💠 "پرهیزگاری" ، کلید دور کردن نیش زهر آگین گناهان در وصیت نامه "شهید ابوالفضل مرادی"
🌷شهید ابوالفضل مرادی کوشکی، ۲۰ مهر ۱۳۴۴ در شهرســتان اصفهان به دنيــا آمد.
🔸به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. ۲۴ فروردين ۱۳۶۵ در دارخوين بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. پيكر او را در گلزار شهداي علي بن جعفر شهرســتان قم به خاك ســپردند.
⚪️ فرازی از وصیت نامه شهید ابولفضل کوشکی:
🌿 خودسازى و تهذيب نفس را سرمنشاء زندگي تان قرار دهيد. اين دنيا همان طوری كه با رفتگان اين معامله را كرده، با باقى ماندگان نيز چنين خواهد كرد..
▫️ پس هر كه در اين دنيا به غير خودش بپردازد، در تاريكي هاى بدبختى سرگردان و با تبهكاري ها آميخته مىشود و شيطان او را وادار به سركشى و طغيان كرده ،كارهاى زشتش را در نظرش بيارايد.
▫️ آگاه باشيد با پرهيزكارى، نيش زهرآگين گناهان دور مىشود و با يقين نهايت درجه بلند، ادراك مي گردد و با يقين به نهايت درجه بلند ادراك مي رسد.
#شهید_ابوالفضل_مرادی_کوشکی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
♦️رهبر انقلاب: بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی است، در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است
🔹۲۰ مهر؛ روز بزرگداشت حافظ
«دائماً یکسان نباشد حال دوران، غم مخور»
۲۰ مهر، سالروز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی گرامی باد.
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
🌷شهید آوینی:زبان فارسی آن زبانیست كه گلستان و بوستان و مثنوی و غزلیات لسانالغیب حافظ شیرازی را به آن میخوانیم و راستش این است كه ما این زبان را با همه شیرینی و زیبایی و قابلیت شگفتانگیز در بیان مدیون قرآن هستیم؛میگویم قرآن و نمیگویم زبان عربی
♦️زبان عربی نیز خود مدیون قرآن است. آنكس كه این تحول تاریخی را نادیده انگارد،از تاریخ ایران بیخبر است و مقام و موضع خویش را نمیشناسد.اگر حافظ شیراز میگوید:اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبی است،زبان خموش ولیكن دهان پر از عربی است،مُرادش از عربی،زبان قرآن است نه زبانی كه تازیان به آن تكلم میكنند.بزرگان از علمای ما نیز اگرچه مکتوبات خویش را بزبان عربی فصیح مینگاشتهاند،اما از تكلم بزبان تازیان عاجز بودهاند.زبان عربی نیز خود را در قرآن پیدا كرده است
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔷 به مناسبت ۲۰ مهر روز بزرگداشت لسان الغیب، خواجه حافظ شیرازی
🔹تابستان سال ۶۳ صدا و سیما یک دوره آموزشی گذاشته بود، در آن کلاس ها نوع لباس آوینی برای ما خیلی شاخص بود. ایشان در گرمای تیرماه، اورکت خاکی که بسیجی ها می پوشیدند را به تن داشت و در کلاس هم آن را در نمی آورد. جلسه سوم و چهارم، وقتی به او مقداری نزدیک شدم از ایشان پرسیدم: شما با این اورکت گرمت نیست؟ گفت: نمی خواهم با در آوردن این لباس هم رنگ دیگران شوم.
🔹تنها چیزی که از آن کلاس ها به خاطر دارم، محاسن انبوه، لکنت زبان و اورکت اوست. همچنین یادم هست شخصیتش طوری بود که آدم ها جذبش می شدند. یادم هست بحثی در مورد حافظ و «خلق» اثر هنری بود، با کلمه «خلق» خیلی مشکل داشت و می گفت «خالق» یکی است، یعنی حضرت حق. به او می گفتیم یعنی حافظ «خالق» نیست؟ در جواب می گفت: حافظ واسط بین عالم حقیقت و عالم معاصر زندگی ماست، او چیزی را می بیند، بعد به زبان من و تو ترجمه می کند تا بفهمیم، وگرنه او «خالق» نیست. در عرصه فیلم هم همین است، هنرمند باید به چیزی وصل باشد تا آن چه را پیرامون ما می گذرد، ترجمه کند.
🔹معتقد بود هر چه نگاهت زلال تر باشد، به حقیقت نزدیک تر باشی، در انعکاس و بازتاب آن حقیقت موفق تر هستی. به همین جهت می گفت: نمی توانید بین شخصیت حقیقی یک آدم و زندگی اش و اثرش تفکیک قائل شوید. او از تجربیات زمان جنگش صحبت می کرد و می گفت: من وقتی پای میز تدوین می نشستم، می فهمیدم کدام صدابردار می ترسد، کدام یکی نمی ترسد. می دانستم کدام فیلمبردار متناسب با باورهایش جلو می رود و کدام فیلمبردار آدم جسور و نترسی است و فیلم خوب می گیرد. من می توانستم این ها را تشخیص دهم و تک تک بچه ها را بهتر از خودشان می شناختم.
🔹ایشان عقیده داشت به هیچ وجه نمی تواند کارکردی را که ما دنبالش هستیم داشته باشد، مگر این که خود ما آدم های در این عرصه را تربیت کرده باشیم. لذا ظرف این مدت در دانشکده هنر به عنوان استاد کار کرد. اما ادامه نداد، چون به سرعت دل زده شد. می گفت: درس دادن در دانشکده ها خطرناک است، چون دقیقاً همان چیزی را درس می دهند که غرب از هنر تحلیل کرده است و اگر من بخواهم مخالفت کنم، هر روز باید در دانشکده درگیر باشم. حتی به بچه های دانشجو می گفت: با خیال راحت تقلب کنید و نمره بگیرید، چون آنچه در دانشگاه درس می دهند، به درد شما نمی خورد.
🔹راجع به یک فیلم ساز می گفت: این آدم علیه السلامی نیست و عموما دنبال منافع خودش است و بخش اعظم حرف هایش حقیقت نیست، اما همین مرتضی یک مرتبه راجع به یک فیلم همان کارگردان نقدی می نوشت که آدم برای عزیزترین نزدیکان خود هم نمی نویسد. یادم هست در مورد یکی از همین دسته نقدها به او گفتم: مرتضی آن چه که دیشب به من گفتی با آن چه نوشتی زیاد منطبق نیست. ایشان گفت: بالاخره این آدم یک درصدی از تفکراتش انقلابی است، اگر من او را به تندی نقد کنم، راحت از دست می رود و آن طرفی می شود. باید هوایش را داشته باشیم.
🔸منبع: کتاب «تکرار یک تنهایی (جستارهایی از حیات شهید آوینی)»، خاطره ای از «محمدعلی فارسی»
هدایت شده از دفاع مقدس
🌴 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
....▫️.▫️.▫️.▫️.▫️.▫️....
🌗 تجلی «شب قدر» در شعر فارسی
💠 نه فقط اهل دعا را، همه را میبخشی
🌙 «شب قدر»، اصطلاح غریبی ست؛ ترکیبی عاشقانه، عارفانه و البته شاعرانه که مورد توجه شعرای متقدم و متأخر بوده و هست.
خواجه شمس الدین حافظ شیرازی با وامگیری از آخرین آیه مبارکه سوره قدر میسراید:
شب قدر است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
⚪️ از او همچنین میخوانیم:👇👇
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشعه پرتو ذاتم كردند
باده از جام تجلّى صفاتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
بعد از اين روى من و آينه وصف جمال
كه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد
كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم مى ريزد
اجر صبرى است كز آن شاخ نباتم دادند
همّت حافظ و انفاسِ سحرخيزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم| لحظاتی با رزمندگان، در ایام دفاع مقدس
.... که هرچه ما امروز داریم، از برکات و ثمرات آن دوران نورانی و سراسر معنویت است. دفاع مقدسی که نام ایران و ایرانی را تا ابد زنده کرد ... و نسلهای پس از آن، عزت و شرف خود را مدیون ایثار و دلاورمردیهای آن سالهای حماسه و خون میدانند.
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
🌿 مرتضی خیلی خسته بود، خسته عشق و همه میدانند كه نوشداروی این درد، وصال است.
🔹در عملیات طریقالقدس علی به شهادت رسید و در آغوش آوینی آخرین نفس را كشید، اینبار خون بود كه از دیدگان مرتضی می چكید، برایش سخت بود، علی در نزدیكی او شهید شود و او كه كمی جلوتر بود....
🔹وقتی عشق حسین (ع) در جانت ریشه كرد، دیگر قدرت ماندن نداری، در قافله حسین (ع) كسی قصد ماندن ندارد همه بار سفر بستهاند، آنروز كه رضا در كنار او به شهادت رسید، قریب دو ساعت مرتضی بیتاب و سرگردان در شلمچه راه میرفت، بیقرار بود گمان میكرد از قافله جا مانده است، یا اینكه قافله سالار او را در كاروان خویش نپذیرفته است.
🔹آرام پرسیدم: مرتضی جان چرا پریشانی؟ بغض گلویش را فشرد: من نمیفهمم چرا در این مدت من شهید نشدهام. درست میدیدم كه درآخرین لحظه تیر به افراد نزدیک من میخورد و من سالم از كنار آنها بلند میشوم.
🔸منبع: کتاب «همسفر خورشید»