مرحوم کلینی از پسر ابوحمزه روایت میکند:
🌿 از حضرت سجاد علیه السلام شنیدم که به پسرش می فرمود:
🌴 هر گاه بر یکی از شما مصیبتی نازل شود وضو کامل گرفته سپس دو رکعت یا چهار رکعت نماز بخواند و در آخر آن ها بگوید:
یَا مَوْضِعَ کُلِ شَکْوى،
وَ یَا سَامِعَ کُلِّ نَجْوى،
وَ شَاهِدَ کُلِّ مَلَأٍ، وَ عَالِمَ کُلِّ خَفِیَّةٍ،
وَ یَا دَافِعَ مَا یَشَاءُ مِنْ بَلِیَّةٍ،
وَ یَا خَلِیلَ إِبْرَاهِیمَ، وَ یَا نَجِیَّ مُوسى، وَ یَا مُصْطَفِیَ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، أَدْعُوکَ دُعَاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ، وَ قَلَّتْ حِیلَتُهُ، وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ، دُعَاءَ الْغَرِیقِ الْغَرِیبِ، الْمُضْطَرِّ الَّذِی لَایَجِدُ لِکَشْفِ مَا هُوَ فِیهِ إِلَّا أَنْتَ، یَاأَرْحَمَ الرَّاحِمِین.
به یقین هر کس این دعا را بخواند خداوند برای او گشایش خواهد کرد.
منبع : اصول کافی ج ۱ ص ۵۶۰ و ۵۶۱
شیخ مهدی طباخیان4_5884435134907683331.mp3
زمان:
حجم:
77.6M
📢 #حتما_بشنوید
💠 رمز حیات تشیع، بعد از فاجعه کربلا
💢 شیعه, بعد از عاشورا،
چگونه زنده ماند؟
🌴 نقش بیبدیل. امام سجاد (ع) در ادامه یافتن خط ولایت و امامت
👆🎙 سخنرانی دانشمند فاضل، استاد طباخیان، پژوهشگر تاریخ اسلام
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
4_5796627315974737583.mp3
زمان:
حجم:
24M
🌿🌸 در سالروز ولادت سیدالساجدین حضرت زین العابدین علیه السلام
#گوش_کنیم به: 👇👇
🌴 #خطبه امام #سجاد #علیه_السلام
... در معرفی خودشان🌿
در مجلس #یزید_لعنت_الله_علیه
⚪️ #اتفاقات_مسجد_اموی #دمشق
#برگرفته_از_کتاب_لهوف
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷«گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است. رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه علیهم السّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند."
#امام_خامنهای
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
امام سجاد علیه السلام فرزند و پیام آور عاشورا و مبارز در مقابل کاخ ستم یزید
🔰شهیدی که خواب امام سجاد را دیده بود
شهید محمد مسرور در دفتر خاطرات یکی از خوابهایش را چنین نقل میکند: خواب دیدم که امام سجاد(ع) نوید و خبر شهادت من را به مادرم میگوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: تو به مقام شهادت میرسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبستهام و به امید شهادت در این دنیا ماندهام و هم اکنون که این خواب را مینویسم یقین دارم که شهادت نصیبم میشود و منتظر آن هم خواهم ماند، تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمیخواهم.
یکی از دوستان محمد مسرور خاطراتی را از سوریه نقل میکند: حدود یکی دو ساعت در صف تلفن ایستاده بودیم، نوبت محمد نزدیک شده بود، یک دفعه صدای اذان بلند شد، محمد از صف خارج شد. گفتم محمد کجا؟! نوبتت نزدیکه، گفت نماز واجبتره، رفت نماز اول وقتش را خواند و باز برگشت و چند ساعت در صف ماند تا بتواند با خانوادهاش تماس بگیرد.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🩸سجده خونین
... نصیب سجادترین شهید اروندکنار شد🌊🌷
🌴 قبل از عملیات والفجر هشت منطقه اروندکنار فقط یک جاده با فاصله ١/٥ کیلومتر از خود اروند وجود داشت، با این اوصاف برای رفتن به کنار اروند باید از لبه نهرها و داخل نخلستان ها عبور می کردیم. برای شروع عملیات هم لازم بود این جاده ترمیم شود و هم جاده های آنتنی به سمت اروند کشیده شود تا برای پشتیبانی عملیات دچار کمبود نباشیم، برای این کار ما نیاز به کامیون ها و دستگاه های سنگین مهندسی مثل لودر و بولدزر داشتیم.
🌿 از آن جایی که تقریباً در مرحله شناسایی قرار داشتیم تمام این تحرکات باید مخفیانه انجام شود، برای همین برای پنهان ماندن از دید دشمن و نبودن در تیر مستقیم آنها لازم بود دیواره ای را در لبه اروند ایجاد کنیم. جاده ای در این نقطه نبود و به دلیل جزر و مد اروند، خاک منطقه به شدت باتلاقی بود و عبور و مرور کامیون ها و ادوات سنگین ممکن نبود.
☘️ کامیون ها، خاک را در همان جاده قدیم خالی می کردند و رزمندگان با دوش، این خاک را به جلو برای احداث دیوار می بردند، به دلیل سرّی بودن منطقه و عملیات، از هر گردان چند نفر نیروی داوطلب داشتیم که هیچ گونه تقاضای مرخصی هم نمی کردند، آنها هیچ کدام تا پایان کار درخواست مرخصی نکردند و الحق و الانصاف سنگ تمام گذاشته بودند، روزی را که برای سرکشی کار رفته بودم از یاد نمی برم....
🌼 حوالی ساعت ١١:٣٠ بود، می دیدم این نیروها در حالی که کم با هم صحبت می کنند، کیسه های شن را روی دوش دارند و به سمت دیواره حرکت می کنند، تقریباً همه شان لباس هايشان از ناحیه کتف و شانه پاره بود. در ادامه مسیر پاهایم در محیط باتلاقی آن جا فرو رفت، موقع نماز شده بود، بچه هایی که همیشه وقت اذان برای خواندن نماز جماعت عجله می کردند این بار رغبت چندانی به نماز جماعت خواندن از خود نشان نمی دادند....
🌸 ....تعجب کردم، با کمی دقت متوجه شدم هر کس زیر نخلی می رود و در آنجا طوری که دیگران مطلع نشوند، لباسشان را که خونی است در می آورند و کمی آب می زنند و آویزان می کنند و مشغول عبادت می شوند. فهمیدم هیچ کدام نمی خواهند دیگران از کتف های خونی شان مطلع شوند و چقدر زیبا بود با سرشانه های زخمی سجده به درگاه دوست بردن.
🌴 در میان آنها جوان خوش سیمایی بود که تعقیبات نمازش را چنان از عمق جان می خواند و محو نیایش بود که گویا پرنده ها تکان نمی خوردند. این جوان بعضی وقت ها تا نیم ساعت در سجده می ماند، این حالت سجده ماندنش باعث شده بود دوستان بدون این که نام وی را بدانند، سجاد صدایش کنند.
🌻 در یکی از شب هایی که مشغول حمل کیسه بود ترکش خمپاره ای به وی اصابت کرد و سجاد با گونی خاک با حالت سجده بر زمین افتاد، بچه ها که از کنارش می گذشتند تصور می کردند یک نفر از خستگی گونیاش را انداخته. بعد از مدتی متوجه شدند سجاد نیست، به گونی افتاده در مسیر دقت کردند و گونی را کنار زدند، دیدند سجاد در حالت سجود به شهادت رسیده و سر از این سجود بر نمی دارد....
—(راوى: علی جان میرشکار)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄