانه حاكم بر سلسله مراتب نيروي هوايي در قبل از انقلاب بود. از شانس بد، در ابتداي ورودم به گردان آموزشي اف چهار براي دوره كابين عقبي ما با چند خلبان كابين جلوي بدقلق، همكار شديم! همانطور كه مي دانيد، در گردان آموزشي فانتوم، علاوه بر معلم خلبانان گردان، تعدادي خلبان كابين عقب ساعت پرواز دار و با سابقه، براي طي دوره كابين جلويي و تعدادي خلبان تازه وارد به نيرو نيز به عنوان خلبان كابين عقب تحت آموزش قرار مي گيرند. خلبانان كابين عقب در كنار پروازهاي كمي كه با معلم خلبانان انجام مي دادند، بيشتر پروازهاي تاكتيكي خود را با شاگردان دوره كابين جلويي صورت مي دادند. اين را به اين خاطر يادآوري كردم كه بدانيد در اين دوره ما علاوه بر معلم خلبانان، با خلبانان دوره كابين جلويي نيز نشست و برخاست داشتيم. در آن دوره، تعدادي از خلبانان دوره كابين جلو كه مشخصاًاز ما ارشدتر بودند، سخت گيري هاي زيادي را براي ما اعمال مي كردند و اين موضوع در كنار قوانين جالب و خنده داري بود كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در گردان آموزش حكمفرما بود. براي نمونه، جناب «فاتح چهر» فرمانده گردان یازده آموزشي به يكي از خلبانان دوره كابين جلويي مي گفت كه خلبانان تازه وارد يعني ما را براي آشنايي بيشتر با اف چهار و متعلقاتش، به اصطلاح «Orientation» ببرد. يكي از همان خلبانان بدقلق كه عرض كردم در حاليكه ما هيچ آشنايي با هواپيما نداشتيم، چنان سوالاتي از ما مي كرد كه باعث درگيري ما با آنها مي شد. وقتي هم كه به جناب فاتح چهر، شكايت مي برديم، ضمن تنبيه آنها، براي آنكه ما هم به نفر ارشدتر از خودمان بي احترامي كرده بوديم، ما را نيز تنبيه مي كرد. حالا در كنار اين مسايلي كه ما به عنوان خلبان تازه وارد با خلبانان كابين جلويي كه از هر فرصتي براي القاء اين مورد كه از ما ارشدتر بوده و مي بايست احترام هاي خاصي ببينند پيدا كرده بوديم، مسأله ديگري نيز مزيد بر علت شد و بدين ترتيب، همه نفرات گردان، با ما تازه واردها مشكل پيدا كردند؛ قبل از پيروزي انقلاب، قانون عجيب و غريبي در گردان آموزشی حكمفرما بود؛ هنگام صبح و آغاز خدمت، همه نفرات شامل شاگردان كابين عقب و كابين جلو، بايد منتظر مي ماندند تا معلم خلبانان وارد پايگاه شده و صبحانه بخورند. سپس نوبت به شاگردان كابين جلو مي رسيد و در پايان در حاليكه ما از ساعت چهار و سی دقیقه بامداد وارد پايگاه شده بوديم و تا آن لحظه مي بايست صبر مي كرديم، حالا مي توانستيم چيزي بخوريم. مدت كوتاهي بعد از آغاز دوره كابين عقب، من و تعدادي از بچه ها با هدف مقابله كامل با اين قانون بي اساس، بلافاصله پس از ورود به پايگاه، به رستوران رفته و بدون اينكه انتظار كسي را بكشيم صبحانه مي خورديم. ما كه در ابتداي دوره به علت همان مسائلي كه عرض كردم، با شاگردان كابين جلو سرشاخ شده بوديم، با اين كارمان، باعث شديم معلمان گردان نيز رو در روي ما بايستند! خلاصه اينكه ما تا پايان دوره، به عنوان نفرات ياغي شناخته شده و با همه، مشكل پيدا كرده بوديم... ادامه 👇👇
دفاع مقدس
⚪️روایت مردان پروازهای سنگین برون مرزی 🎤 #بخش_اول // مصاحبه با امیر سرتیپ خلبان مسعود اقدام قسمت:ا
قسمت دوم دوره به پايان رسيده بود و امريه پايگاه سوم شكاري را دريافت كرده بودم؛ قبل از اينكه خودم را به همدان معرفي كنم، معلمان گردان با فرمانده آنجا تماس گرفته و توصيه كرده بودند كه «بايد شاخ اقدام را بشكني!» به همين دليل، مدتي در ابتداي ورودمان به آنجا مشكل پيدا كرديم اما در ادامه، فرماندهان به حسن نيت ما و علت اصلي درگيري مان در تهران پي بردند و شرايط به حالت عادي بازگشت. پروازهايم در پايگاه سوم شكاري همدان را تازه آغاز مي كردم كه زمستان شد. با آغاز فصل سرما، واقعاً عاجز شده بودم؛ براي من كه تمام عمرم را در خوزستان سپري كرده بودم، سرماي همدان مثل سرماي قطب جنوب بود! خلاصه با درخواست انتقال به بوشهر و اينكه فرماندهان كاملاً متوجه شده بودند كه سرما ديگر رمقي براي من باقي نگذاشته، با انتقالم به بوشهر موافقت كردند. اين نقل مكان من به بوشهر در سال پنجاه و پنج همانا و ماندنم در اين شهر به مدت سالهای سال همانا! *قبل از آنكه به جنگ تحميلي برسيم، به ماموريت هاي عملياتي كه پيش از پيروزي انقلاب انجام مي داديد، اشاره بفرماييد؟ -قبل از پيروزي انقلاب، مأموريت رزمي و تمرينات مشترك زيادي با ديگر كشورها انجام مي داديم كه از اين بابت، تجربيات گرانبهايي كه بعدها در جنگ، بسيار به كارمان آمد، به دست آورديم. درباره مانور «ميد لينك» قبلاً گفته و شنيده ايم. در اينجا مي خواهم به مانوري بنام مانور «تجن» اشاره كنم تا همچنين بهانه اي باشد براي ياد نيك از يكي از بلند مرتبه ترين خلبانان اف چهار نيروي هوايي؛ در اين رزمايش كه از مبداء پايگاه هوايي چابهار انجام مي شد، يكي از سرشناس ترين و با شخصيت ترين خلبانان فانتوم، جناب سرگرد «منصور ناصري»، رهبر و فرمانده دسته اعزامي بود. ما همانطور كه براي همسايه طماع و متجاوزمان عراق، برنامه ويژه اي داشتيم، لشكرهاي بزرگ نيروي زميني و پايگاه هاي مجهز و بزرگ نيروي هوايي را رو در روي اين كشور ساخته بوديم و البته با همين آرايش، در سال چهل و هشت كه فيل عراقي ها ياد هندوستان كرده بود، چپقشان را حسابي چاق نموده بوديم. در اين ميان، از همسايه هاي شرقي مان نيز غافل نبوديم. همانطور كه مي دانيد، يكي از وظايف اصلي ارتش، اجراي سالانه رزمايش هاي مختلف است. برگزاري اين رزمايش ها، علاوه بر اينكه در حفظ آمادگي و انسجام نيروها تأثير بسزايي دارند، حامل پيام آمادگي كامل و همه جانبه ارتش يك كشور براي دفع و مقابله با هرگونه تجاوز خارجي به همسايگان است؛ در اين بين، ممالك دنيا، مطمئناً تمام زواياي رزمايش را زير نظر مي گيرند. در سري رزمايش هاي «تجن» با محوريت نيروي هوايي، بمب افكن ها و بخصوص فانتوم ها وارد عمل مي شدند و ما هرساله، يكي از كوه هاي مرزي بين ايران و پاكستان را آماج بمب هاي سنگين خود مي نموديم. در اين مانور تجن، علاوه بر تمرين بمباران دقيق در پروازهاي مكرر، قدرت مشت آهنين نيروي هوايي، در مقابله با هر حركت پاكستان، به رخ اين كشور كشيده مي شد. در آن مأموريت، ما در حالي از مبداء پايگاه چابهار عمل مي كرديم كه از پايگاه بودن، فقط باند پرواز داشت و ديگر هيچ! آن زمان، هنوز، هيچ امكانات رفاهي و اقامتي در چابهار ساخته نشده بود و اگر بگويم ما از ترس مار و عقربي كه به وفور در شب و روز روي زمين راه مي رفتند، روي بال هواپيماهايمان مي خوابيديم، شايد باورتان نشود. در گرماي مرداد ماه چابهار، از شدت گرما و شرجي بودن هوا، نفس مان بند مي آمد؛ ما به مدت يك هفته، در آن شرايط طاقت فرسا، چهار كوه بزرگ مرزي را در پروازهاي متعددي صاف كرديم! روزها پرواز مي كرديم و شب ها، با يك تشك ابري بدون ملحفه، در يك وضعيت به شدت كلافه كننده روي بال هواپيما مي خوابيديم. رطوبت هوا به قدري زياد بود كه هر دو ساعت با كمك يكديگر، تشك ها را مي چلانديم تا دوباره قابل خوابيدن باشد! در آن شرايط رقت بار، به مدت يك هفته، مأموريت را به انجام رسانديم و با اعلام اتمام مأموريت، اطلاع دادند كه فرمانده نيرو، تيمسار ربيعي، براي بازديد به چابهار مي آيد. 👇👇