امیر سرافراز ارتش، شهید حسن اقارب پرست
شهید تیمسار حسن اقارب پرست به همراه شهید تیمسار یوسف کلاهدوز (قائم مقام سپاه در زمان تأسیس)، شهید نامجو، نماینده امام در شورای عالی دفاع پس از شهید چمران و ... ، جزء شبکه انقلابی و مخفی در ارتش زمان شاه بودند که در دهه 40 و 50 شکل گرفت.
این شبکه از جهت اطلاعاتی خدمات مؤثری در دوران مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی انجام داد.
آنها از جمله تشکلهای ضد رژیم بودندکه با انگیزه مبارزه سری و با هدف نفوذ در سیستم نظامی اطلاعاتی تأسیس شد و بنا به دلایل امنیتی هیچ اسمی برای آن انتخاب نشد، لذا «گروه بینام » لقب گرفت.
قرار آنها این بود که هیچ سند مکتوبی نداشته باشند، چون این کار، بسیار خطرناک بود و چنانچه نوشتهای از جلسات آنها به دست ساواک میافتاد میتوانست ضربهای کاری به گروه بزند!!
با سرنگونی رژیم شاه، شاکله مدیریتی نیروهای مسلح، به دست افرادی از این شبکه افسران جوان مسلمان افتاد که منشأ خدمات مؤثر و ارزشمندی در دوران پرالتهاب اوایل پیروزی انقلاب و سپس جنگ کردستان و دفاع مقدس شدند
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 کلیپ تصاویر امیر ارتش، شهید حسن اقارب پرست به انضمام فرازی از وصیت نامه شهید
دفاع مقدس
🎞 کلیپ تصاویر امیر ارتش، شهید حسن اقارب پرست به انضمام فرازی از وصیت نامه شهید
🌷شهید حسن اقاربپرست
معاون لشکر ۹۲ زرهی اهواز
ظ
🌱 زاده ۱ اردیبهشت ۱۳۲۵ در اصفهان
🕊🕊 شهادت: ۲۵ مهر ۱۳۶۳ در جزیره مجنون
(سرهنگ زرهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران)
در سال ۱۳۴۳ در رشته ریاضی دیپلم گرفت و وارد دانشکده افسری ارتش شد.
وی دوره سه ساله دانشکده افسری را در کنار افرادی مانند یوسف کلاهدوز با موفقیت طی کرد، با پایان یافتن این دوره در سال ۱۳۴۷، راهی شیراز شد.
اقاربپرست به پیشنهاد سیدموسی نامجوی که در آن زمان در دانشکده افسری استاد نقشهبرداری بود، به عضویت یک سازمان مخفی نظامی درآمد و آموزشهای لازم را در درون تشکیلات دید.
وی در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد که حاصل این پیوند چهار پسر بود.
وی در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره تانک چیفتن عازم انگلیس شد و ۲ سال بعد به آمریکا اعزام شد و دوره جنگهای شیمیایی را گذراند و در بازگشت «بخش جنگ شیمیایی - میکروبی (ش- م- ر)» را در مرکز زرهی شیراز پایهگذاری کرد.
در سال ۱۳۵۳ به آمریکا اعزام شد و در بازگشت به کشور عراق رفت و مخفیانه در شهر نجف به دیدار آیت الله روحالله خمینی رفت.
در آستانه پیروزی نهضت، در بهمن سال ۵۷ به مدرسه رفاه - ستاد استقبال از امام - پیوست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب در ستاد مشترک ارتش حضوری فعال داشت.
پس از انسجام اولیه ارتش به «اداره دوم ستاد مشترک» منتقل شد و با شروع جنگ ایران و عراق داوطلبانه به «لشکر ۹۲ زرهی» در خرمشهر پیوست. در جریان حمله عراق به ایران وی در خرمشهر حضور داشت و از ناحیه گلو مجروح و به تهران منتقل گشت.
وی پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همکاری بسیجی ها سازماندهی کرد.
با وجود اینکه کاندیدای فرماندهی ستاد مشترک ارتش و تصدی پست وزارت دفاع بود، با انتخاب خود به نیروی زمینی پیوست و معاونت عملیات لشکر ۹۲ زرهی اهواز را بر عهده گرفت.
در اوایل سال ۶۲ پس از دو سال خدمت در تهران، دوباره به جنوب بازگشت. در هنگام بازدید از جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شدت مجروح و در ۲۵ مهرماه ۱۳۶۳ به شهادت رسید.
مزار شهید: تهران -- قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س)
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید اقاربپرست، نابغه اصفهانی دفاع مقدس
سرلشکر شهید حسن اقارب پرست یکی از نابغههای نظامی ارتش در دوران جنگ تحمیلی
#شهدای_ارتش
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
30M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 مستند زندگی امیر سرافراز ارتش، شهید حسن اقارب پرست
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📚 "دیدم که جانم می رود"... این کتاب خاطرات حمید داودآبادی با شهید مصطفی کاظم زاده است که از اول آشنایی شان در سال ۱۳۵۸ شروع می شود و تا ۲۲ مهر ۱۳۶۱ که در سومار شهید شد را روایت می کند.
این کتاب، خاطرات جنگ نیست بلکه خاطرات رفاقت های دوستانه بچه های زمان جنگ است. در این داستان واقعی رفاقت به سبک شهدا با قلمی بسیار روان بیان شده است.
دفاع مقدس
📚 "دیدم که جانم می رود"... این کتاب خاطرات حمید داودآبادی با شهید مصطفی کاظم زاده است که از اول آشنا
🕊🕊 ۲۲ مهر ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده بسیجی، مصطفی کاظم زاده - #سومار - عملیات مسلم ابن عقیل (ع)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
📄 دلنوشته حمید داودآبادی👇
من آدم بزرگی هستم؛ خیلی بزرگ!
من آدم معروفی هستم؛ خیلی معروف!
من آدم مشهوری هستم؛ خیلی مشهور!
در سرتاسر ایران، استان به استان، شهر به شهر، از شمال سرسبز تا جنوب داغ، از غرب تا شرق، مرا می شناسند.
چون من آدم معروفی هستم!
از زاهدان گرفته تا کرمانشاه، از خراسان گرفته تا کردستان، از خوزستان گرفته تا ....
اصلا چرا این جوری؟!
در خارج از کشور هم مرا می شناسند!
در یکی دو کشور اروپایی و غربی، نام من سر زبانهاست!
در لبنان که دیگر نگو؛ اون جا کم از ایران ندارد؛
خیلیها مرا می شناسند!
اگر در موتور جستجوی گوگل نام مرا سرچ کنی، خواهی دید و فهمید که من چقدر آدم مشهوری هستم!
نه!
لازم نبود و نیست که برای دست یافتن به این شهرت و معروفیت، کار چندان سختی انجام دهم و یا هزینه میلیاردی صرف کنم!
فقط کافی بود اسمم را و از آن مهمتر عکسم را، کنار او منتشر کنم!
همه اینها به یک طرف، خاطراتم را که از او گفتم و نوشتم، بیش از همه باعث شد تا معروف و مهم و مشهور شوم و اسمم سر زبانها بیفتد!
و همه اینها، فقط و فقط برای این است که:
مرا به نام تو می شناسند!
آری!
فقط و فقط مرا به نام تو می شناسند!
هر جا که روم، در هر جمع که وارد شوم، در هر وبلاگ و صفحات اجتماعی از فیس بوک گرفته تا تلگرام و اینستاگرام، تا دست به قلم برم، همه مرا به نام تو خطاب قرار می دهند:
این، همون رفیق شهید مصطفی کاظم زاده است!
و همین است که اگر نامم کنار تو نباشد، نه بزرگم، نه معروف و نه مشهور!
هیچ و هیچم، وقتی نام و یاد تو در کنارم نباشد!
و خدا کند به حرمت نام و یاد تو هم که شده، از گناه دوری جویم و تقوا پیشه کنم تا همچون تو، با خدا رفیق شوم و ایمان بیاورم که:
الم یعلم بان الله یری؟!
آیا نمی دانند خدا آنها را می بیند؟!
این هم عکس من هیچ، در کنار مصطفای همه چیز!
تابستان 1361 تهران
یکی دو ماه قبل از شهادت مصطفی کاظم زاده در 22 مهر 1361 در سومار!
و سالها قبل از نوشتن شدن خاطراتش و شناخته شدن من به نام و یاد او در کتاب:
دیدم که جانم می رود!
برای اینکه شما هم من معروف را بشناسید، کتاب "دیدم که جانم میرود" چاپ موسسه فرهنگی شهید کاظمی در قم و کتاب "شهید بعد از ظهر" چاپ نشر یازهرا (س) در تهران را بخوانید.
و حتما برای عاقبت بخیری خودتان و همه، و در آخر هم بنده، دعا کنید! (داودآبادی)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas