🕊🕊 ۱۲ آذرماه ۱۳۶۰ -- سالروز شهادت علی اکبر محمد حسینی
فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع)
تیپ ۴۱ ثارالله (ع) کرمان
🌷شهادت: عملیات طریق القدس (فتح بستان) - پل سابله
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
مدّتها از عملیات سومار گذشته بود. یکروز نزد من آمد و گفت: «چند روز مرخّصی میخوام. باید برم کرمان.»
گفتم: «تو مدّت زیادی اونجا موندی؛ حتماً خسته شدی. من هم حرفی ندارم؛ میتونی بری.»
گفت: «موضوع خستگی نیست. کارهای دیگهای دارم.»
مرخّصی گرفت و رفت. چند روز بعد برگشت.
با خوشحالی گفتم: « چه زود برگشتی؟! کارهات تموم شد؟»
گفت: « حاج آقا! من دفعهی قبل از طرف سپاه اعزام شده بودم وا حساس میکردم بر حسب وظیفه اومدم اینجا؛ این برام عذابآور بود. لذا به کرمان رفتم و با سپاه تسویه حساب کردم و حالا آزادِ آزاد هستم و به میل و اختیار خودم اومدم.»
سکوت کرد و سپس ادامه داد: «میخوام حضورم در جبهه برای خدا باشه، نه به خاطر انجام وظیفه.»
نقل از کتاب📚 حماسه سابله
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔵 خاطراتی از شهید علی اکبر محمد حسینی 👇👇
عملیات طریق القدس نزدیک بود و فرماند هان با جدیت نیروها را آموزش می دادند . فرمانده ما شخص خشن ، بی گذشت و غیرقابل انعطافی به نظر می رسید خیلی سخت گیری می کرد .
روز اول را به سختی پشت سر گذاشتیم ، بعد از نماز مغرب لباسها یمان را که گل آلود و کثیف شده بود بیرون چادر انداختیم و به محض ورود به چادر هر یک گوشه ای روی پتو افتادیم .
یکی از برادران گفت : « این دیگر چه آدم سخت گیری است ؟! به گمانم رحم و مروت ندارد .»
دیگری گفت : « ما به جبهه نیامده ایم که این سخت گیری ها را تحمل کنیم .»
و یک نفر دیگر گفت : « به نظر می رسد اصلا خندیدن را تا حالا تجربه نکرده است .»
خلاصه هرکسی حرفی زد و نهایتا تصمیم گرفتیم با ایشان حرف بزنیم ، من به نمایندگی از طرف بچه ها ازچادر بیرون آمدم .
درتاریکی فرمانده راکه کنار تانکر آب نشسته بود دیدم به سویش رفتم .
کوهی از لباس های کثیف و گل آلود مقابلش بود و به سرعت و با مهارت لباس می شست .
با تعجب به محلی که لباس های مان را روی هم ریخته بودیم چشم انداختم ، لباس ها سرجایشان نبود .
فرمانده لباسهای ما را می شست . متحیر و سرگردان پشت سرش ایستادم و چند لحظه بعد بدون آنکه حرفی بزنم به چادر برگشتم بچه ها پرسیدند :
« چی شد ؟! حرف زدی ؟ تغییر روش می دهد ؟ »
اشک به چشمهایم آمد وگفتم : « خودتان بیایید از نزدیک ببینید .»
همه از چادر بیرون آمدیم فرمانده هنوز کنار تانکر نشسته بود و لباس می شست .
بچه ها با دیدن آن صحنه بطرفش دویدند او را چون نگین در میان گرفتند سرو صورتش را غرق بوسه کردند ، فرمانده با صدای بلند می خندید و پشت سرهم سوال می کرد :
« چی شده ؟! چه اتفاقی افتاده ؟ »
آن شب شاهد صحنه هایی بودیم که نمی توانم آن را توصیف کنم فرمانده سخت گیر و خشن ما ، علی اکبر محمد حسینی بعد از پایان آموزش به فرد دیگری تبدیل می شد .
ا▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
« تو نمی توانی بجنگی » :
من عضو یک گروه ۱۱ نفری بودم ، وقتی به خط دهلاویه رسیدیم درسنگرهای برادران ارتش مستقر شدیم یک روز اکبر احضارم کرد و گفت :
« بروید برای خودتان یک سنگر درست کنید .»
تعدادی بیل وکلنگ تحویل گرفتیم و کار را شروع کردیم ، تقریبا یک هفته زحمت کشیدیم و نتیجه زحماتمان بصورت یک سنگر بزرگ و محکم و مقاوم در آمد .
با خوشحالی از اکبر خواستیم تا بیاید وسنگر را ببیند، آمد و نگاهی کرد وگفت : « سنگر خوبی است .آن را تحویل برادران ارتشی بدهید .»
با تعجب نگاهش کردم ، چطور ممکن بود سنگری را که برای آن یک هفته زحمت کشیده بودیم تحویل بدهیم ، ناراحت و دلخور گفتم : « یعنی چه ؟! ما یک هفته شبانه روز کار کرده ایم ، در این مدت اینقدر بیل وکلنگ زدیم که دستهایمان آبله زده است .»
آبله های دستم را نشانش دادم و دوباره سخنرانیم را شروع کردم ، بدون آنکه حرفی بزند به سخنانم گوش داد وقتی حرفهایم تمام شد گفت :
« برو تسویه حساب کن و برگرد کرمان »
دوباره ناراحت شدم و پرسیدم : « چرا تسویه حساب کنم ؟!»
گفت : « کسی که نمی تواند از یک سنگر بگذرد چطور می تواند از جانش بگذرد و بجنگد . تو به درد جنگیدن نمی خوری ، روحیه دیگران را خراب می کنی .»
با من که برادرش بودم اینگونه رفتار کرد .سنگر را تحویل برادران ارتشی دادم .
ا🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹
« حماسه سابله »
پاتک دشمن ساعت ۴ بعدازظهر شروع شد ، عراقی ها قصد داشتند با عبور از پل سابله ، نیروهای خودی را دور بزنند و با محاصره حدود شش هزار نفرپرسنل سپاه و بسیج و ارتش سوسنگرد و بستان را تسخیر کنند.
اکبر که اوضاع را خطرناک دید بچه ها ی باقی مانده را جمع کرد ، اما بچه ها بعد از چهارشبانه روز جنگ ، دیگر رمقی در بچه ها نمانده بود.
تانک ها آرایش گرفتند تعداد ما به هفتاد نفر نمی رسید ، عده ای قصد عقب نشینی داشتند . اکبر التماس کرد ، قسم داد ، اشک ریخت ، فریاد زد ، تهدید کرد و عاقبت درگیری شروع شد کماندوهای عراقی در پناه تانک ها جلو می آمدند ، اکبر آرپی جی را به سوی اولین تانک نشانه رفت ، موشک که رها شد تانک در شعله های آتش فرو رفت ، تانک دوم را هم زد ، حرکت ستون تانک های دشمن به هم ریخت .
تعداد عراقی ها زیاد بود ، تانک ها هم زیاد بودند ، جانانه مقاومت کردیم از هر طرف صدای اکبر می آمد،
با بانک تکبیر بچه ها را تهییج و ترغیب می کرد تا وقتیکه صدایش را که می شنیدیم روحیه داشتیم .غروب روز ۱۲ آذر ۱۳۶۰ صدایش قطع شد.
👇👇👇
873.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید علی اکبر محمدحسینی
فرمانده گردان از لشگر حاج قاسم عزیز (ل ۴۱)
☫ بسمه تعالی
● به: س کردستان (ستاد مرکزی)
● از: س بوکان (کاظمی)
● تاریخ: ۱۳۶۱/۰۴/۲۷
❁ باز هم بر اثر بیتوجهای مسئولین در مرکز تعدادی از برادران بطور مظلوم وار به شهادت رسیدند این جانب علت شهادت را به شرح ذیل ارزیابی نمودم.
❁ ۱- کمبود بیسیم ۲- عدم فرماندهی ۳- پائین بودن کیفیت بیش از حد نیروهای اعزامی در جنگ شهری ۴- آلودگی بیش از حد منطقه بخصوص در محور بوکان - مهاباد ۵- نبودن پاسدار ثابت کادر به اندازه کافی.
❁ پیشنهاد هرچه سریعتر هیئت از ستاد مرکزی و سپاه قم جهت رسیدگی به بوکان اعزام تا مسببین این حادثه ناگوار مشخص شود.
.
☫ بسمه تعالی
● از: هنگ ژاندارمری مهاباد رکن ۲
● به: ف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مهاباد اطلاعات
● تاریخ: ۱۳۶۳/۰۶/۱۴
● موضوع: خبر
📝 سلام علیکم خبر واصله از ... هنگ حاکیست:
❁ اخیرا از سوی کادر مرکزی گروهک غیر قانونی #کومله به عوامل و جاسوسان خود در شهربانی استان کردستان ابلاغ گردیده کلیه پرسنل نظامی، کارمندان ادارات و ارگانها که هوادار نظام جمهوری اسلامی میباشد شناسائی تا بوسیله هستههای شهری این گروهک ترور شوند مراتب جهت اطلاع و مراقبتهای لازم اعلام میگردد.
| ف هنگ ژاندارمری مهاباد سرهنگ ۲ مصلح آبادی
📋 گیرندگان:
● ف تیپ ۳ دلاور مهاباد ر ۲ جهت آگهی
● ف تیپ ویژه ۱۵۵ شهداء جهت آگهی
● ف گروهانهای ژ بوکان و میاندو آب جهت اطلاع
● رئيس س هنگ جهت آگهی
#تیپ_ویژه_شهدا #اختصاصی #اسناد
.
☫ بسمه تعالی
● از: هـنگ ژاندارمری مهاباد فرمانده رکن ۲
● به: فرمانده تیپ ۳ دلاور مهاباد رکن ۲
● تاریخ: ۱۳۶۳/۰۷/۲۱
📝 موضوع خبر برابر اعلام پایگاه ۹۳۴ خبر رسیده حاکیست:
❁ ارتش مزدور عراق در نظر دارد در اینده نزدیک با فرستان اسلحه و مهمات کافی وسیله هلیکوپتر به ارتفات بین قندیل کوچک به مختصات ۳۶۳۱۰۰-۴۵۰۴۰۰ و کهنه لاهیجان پیرانشهر به مختصات ۳۶۳۷۳۰ - ۴۵۰۸۰۰ با همکاری عوامل حزب منحله دمکرات و سایر گروهگهای دیگر راه سرا صلاتی پیرانشهر به حاج عمران را قطع نماید.
֍ ارزیابی خبر احتمالا صحت دارد.
| ف هنگ ژاندارمری مهاباد سرهنگ ۲ مصلح آبادی
📄 گیرندگان:
ف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مهاباد.
فرمانده تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا.
#اختصاصی #تیپ_ویژه_شهدا #اسناد
.
.
☫ بسمه تعالی
● از: هنگ ژاندارمری مهاباد ر۲
● به: ف تیپ ۳ دلاور مهاباد ر۲
● تاریخ: ۱۳۶۳/۰۸/۰۶
● موضوع: خبر
📝 برابر اعلام ناحیه متبوعه خبر رسیده حاکیست.
1⃣ پیشمرگان جلال طالبانی به همراه عدهای از چتههای* گروهک غیر قانونی کومله مجهز به سلاحهای سنگین در روستاهای جمک به مختصات ۴۵۴۸۰۰ - ۳۵۴۴۲۰ واسپیذره ۴۵۴۸۰۰ - ۳۵۴۵۰۰ عراق چادر زدهاند ضمنا پیشمرگان جلال طالبانی به استعداد ۱۰۰۰ نفر تخمین زده شدهاند.
2⃣ تعداد ۱۲۰ نفر از چتههای حزب منحله دمکرات به سرپرستی حملات و کریم کچل در روستای سر تلتو ۴۶۱۴۰۰ - ۳۶۰۹۰۰ بسر میبرند گویا آنها قصد حمله به پایگاه خرده لوکی را دارند.
3⃣ گروهکهای ضد انقلاب قصد دارند عکسهای بنیصدر و مسعود رجوی را همراه با اعلامیههایی از منافقین خلق در شهرهای سقز، بانه، بوکان به دیوارهای نصب نمایند ضمنا در شب مورخه ۶۳/۷/۷ گروهکهای به اصطلاح فدائیان خلق اعلامیههای را در شهر بوکان به دیوارها نصب نمودند مراتب جهت آگاهی و بهره برداری و صدور دستورات مراقبتی و هوشیاری اعلام میگردد.
| ف هنگ ژاندارمری مهاباد سرهنگ ۲ مصلح آبادی
📋 گیرندگان:
● ف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مهاباد اطلاعات
● ف تیپ ۱۵۵ ویژه شهداء جهت آگاهی
● ف گروهان ژ بوکان جهت آگهی
📚 * چته در، لغتنامه دهخدا: چریک، دستههای کوچک، گروهی از رهزنان مسلح.
#تیپ_ویژه_شهدا #اختصاصی #اسناد
.