یا رب شهیدان در شهادتها چه دیدند.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
🎙 نوای: حاج صادق آهنگران
🌴 یا رب شهیدان در شهادت ها چه دیدند🌷🌷
🌿 پایگاه بهشتی // سال ۶۲
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
36.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙سخنان شهید حسن باقری:
💠 در دفاع مقدس، تاریخ اسلام تجدید شد...
محور شلمچه - زید - بصره // ۲۸ تیر ۱۳۶۱
عملیات رمضان
دوران جنگ تحمیلی
🌿 شاعر نامدار، زندهیاد استاد مشفق کاشانی نقل میکرد:
قرار بود به مناسبت برگزاری کنگرهی سرداران شهید استان تهران دربارهی شهید حسن باقری شعر بسرایم.
به خاطر برخی مشکلات، از گفتن شعر دربارهی این شهید منصرف شدم و تصمیم گرفتم که انصراف خود را به دبیر شورای شعر کنگره اعلام کنم.
شب، خواب شهید باقری را دیدم. او به من گفت: «چرا نمیخوای برام شعر بگی؟»
گفتم: "توان شعر گفتن ندارم."
گفت: «تو شروع کن، میتوانی.»
وقتی از خواب برخواستم، حس کردم نیروی تازهای در من دمیده شده است.
با نشاط تمام، شعر گفتن را آغاز کردم، احساس میکردم که شعر در من میجوشد و بی وقفه نزدیک پانصد بیت دربارهی شهید باقری سرودم:
با فروغ باقری، جان حسن
لاله پرور گشت بستان حسن
دید در آیینة حق الیقین
فتح را در جبهه فتح المبین
با سلاح عشق دشمن را شكست
راه را بر لشكر بیداد بست
از طریق القدس چون آگاه گشت
با سپاه مردمی همراه گشت
همچو توفانی كه در آوردگاه
افكند كوه سپاهی را چو كاه
بر سر دشمن چو میآمد فرود
رعد آسا، پای تا سر، شعله بود.
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 صوت مکالمه بیسیم شهید حسن باقری با سردار امین شریعتی در هدایت عملیات تیپ عاشورا
بیتالمقدس / ۲۰ اردیبهشت ۶۱
دوران جنگ تحمیلی
📷 دیدار فرماندهان با علمای قم از جمله آیتالله العظمی بهاءالدینی
⚪️ ملاقات هایی که با هماهنگی شهید ردانی پور(طلبه حوزه و شاگرد ایت الله بهجت و بهاء الدینی- جانشین شهید خرازی در لشکر امام حسین-ع) انجام می شد
فرماندهان منطقه در زمان هایی که برای شرکت در جلسه ستاد مرکز عازم تهران می شدند، در بین راه در قم زیارتی نموده و با برخی علما نیز دیدار می کردند
آیتالله العظمی بهاءالدینی از جمله مراجعی بود که همواره آغوش پرمهر خود را به روی رزمندگان و فرماندهان رشید جبهه ها می گشود و گرمابخش محفل عاشقان الله بود💕
🌈 دیدار صمیمانه
📷 وقتی که عالم ربانی، آیتالله العظمی بهاءالدینی در خانه خود از مهمانان پذیرایی می کرد. ایشان در کنار سماور کوچک ذغالی می نشست و برای تک تک میهمانان چایی می ریخت و با رویی گشاده پاسخگوی سوالات آنان بود.
⚪️ این خانه محقر و ساده مکانی بود که آیت الله نزدیک به یک قرن با بیاعتنایی به زخارف دنیا در کمال غنا و بینیازی روحی در آن زندگی کرد (ظاهرا این منزل محقر هم مال همسرش بود!!)
فرماندهان جنگ از جمله شهید صیاد شیرازی نیز از مشتاقات پر و پا قرص ملاقات با ایشان بوده و هر از چند گاهی که به تهران می آمدند در بین راه به زیارت ایشان می رفتند. آقای بهاءالدینی ابتدا اگر آنها ناهار یا شام نخورده بودند می گفت بروند کبابی سرکوچه و پس از خوردن نان و کباب می آمدند و گرداگرد ایشان می نشستند و آن حضرت با چایی از میهمانانش پذیرایی می کرد💕
#خاطره
مجید، انقلابی به تمام معنی بود. انقلابی علیه هواهای نفسانی وگناهان خویش وعلیه آنچه خدا نمی پسندید. کجاست کسی که بگوید در دوران فرماندهی مجید بقایی حتی مکروهی از او دیده ام!
—راوی: احمدخنیفر،همرزم شهید
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
وقتی بسیجی ها جهت عملیات به خط می رفتند، مجید روی خاک افتاده بود و گریه کنان می گفت: <<الهی هب لی کمال الانقطاع الیک>>. او یک عارف مجاهد بود. کسی بود که ملت در روز قیامت می بینند که چگونه چهره اش می درخشد
—(راوی: رحیم صفوی)
شهید بقایی در مدیریت، فرد محکم و قاطعی بود. چند تن از کسانی را که با هم سخت درگیر شده و از نظم و انضباط و اخلاق حسنه بی بهره بودند، از جبهه شوش بیرون کرد وگفت:<<برویدخودتان را اصلاح کنید وبعد بیاید. >>
ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️
شهید مجید بقایی با سردار شهید حبیب الله شمایلی روزانه حدود نیم ساعت کشتی می گرفت و می گفت:«باید قوی بشویم تا در مقابله با دشمن از نظر جسمانی کم نیاوریم. »
—(راوی: سردار مرتضی صفاری)
نگاهی به زندگی شهید مجید بقایی.pdf
حجم:
369.5K
💠 نسخه PDF | "نگاهی به زندگی شهید مجید بقایی"
-------------------------------------------
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
کانال دفاع مقدس
📸 فرماندهان #دفاع_مقدس : شهید مجید بقایی، شهید احمد سیاف زاده، امین شریعتی، خسین کلاه کج ... فرمانده قرارگاه های فجر و کربلا سپاه .. و مداح جبهه ها صادق آهنگران
ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💠 اینگونه مسئولینم آرزوست...!!
🔹 هست ولی کمه!
🌷آن روزها هر کدام از بچه ها به نوبت یک شبانه روز شهردار میشدند، وظیفه شهرداری عبارت بود از غذا گرفتن، سفره پهن کردن، غذا دادن، ظرف شستن، جارو کردن و از اینگونه کارها....
🌷روزی بچه های سپاه بهبهان به شوش آمده بودند. در مورد کم و کیف اعزام نیرو با مجید جلسه ای داشتند. یکی از دوستان در همان موقع آمد و او را صدا زد و گفت: برادر مجید امروز نوبت شهرداری شماست، ظرفها مانده است. وی در جواب گفت الان میآیم. ما تا حدودی از حرکت دوستان ناراحت شدیم.
🌷اما او خواست این نکته را گوشزد کند که در اینجا، حتی فرمانده هم در نوبت شهرداری است و در امور ریز و درشت، پا به پای دیگران کار میکند. او به خدمتگزاری به نیروهای خویش عشق میورید و آن روز مجید خیلی زود جلسه را جمع و جور کرد و به انجام امور به اصطلاح شهرداری پرداخت.
🌹خاطره ای به یاد فرمانده شهید سردار دکتر مجید بقایی
ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas