شهید آوینی4_5812302486316253203.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
دوستان سید نقل میکنند:
قبل از نوشتن متنهای «روایت فتح»
سید چند روزی گریه و دعا و استغفار میکرد
که اولا (برای نفس نباشد)
که دوما (برای شیطان نباشد و خالص باشد)
که سوما (اگر آن دو نبود، تاثیرگذار باشد!)
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
39.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 فردا چه خواهد شد...!؟
📽 برشی دیدنی و خاطره برانگیز از مستند #روایت_فتح / سخنان بسیار زیبا و شنیدنی سردار شهید عزیز علیرضا نوری ، قائممقام لشگر ۲۷ محمد رسولالله (ص) در خصوص جبهه حق و باطل
👆سخنان زیبای سردار شهید نوری را باید دهها بار شنید و به روح پرفتوحش درود فرستاد...
🎙شهید #حاج_قاسم_سلیمانی : در زمان جنگ دین ما جلو بود ، دنیای ما پشت سرش بود ، دنیای ما هر چه تلاش میکرد به دین ما برسد ، نمیرسید اما امروز دنیای ما جلو است و دین ما پشت سرش است ، این فرق آن دوره با این دوره است.
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 #نماز_عاشقانه
📽 فیلمی بسیار زیبا و دیدنی از نماز خواندن سرداران شهید میرزاعلی رستم خانی و محمدناصر اشتری در جبهه های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس با نوایی شنیدنی از مداح باصفای جبهه ها #حاج_صادق_آهنگران
🎙خوشا آنان که در راز و نیازند
به خاک افتادگان سرفرازند
خوشا آوای توحید از دل و جان
خوشا آنان که دایم در نمازند
چه خوش پر میکشد جان سوی جانان
که باشد رهسپار کوی جانان
وضویش از زلال جاری نور
نمازش پرتوی از روی جانان...
روزها اول صبح
به درودی دل خود گرم کنیم
و چه زیباست کنارِ یاران
خنده بر صبح زدن ...
#صبح_بخیر
#جمع_رزمندگان
دوران #جنگ_تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 ″شهید اوهانی″ تا اذن دخول #امام_رضا را نگرفت، وارد حرم نشد..
▫️ سال ۶۲ بود که در محضرشان مشرف شدیم محضر آقاجانمان حضرت علی بن موسی الرضا آلاف تحیة و الثناء...
◇ وارد شدیم و جلوی تابلوی اذن دخول ایستادیم، با هم اذن دخول را خواندیم و در کمال ناباوری برگشتند و نرفتند داخل...
◇ توی راه که برمی گشتیم مسجد، (بله اون زمان هتل و ... نمی ماندیم بلکه در مساجد و پایگاه ها اسکان می یافتیم)
◇ گفتم: آقا رحمت چرا نرفتیم داخل حرم؟!
فرمود: عرض می کنم و تمام...
◇ شب، قبل از نماز باز دوباره راهی حرم شدیم و خواندن اذن دخول و دوباره برگشتند، ولی خیلی گرفته بودند.
◇ کم کم عصبانی میشدم
دیگه سؤال نکردم.
◇ صبح حدود ساعت دو و نیم راهی حرم شدیم، ولی یا صاحب الزمان(عج)، وقتی اذن دخول را میخواندند_که شاید نیم ساعت طول کشید_ شانه هایش از شدت گریه به لرزش در آمده بود ، مثل ابر بهاری میبارید.
◇ رفتیم داخل حرم و زیارت و مناجات و نماز و امین الله و ....
حدود ساعت هشت صبح از حرم خارج شدیم, به صرف صبحانه ( املت ) میهمانم کرد و خیلی هم خوشحال بود.
◇ بعد از صبحانه عرض کردم دفعه سوم چرا داخل شدیم و دفعات قبل نه؟
◇ لبخندی زد و فرمود:
گریه از ته دل به هنگام خوندن اذن دخول، یعنی اجازه صادر شد؛ میتونیم وارد بشیم ..
#شهید_رحمتالله_اوهانی
#ادب_و_احترام