45.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 بخشی از «مستند پهلوان»
▫️شرحی از زندگی سرلشکر شهید خلبان ارتش ج.ا.ا سید حسین حسینی
💢امیر سرلشگر خلبان شهید سید حسین حسینی شهیدی که در آمریکا تحصیل کرد.
🔹شهیدی که در شب میلاد جدش امام حسین علیه السلام در کرمان دیده به جهان گشود.
🔸با شروع هشت سال جنگ تحمیلی همواره در اکثر مأموریت های جنگی حضور داشت و ۳۱۰ سورتی پرواز داشت.
🔹امیر سرلشكر خلبان شهید سید حسین حسینی سال ۱۳۶۴ توسط موشک هواپیمایی عراق در منطقه ی هوایی بوشهر و خارک مورد اصابت قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید و مزار مطهرش در گلزار شهدای کرمان قرار دارد.
💠 نشانی مزار مطهر سرلشکر خلبان شهید سید حسین حسینی گلزار شهدای کرمان قطعه ۱ ردیف ۶ شماره ۲۶...
#شهید_سیدحسین_حسینی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
میلاد پهلوان عالم ، کاشف الکرب حسین ، نماد بی چون و چرای وفاداری و ادب ، رجز صاحب الزمان ، قسم آخر مردم ایران ، حضرت علمدار کربلا ، باب الحوائج عالم ، عمو جان، ابالفضل العباس ع بر امام زمان عج و منتظران فرجش مبارک باد
✍️ در زیارت نامه حضرت عباس بن علی(ع) که از امام صادق(ع) صادر شده این گونه آمده است: «شهادت میدهم که مظلومانه کشته شدی و شهادت میدهم که خداوند به وعدهاش در مورد شما وفا خواهد کرد، ای فرزند امیرمؤمنان من تسلیم شما هستم ...
و به رجعت شما ایمان دارم.
🌴 ... و چه محشری شود روز رجعت شما آقا جان
🌺🌺 میلاد با سعـــادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارکباد 🌺🌺
دوران #جنگ_تحمیلی
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨ويژه "روز جانباز"
📹 درد دل جانباز بسیجی، شهید "علی خوش لفظ" با رهبر انقلاب:
⚪️ یک چیزی بگویید تا دلمان آرام شود، شما خیلی زجر می کشید، حرفتان را گوش نمي دهند...
➕ . . . و پاسخ رهبر انقلاب
کانال دفاع مقدس
📄 انتشار بمناسبت ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) و #روز_جانباز 👇👇
✍️ حرکت پروفسور سمیعی در مقابل جانباز نابینا
بعضی خاطرات را صدبار هم بخوانیم و بگوییم، باز هم کم است. از جمله این:
"مجید حدادی" از بچه محل های ما، سال 67 اواخر جنگ، درحالی که خدمت سربازی را در ارتش میگذراند، چشمانش مورداصابت ترکش قرار گرفتند و نابینا شد. ده بیست سالی است که ازدواج کرده. خدا همسر و فرزندش رو براش نگه داره.
چندسال پیش، خانمش دچار درد و مشکل عجیبی شد. وقتی به بیمارستان مراجعه کرد، جواب معاینات و آزمایش پزشکان خیلی بد بود. یک تومور بدخیم در سر همسر او جا خوش کرده بود.
به پیشنهاد یکی از دکترها، مدارک رو برای پروفسور "مجید سمیعی" که خارج از ایران بود، ایمیل کردند. در کنار مدارک، توضیحی هم از وضعیت خانوادگی بیمار و این که شوهرش جانباز نابیناست، نوشتند.
پروفسور سمیعی که ظاهر درطول سال فقط چند روز به ایران می آید و به لطف خدا و همت والایش، بیماران بسیاری را درمان میکند، پذیرفت که همسر مجید را عمل کند.
مدتی بعد، پروفسور سمیعی به تهران آمد و همسر مجید را خدمت ایشان بردند. پس از معاینات اولیه، برای عمل و برداشتن تومور وقت تعیین کرد.
قرار شد اولین عمل در نوع خود در ایران روی سر آن خانم صورت بگیرد.
آن طور که می گفتند، احتمال داشت عمل موفق نباشد و همسر مجید حدادی ...
روز عمل، مجید که تحمل چنین مسئله ای نداشت، همراه خانمش به بیمارستان نرفت. کادر پزشکی و اتاق عمل آماده شدند.
بیمار را که به اتاق عمل آوردند، پروفسور سمیعی مکثی کرد. از کادر پزشکی سراغ همسر بیمار یعنی آقا مجید را گرفت که به ایشان توضیح دادند به دلیل اینکه احتمال خطر برای همسرش هست، تحمل نداشته و نیامده است.
پروفسور سمیعی، در اقدامی عجیب گفت:
"تا همسر ایشان نیاید، من عمل را شروع نمی کنم."
بالاجبار با مجید تماس گرفتند که با آژانس خودش را به بیمارستان رساند.
مجید که وارد بیمارستان شد، پروفسور سمیعی جلو رفت و دولا شد و بر سینه مجید که روی صندلی بود بوسه زد و گفت:
"من فقط خواستم تو را ببینم تا بهت بگم:
"من مدیون فداکاری امثال شما هستم. کاری که تو و امثال تو برای کشور انجام دادید، از کارهای من خیلی باارزش تر و بزرگتره."
و همسر مجید را بدون اخذ ریالی، عمل کرد. پروفسور سمیعی شب قبل وارد ایران شده بود و پس از ساعت ها که صرف عمل کرد، مجددا به آلمان بازگشت.
انگاری ماموریت الهی داشت که فقط بیاید ایران و همسر مجید را عمل کند و برود.
به لطف خدا و معجزه علم و عمل پروفسور سمیعی، خوب شد و همچنان درکنار خانواده خوش میگذراند.
حمید داودآبادی
💠 کانال دفاع مقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
فقط برای یادآوری!
جانباز، ویلچر، کوخ ...!
حاجی، دکتر، کاخ ...!
اون روز که اینا احساس تکلیف کردند، از آسمون آتش می بارید نه رانت و سهام!
اون روز که اونا احساس وظیفه کردند، جنگ بود و خون بود! نه آرامش و رفاه زدگی و خوی کاخ نشینی!
اون روز که این رفت جنگید، از ناموس من و تو و همه دفاع کرد، ترکش خورد و قطع نخاع شد، بنیاد به هزار ضرب و زور یک ویلچر بهش اختصاص داد نه یک دستگاه خودروی میلیاردی!
اون از همون نوجونی که ترکش خورد، دور بچه دار شدن رو خط کشید!
حالا خیالش راحته آقازاده ای نداره که تاجر لکسوس و دارو و ... باشه!
راستی!
میدونید سهمیه ویلچر، حداقل هر پنج سال یکی است؟!
اونم به شرط اسقاط شدن!
در این پنج سال، اگر بشکند یا هر جه که بشود، باید خودش تامین کند!
📄 انتشار بمناسبت #روز_جانباز 👆👆
💠 کانال دفاع مقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | خاطره ای شنیدنی از جانباز سرفراز، حاج ناصر دستاری
🌿 روز جانباز بر جانبازان باغیرت میهن مبارک 🌹
کانال #دفاع_مقدس
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ در صبح ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) --- #ببینید 👆
🎥 #فیلم | قرائت دعای صبحگاه در پادگان دوکوهه، در جمع رزمندگان لشگر ۲۷
🎙با نوای ملکوتی ذاکر اهل بیت (ع)؛ شهید محسن گلستانی💕
🌴 گویا زمین و آسمان با او همنوا شدهاند:
اَللّهُمُّ اجعَل صَباحَنَا صَباحَ الاَبرار
پروردگارا ،قراربده صبح مان را صبح خوبان
وَ لَا تَجعَل صَباحَنا صَباحَ الاَشرار
وقرارنده صبح مان رو صبح بدان.
اَللّهُمُّ اجعَل صَباحَنَا صَباحَ المَقبولین
پروردگارا،قراربده صبح مان را صبح آنهایی که قبولشان داری
وَ لَا تَجعَل صَباحَنا صَباحَ المَردوُدین
وقرارنده ،صبح مان راصبح آنهایی که ردشان کردی.
اَللّهُمُّ اجعَل صَباحَنَا صَباحَ الصّالِحین
پروردگارا،قراربده صبح مان راصبح صالحان.
وَ لَا تَجعَل صَباحَنا صَباحَ الطّالِحین
وقرارنده صبح مان را صبح طالحان.
اَللّهُمُّ اجعَل صَباحَنَا صَباحَ الخَیرِ وَ السَّعادَه
پروردگارا،قراربده صبح مان راصبح خیروشادی
وَ لَا تَجعَل صَباحَنا صَباحَ الشَّرِّ و الشَّقاوَه
وقرارنده صبح مان راصبح بدی وسختی
🌴 #ببینیم 👆و حالات و روحیات معنوی دوران دفاع مقدس را حس کنیم💕
🌷شهید گلستانی، مداح و عارف دلسوخته، رزمنده لشگر ۲۷ حضرت محمّد رسول الله {ص} — مسئول دسته اخلاص از گردان حضرت حمزه سیدالشهدا {ع} که در ۲۴ بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفجر هشت — جاده فاو - امالقصر آسمانی شد🕊🕊
⚪️ دوران #جنگ_تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
👆اینجا بیت شهداست🌷
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعرخوانی صابر خراسانی در ثنای حضرت عباس علیه السلام 👌
میلاد قمر بنی هاشم، حضرت اباالفضل العباس (ع) و روز جانباز مبارک باد💐
دفاع مقدس
☀️ در صبح ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) --- #ببینید 👆 🎥 #فیلم | قرائت دعای صبحگاه در پادگان دوکوهه،
💠 خاطره ای از رزمنده دفاع مقدس، مداح و ذاکر اهل بیت (ع)، شهید «محسن گلستانی»:👇👇
«همینطور از لای دستش به سنگر عراقیها نگاه میکردم متوجه شدم که دارند رگبار را عوض میکنند ضمن عوض کردن رگبار بودند که این فرصت را غنیمت شمردن و پریدم پشت یک تخته سنگی که جان پناه خوبی باشد برای جنگیدن.
وقتی پشت تخته سنگ قرار گرفتم متاسفانه دیگر به سنگر عراقیها دید نداشتم، چون از ارتفاع کمی به طرف پایین کشیده بودم و فقط صدای بچهها را میشنیدم که گاهی اوقات تکبیر میگفتند و گاهی دعای توسل میخواندند من هم همان جا نشسته بودم و یک چندتایی از عراقیها، پایینتر از من جمع شده بودند، روی یک تپه و از بچههای بالا هیچ خبری نداشتم.
نزدیک غروب شد. پیش خودم گفتم خورشید که کاملاً غروب کرد، و هوا که تاریک شد، میروم پیش بچهها و یک تصمیمی میگیریم که چکار بکنیم؟ از چه راهی برویم؟ چون واقعاً ما محاصره شده بودیم از سه چهار طرف آرپیجی و تیربار میزدند هیچ راهی نبود، بچهها با فرمانده لشکر (شهید حاج همت) هم تماس گرفته و گفتند ما در اینجا مقاومت می کنیم. آنها با ایمانی که داشتند مقاومت نموده و تسلیم نشدند.
اما از غروب بگویم .... تا به حال این قدر غروب را به این غمناکی ندیده بودم... پشت درخت بودم، به حالت درازکش.دراز کشیده، چون نمیتوانستم سرم را بلند کنم. هوا که کم کم تاریک تر می شد، توانستم مقداری تکانی بخورم. با آن حال تیمم کرده. بطور نشسته نماز مغرب و عشایم را خواندم.🌴
از نظر دید، دشمن دیگر دیدی به من نداشت، ولی از لحاظ نزدیکی صدا خیلی به هم نزدیک بودیم و تمام حرکات پا و حرف زدن آنها به گوشم میرسید. بعد تصمیم گرفتم که بروم پیش بچهها تا برای گریز از محاصره دشمن چارهای بیاندیشیم و همان مسیری را که پایین آمده بودم بالا رفتم. زیر همان درختی که شهید بازوزاده افتاده بود، دیدم چند نفر دیگر شهید شدهاند، از جمله عباس رضایی و ساریخانی، ولی بقیه نیروها نبودند، همان ها که پشت یک تخته سنگی پناه گرفته بودند.
گویا تغییر موضع داده و رفته بودند؛ شاید به این گمان که من برگشتهام جای دیگر و موضعی دیگر یا اینکه شهید شدهام🌷لذا به دنبالم نیامده و صدایم نزدهاند. در همین فکرها بودم که یک دفعه حس تنهایی بر من غلبه کرد و خودم را در آن مکان تنهای تنها یافتم. با خود فکر کردم که در لابلای این دشت و کوهها، فقط من هستم و این همه دشمن خونخوار —- یک لحظه از خدا غافل شده بودم، غافل از اینکه نمیدانستم نزدیکترین یار و قدرتمندترین پشتیبان من در آن جا خداست، اینجا بود که یک مرتبه، یادم هست که فقط خدا را صدا زدم، یکبار، دوبار، سه بار... گفتم شاید قسمت ما هم این بوده که اینطوری آخرین لحظات زندگیمان را بگذرانیم... و خدا خواسته که ما این جور تنها و بیکس در اینجا شهید شویم...🕊🕊
در این حال یکی دو تا از بچهها را با صدای بلند خواندم، کسی جوابم را نداد، فقط صدای خودم در کوه و دره میپیچید و برمیگشت. پژواک صدای استمدادطلبی ام من به من هشدار میداد که: ای #گلستانی !!! توجه تو باید به خدا باشد و از او مدد بخواه و به امدادهای دنیوی پایبند مباش!!
خداوند می فرماید:
ادعونی استجب لکم ...
تو مرا صدا بزن و از اعماق جانت صدایم کن🤲
از این صدای بلند من، مزدوران عراقی متوجه شده بودند که یک نفر پایین شیار تنهاست. این بود که شروع به تعقیبم کردند. یک دفعه متوجه صدای پای یک یا چندنفر شدم که از سمت راست شیار میآید و نشان می داد به طرف پایین در حال حرکتند. وقتی منور زدند، فوراً نشستم. تا نشستم سربازان دشمن متوجه شده و شروع کردند به سمت من تیراندازی کردن .... تا اینکه نتوانم از جایم بلند شده و بگریزم، هی می زدند جلوی پایم و دور و برم. فهمیدم نمی خواهند مرا بزنند، حدس زدم قصدشان به اسارت گرفتن من بود.
لذا اسلحهام را آماده کرده و پیش خودم گفتم اولین نفری که جلو بیاید او را میزنم .... ولی از آنجا که خدا نمیخواست، آنها جلو نیامدند و فقط به نزدیکی های من تیراندازی می کردند.
در آن تاریکی شب، زیر نور منور که عراقی ها انداخته بودند ناگهان چشمم خورد به تعدادی مین. درست که دقت کردم دیدیم که یک سری مین در اطرافم کاشته شده که ضامن آنها به وسیله یک رشته سیم مویی و باریک به هم وصله، که کافی بود جزئی از بدنم به آن اصابت میکرد، تا منفجر شود🔴
من تا لحظاتی پیش، مقداری از این میدان مین را دویده بودم و از روی مینهای مختلف، بدون آنکه خودم متوجه باشم عبور کرده بودم‼️ این چه حکمتی بود؟... این چه قدرتی بود؟... آیا این غیر از امداد و معجزه الهی بود؟
▫️ در این حال با بررسی بیشتر دقیق تر زمین دور و اطراف خود، مسیر مین های کاشته شده را دیده و راه برون رفت از آن معرکه را یافتم.کافی بود نور منور خاموش شود ... که همینطور هم شد .... و من توانستم در تاریکی هوا از آن مهلکه هولناک بگریزم!
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعرخوانی صابر خراسانی در ثنای حضرت عباس علیه السلام 👌
میلاد قمر بنی هاشم، حضرت اباالفضل العباس (ع) و روز جانباز مبارک باد💐