eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕 سبکبالان عاشق 🎞 / شهید میثمی، به روایت حاج قاسم سلیمانی ... و رحیم صفوی، جانشین فرمانده سپاه در دوران جنگ تحمیلی امیدبخشی شهید میثمی به رزمندگان اسلام ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇👇
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 خاطره ای از زندان شهید میثمی در دوران پهلوی ⚪️🔴⚪️🔴⚪️🔴⚪️ 🔺سوز هدایتگری شهید عبدالله میثمی تازه از زندان شاه آزاد شده بود که راهی روستاهای محروم چهار محال و بختیاری شد. با چند جلد کتاب، رساله و چندنوار ضبط صوت از امام خمینی و یک دست قبا و عمامه سفید میگفت:«من دوسال زودتر از موعد بدست مردم آزاد شدم و بجای آن باید شبانه روز برای مردم خدمت کنم» به روستا که رفت،مردم استقبالش نکردند و عده ای نادان،سنگ و فحش نثارش کردند و با برخورد ژاندارمری مواجه شد.اما کوتاه نیامد.مقاومتش سبب شد تا مردم کم کم دورش را بگیرند ☄زمستان۵۷ بود و شیخ هرشب،خودش را در شب نشینی های مردم حاضر میکرد و پس از بیان چند مسئله شرعی سر صحبت را باز میکرد یکشب مشغول صحبت با جوانان بود که مأموران ژاندارمری سر رسیدند و گفتند:آشیخ! این مردم نماز و روزه شان را بلدند و نیاز به ملا ندارند میثمی تا چشم باز کرد، خودش را در بیابان برهوت پر از حیوانات وحشی یافت ⚡️از همانجا دوباره عزم روستا کرد.وقتی به آنجا رسید،داشت صبح می شد. شیخ دوباره منسجم تر از قبل، روحیه و عزم مردم را بازیابی کرد میگفت:«ما حتی یک روز هم به اندازه پیامبر اسلام (ص) سختی نکشیده ایم. چه بهتر که آبروی ما بخاطر اسلام برود، نه چیز دیگر» 🔶 دیگر کاری از دست ژاندارمری بر نمی آمد. دیگر شیخ تنها نبود. یک روستا پشت شیخ بود.بفرمانده ژاندارمری گفته بود که میدان را خالی نخواهد کرد. آخر سر مأموران ژاندارمری بازداشتش کرده و در یک بیابان رهایش کردند میگفت:آنروزها خیلی دوست داشتم که دوباره بازداشت شوم تا چند سرباز را وادار به فرار کنم یا یک نفوذی مؤمن در ارتش پیدا کنم
🌷 شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی 🌿 نماز جماعت هایش معروف بود بین همه .هیچ وقت نماز را طولانی نمی کرد ، مگر نماز فُرادایش را که سجده هایش طولانی بود وگریه هایش زیاد! این اواخر می گفت : "از خودم بدم می آید .خسته شدم از بس برای مجلس شهدا سخنرانی کرده ام . از وقتی آمده ام جبهه ، ماه ها را می شمرم که سر سی ماه جواب و مزد کارهایم را از خدابگیرم". پیش از عملیات ،خانواده اش از اصفهان آمدند اهواز دیدنش .پسر کوچکش هادی تا او را دید ، پرید بغلش و گفت : "بابا! چراصدام هنوز شما را نکشته ؟" و او خندید. قبل از رفتن ، زیارت حضرت زهرا (س) خواند. شهادت حضرت نزدیک بود و رمز عملیات هم یا زهرا (س) ! از سنگر رفت بیرون وضو بگیرد،اما دیگر بر نگشت. كربلای پنج بود كه تركش خورد. بردنش بیمارستان . چند روز بعد 12 بهمن 65، شهید شد. آن روز، روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود.. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
42.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 / سخنرانی شهید میثمی در جمع رزمندگان تیپ الغدیر ، استان یزد دوران جنگ تحمیلی // سال ۱۳۶۵ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷۹ بهمن ۱۳۶۶ -- سالروز شهادت محمد زندی /// عملیات بیت المقدس ۲ فرمانده گروهان شهید مدنی گردان کمیل لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) شهادت : ماووت عراق شهید محمد زندی بسیار شجاع و زیرک و کاردان و در عین حال خوش مشرب بود
🔺نحوه شهادت محمد زندی 🎙به روایت جانباز شیمیایی بهروز بیات:👇 ⚪️ قبل از شروع عملیات بیت المقدس ۲ گردان کمیل در موقعیت فاطمیون مستقر شده بود. هشتم بهمن دستور حرکت از فاطمیون و گذشتن از ارتفاع گرده رش به گردان رسید. بغیر از تدارکات و تعاون تقریبا تمام چادرها جمع شد و نفرات گروهان ها یک به یک توسط تویوتاهای لشگر به قرارگاه تاکتیکی منتقل شدند. نزدیکی غروب آفتاب از گروهان شهید مدنی دسته اباعبدالله ، نیروهای دسته یک مانند بقیه وسایل را جمع کردند و منتظر آمدن تویوتا بودند. همه رفته بودند و از مسئولان تنها محمد زندی در اردوگاه فاطمیون مانده بود تا مطمئن شود همه نیروهایش منتقل شدند. انتظار طول کشید و خبری نشد. من پیش محمد رفتم و گفتم هوا سرده بچه ها کلافه شدن، چکار کنیم. خود زندی ناراحت بود. گفت بی سیم زدم ماشین شما چپ کرده ؛ باید بمونید بعد نماز صبح برید. چادر را رو به راه کن ، منم میام پیشتون. برگرداندن وسایل با آن وضعیت گل و شل منطقه بسیار سخت بود. علیرضا دامغانی کولاک کرد، یک تنه کلی وسایل را به چادر منتقل کرد. همه دور فانوس حلقه زده بودیم که محمد زندی وارد چادر شد. با همون خنده همیشگی، سلام کرد و از بچه ها عذرخواهی کرد. بعد کنسروهایی که آورده بود و بین نیروها تقسیم کرد تا شام بخوریم. در بین غذا خوردن بچه ها شروع کرد خاطره تعریف کردن. از عملیاتهای مختلف و شهدای گردان گفتند، از شجاعتها و از خودگذشتگی رزمندگان هرچه منتظر شدم در بین خاطرات چیزی از خودش نگفت. نه این که نگفت، بلکه گفت رزمنده ای فلان کرد بهمان کرد. از بین نفرات داخل چادر فقط من و عبدالله امینی می دونستیم اون رزمنده ناشناس خود محمد زندی هست. کلی گفت و ما رو خنداند. آخر سر هم قبل از رفتن از چادر یک نگاه به همه کرد و گفت : بچه ها شب عملیات وقتی دشمن منور زد و تیربارهاش شروع به تیراندازی کرد ؛ یه سیخ جگرتون و بگیرید بدوید طرف خاکریز دشمن و بچسبید بهش و گرنه مجروح و شهید میشید. فردا قبل از حرکت ستون به سمت ارتفاع دلبشک ، مرتضی کلایه اومد منو کشید کنار و با هم رفتیم زیر پل ، که سنگر امداد بود. اونجا دیدم محمد زندی و مرتضی سنگتراش غرق در خون کنار هم آرمیده اند. همان جور که آرزو داشتن ترکش خمپاره سر و سینه و بازو و پهلوهایشان را دریده بود. روحش شاد و نامش جاوید و راهش تا ابد درخشان و پر رهرو باد...
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷۹ بهمن ۱۳۶۶ - سالروز شهادت محمد زندی فرمانده گروهان شهید مدنی گردان کمیل -- لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) 🕊🕊 عروج: عملیات بیت المقدس ۲ — ماووت عراق 🎞 فایل صوتی👆👆 | مصاحبه با شهید محمد زندی - دوران دفاع مقدس ا🌱🕊🌱🕊🌱🌱🕊🌱 لحظه ای همکلام با زندی گفتمش از چه رو می خندی؟ گفت: اینجا کنار اربابیم با حسین شهید شادابیم ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ اینجا بیت شهداست ☝️☝️☝️